موسقي
مقدمه
در ابتدا بايد يادآوري کنيم «مسائلي که انسان غالباً به آنها احتياج دارد، واجب است ياد بگيرد». مقام معظم رهبري در خصوص مراجعه آحاد مردم به کارشناسان مسائل ديني، چنين فرموده است:«اظهار نظر در مسائل ديني و احکام شرعي براي کساني که صاحب نظر نيستند، جايز نيست و بر مؤمنين واجب است در تمام احکام ديني به مراجع بزرگوار تقليد و اسلام شناسان مورد وثوق و اعتماد، مراجعه نمايند».
[«موسيقي» يا «موسيقيا»، واژهاي يوناني است که در فرهنگ لغت، معادل «غنا» است؛ ولي در حوزه مفاهيم ديني و اصطلاح فقه، با يکديگر تفاوت دارند. «غنا» در اصطلاح شرعي عبارت است: از آوازي که از حنجره آدمي بيرون آيد و در گلو چرخانده (چهچهه) شود و در شنونده حالت سرور و وجد ايجاد کند و مناسب مجالس لهو و خوشگذراني باشد. اما موسيقي به صوت و آهنگي گفته ميشود که از آلات موسيقي، پديد آيد. بر اين اساس، نسبت بين موسيقي علمي و موسيقي فقهي، عموم و خصوص مطلق است
موسيقي در آيات و روايات
ابتدا با توجه به آيات قرآن دليل حرمت آن بيان گردد . خداوند در آيه 6 سوره لقمان مي فرمايد :
(وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَديثِ لِيُضِلّ عَنْ سَبيلِ اللّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ) ؛
«و برخي از مردم سخنان بيهوده را ميخرند تا مردم را از روي ناداني، از راه خدا گمراه سازند».
آيات ديگري از قرآن كه در اين زمينه وجود دارد و با توجه به اين آيات ، حرمت غنا و موسيقي لهوي به خوبي ثابت ميشود. از آن جمله ميتوان به آيه 72 سوره فرقان ، آيه 3 سوره مومنون ، آيه 30 سوره حج و آيه 55 سوره قصص اشاره نمود .
در خصوص علت تحریم موسیقى روايات فراواني از ائمه اطهار وجود دارد، در جايي از رسول گرامی اسلام نقل شده: «سه چیز قلب انسان را پر قساوت میگرداند: شنیدن و گوش دادن بهصداها و گفتارهاى لهو؛ دنبال صید رفتن براى خوشگذرانی؛ به دربار شاهان رفت و آمد کردن.»
باز فرمود: «چهار چیز قلب را فاسد میکند و موجب نفاق قلبى میشود: گوش دادن به لهویات؛ فحّاشیکردن؛ به دربار سلاطین رفت و آمد کردن و دنبال صید رفتن».
امام صادق(ع) فرمود: «زن آوازه خوان (مغنیّه) ملعون است و هرکس او را به منزل دعوت کند و به او پولبدهد، ملعون است»
علی(ع) فرمود: «پولى که به آوازه خوان هرزه داده میشود، حرام است».
یکى از اصحاب رسول خدا از جایى عبور میکرد. صدای موسیقى شنید. انگشتهایش را در گوشش کرد تاصدا را نشنود و سپس گفت: با پیامبر از جایى میگذشتیم که این چنین بود. پیامبر با دستهایش گوشش راگرفت تا صدا را نشنود».
باز رسول الله فرمود: «غنا و آوازهاى لهوى (ترانه) باعث نفاق در قلب میشود و فرمود: «از شنیدنچنگ و غنا دورى کنید. آنها در قلب شما نفاق ایجاد میکند ؛ یعنى کم کم طورى میشوید که ظاهراً مسلمانهستید، ولى در عمل و کردار اسلام را قبول ندارید.
نظر مراجع در مورد موسيقي و غنا
سؤال: با توجه به ترویج موسیقی از طرف بعضی مراکز فرهنگی، برخی می گویند: غنا حرام است و موسیقی اشکال ندارد، لطفا فرق بین غنا و موسیقی را بیان فرمایید و برخی می گویند: موسیقی اصیل وسنتی اشکال ندارد، لطفا نظرتان را بفرمایید.
حضرت آیة اللّه تبریزی: غنا (آوازه خوانی مناسب مجالس خوشگذرانی که در مضمون باطل باشد) و گوش دادن به آن حرام است و بنابر احتیاط واجب باید از مطلق خواندنی که با ترجیع صوت (چهچه) است و لو در مضمون باطل نباشد اجتناب نمود و نیز موسیقی لهوی (نواختن با آلات مخصوصه که مناسب خوشگذرانی باشد) و گوش دادن به آن حرام است. موسیقی ای که مناسب خوشگذرانی باشد حرام است و بین انواع آن فرقی نیست چه سنّتی باشد یا غیر آن.
حضرت آیة اللّه فاضل لنکرانی: غنا آوازی است که در آن صدا را در گلو می گردانند که به زبان عرفی چهچهه می گویند و طرب انگیز هم باشد و مناسب مجالس لهو و لعب هم باشد که این حرام است و موسیقی به یک تعریف، ترکیب اصوات است به نحوی که خوش آیند باشد. لذا اگر مناسب مجالس لهو و لعب باشد حرام است.
حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی: کلیه صداها و آهنگ های مناسب مجالس لهو و فساد، حرام است و تشخیص آن با مراجعه به اهل عرف خواهد بود.
حضرت آیة اللّه خامنه ای: غنا خوانندگی مطرب و ملهی متناسب با مجالس عیش و نوش است و موسیقی نوازندگی با همان اوصاف است و در حکم با هم فرقی ندارند و هر دو حرام است.
حضرت آیة اللّه صافی گلپایگانی: غنا عبارت از آوازی است که مشتمل بر ترجیع و صوت و طرب انگیز و مناسب با مجالس طرب باشد و موسیقی گاه بر غنا و گاه بر آلات مختلف موسیقی مانند تار، سنتور، دف و غیره اطلاق می شود. موسیقی را اگر به همان معنای غنا و آوازها و سازها و بکار گرفتن آنها بدانیم، فراگرفتن موسیقی که از قدیم الایام بین اهل لهو و بزم متداول بود و در کشورها و مناطق مختلف انواعی از آن بکار برده می شده و می شود همه حرام است.
سؤال: حکم استماع موسیقی های صدا و سیما یا اداره ارشاد، ساخت و تعلیم و خرید و فروش ابزار آلات موسیقی چیست؟
حضرت آیة اللّه خامنه ای: هر گونه نوازندگی مطرب لهوی که متناسب با مجالس عیش و نوش باشد حرام باشد. اگر تشخيص دهد اين موسيقي، مطرب لهوي است يا اين برنامه مفسده انگيز است، نبايد گوش کند و ببيند».
حضرت آیة اللّه فاضل لنکرانی: موسیقی اگر مطرب و مهیّج و مناسب مجالس لهو و لعب باشد حرام است و در غیر این صورت مانعی ندارد و مرکز پخش تأثیری در حکم ندارد.
حضرت آیة اللّه بهجت: اگر موسیقی مطرب باشد استماع و خرید و فروش آن حرام است.
حضرت آیة اللّه صافی گلپایگانی: آنچه را عرف مردم موسیقی می دانند استماع آن و ساخت و تعلیم و تعلم و فروش آلات آن حرام است.
حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی: کلیه صداها و آهنگ ها که مناسب لهو و فساد است حرام و غیر آن حلال است و تشخیص آن با مراجعه به اهل عرف عام خواهد بود.
حضرت آیة اللّه تبریزی: گوش دادن به موسیقی لهوی که مناسب مجالس خوشگذرانی می باشد جایز نیست و همچنین ساخت و تعلیم و خرید و فروش ابزار آلات موسیقی لهوی جایز نیست.
حضرت آیة اللّه سیستانی: اگر موسیقی مناسب مجالس لهو و عیاشی نباشد حرام نیست.
سوال: موسيقي تحريکي چيست؟
از مراجع تقليد عظام در اين خصوص چنين پرسيده شده است:آيا زن و شوهر به جهت تمايل به يکديگر و افزايش شهوت ميتوانند به موسيقي لهوي گوش فرادهند؟
مراجع: «گوش دادن به موسيقي حرام، جايز نيست و صرف افزايش تمايل به همسر، مجوز شرعي براي استماع آن محسوب نميشود».[
سوال :اگر استماع موسيقي هيچ گونه تأثيري در انسان نداشته باشد، آيا باز حرام است؟
مراجع در پاسخ فرمودهاند: «اگر از نوع موسيقي حرام باشد، گوش دادن به آن جايز نيست؛ هر چند در شخص خاصي تأثير نداشته باشد»
سوال : لطفاً پیرامون موسیقی, غنا و راه شناخت آن توضیح بدهید؟
در پاسخ به این سؤال، ابتدا به تعریف غنا و موسیقی و سپس به حکم آن از نظر شرعی می پردازیم. غنا آوازی است که در آن صدا را در گلو می گردانند که به زبان عرفی چهچهه می گویند و طرب انگیز و مناسب مجالس لهو و لعب هم می باشد.
موسیقی صدایی است که توسط آلات خاصی ایجاد می شود که اگر مطرب و مناسب مجالس لهو باشد حرام است و نیز استفاده از آلات مخصوص موسیقی حرام, جایز نیست. پس ملاک, تند و کند بودن آهنگ یا داخلی و خارجی بودن و پخش از صدا و سیما یا مجوز وزارت ارشاد نیست. بلکه ملاک حرمت مطرب بودن و مناسب مجالس لهو و لعب بودن است که اگر در عرف متدینین آهنگی را مطرب تشخیص دهند نواختن و گوش دادن به آن حرام است هر چند برای فرد خاصی اثر نداشته باشد. خداوند متعال همه را از شرور و فتن آخرالزمان محفوظ دارد.
سوال : شنيدن آواز و خوانندگي زن براي مرد چه حكمي دارد ؟
شنيدن آواز و خوانندگي زن براي مرد مطلقاً حرام است .
چرا شنیدن خوانندگی زن برای مردان حرام است و آیا سندی هم در این مورد هست؟
زن مظهر زیبایی و جمال خداوند است و از خصوصیت جذب فراوانی نسبت به جنس مخالف خود برخوردار است و همین خصوصیت سبب شیرینی و استحکام کانون خانواده میگردد در نتیجه اسلام خواسته خانمها از این نعمت خدادادی در جهت مثبت و گرمی کانون خانواده استفاده کنند و از هرگونه معرض گذاردن و عمومی ساختن این خصوصیت خود داری کنند تا اولاً خود به دام فریبکاران و تبهکاران نیفتند و ثانیا: سلامت روحی و روانی فردی و اجتماعی دیگران آسیب نبیند . با توجه به این مقدمه آیا حرف زدن عادی یک خانم با آوازخوانی او از نظر تهیج و تحریک مردان یکسان است؟ ممکن است برخی مردان بیتفاوت باشند ولی یک مرد که از غریزه و احساسات سالم برخوردار است مسلّم تحریک میگردد در غیر این صورت ممکن است دچار خمودی (ضد حالت شهوت رانی) گشته باشد که نیاز به مداوا دارد. برای جلوگیری از سوء استفاده برخی مردان، در قرآن مجید به زنان پیامبر(ص) سفارش شده:
« فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض »
« با نرمی و تعارفات بیش از حد سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند ».
وقتی که در سخن گفتن مواظبت لازم هست و احتمال به گناه افتادن وجود دارد در آوازخوانی به طریق اولویت این احتمال خواهد بود. همچنین روایات فراوانی به صراحت دلالت بر حرمت شنیدن خوانندگی زن دارد از جمله در روایتی امام صادق(ع) میفرماید: « زن خواننده ملعون است و کسی که از خوانندگی زن کسب درآمد کند ملعون است».در روایت دیگری شخصی خدمت امام صادق(ع) عرض میکند من برخی اوقات در دستشویی به جهت شنیدن صدای کنیزان خواننده همسایه مکث بیشتری میکنم. حضرت او را از این عمل نهی میکنند و میفرمایند مگر نشنیدهای که خداوند در قرآن میفرماید: همانا چشم، گوش و عقل در روز قیامت بازخواست میشوند. برخیز و غسل توبه کن چرا که گناه بزرگی انجام دادی و اگر براین حال میمردی بر حالت بدی مرده بودی خداوند را ستایش کن و سپس توبه کن از هر زشتی و بدی چرا که خداوند هیچ عمل زشتی را دوست ندارد و کارهای زشت را برای اهلش بگذار چرا که برای کار خیر و شر هر کدام اهلی است.
اقسام موسيقي
براساس نظریه اکثر مراجع فعلی موسیقی بر دو قسم است:
1. موسیقى مطرب و مناسب با مجالس لهو و لعب و عیاشی.
2. موسیقى غیر مطرب و معمولى که انسان را به هیجان شهوى وا دار نمیکند
تمامى فقهاى عظام قسم اول را حرام میدانند؛ هم نواختن آن و هم یادگیرى و یاد دادن آن و هم گوش کردن به آن را، ولى قسم دوم را حرام نمیدانند، مگر آیات عظام: گلپایگانى (ره) و صافى گلپایگانى .
![]()
نهم ربیع الاول ، غدیر ثانی
کسی که در این روز انفاق کند, خداوند او را می آمرزد. در این روز اطعام برادران دینی و خوشبو کردن آنان و توسعه بر اهل و عیال و پوشیدن لباس جدید و شکر گذاری به درگاه خداوند متعال و عبادت نمودن مستحب است.
فضیلتها و اسمهایی برای این روز ذکر شده که از جمله آنهاست: عید الله الاکبر, غدیر ثانی, عید فطر دوم, روز فرح شیعه, عید اهل بیت علیهم السلام, روز قتل منافق, روز قبولی اعمال, روز پیروزی مظلوم, روز دوستی موُمنین, روز پرهیز از کبایر, روز نابودی ضلالت و گمراهی, روز شکر گزاری.روز نهم ربیع الاول ، روزی بینهایت بزرگ و عظیم در نزد اهلبیت نبی اکرم ( ص ) وتمامی مسلمین و شیعیان
دلنوشته
آغاز امامت نور
خداوند، سرنوشت زمین را به تو سپرده است.
در این ثانیههای تازه، در این شکوه دیرینسال رحمت که امروز اینگونه سرشار است، پای هر دریچه ستارهای میدرخشد و هیاهویی است آغاز روزی این چنین را؛
آغاز امامت نور، آغاز امامت آخرین ستاره بیدار.
شایسته ایستادهای و چراغهای راه، در سرانگشتان اشارتت روشن شده است.
شایسته ایستادهای و خورشید، بر پلکهای آفتابیات سجده برده است.
شایسته ایستادهای و این آغاز روزهای انتظار است.
این روز فرو خفته را برانگیختهای در صبحی روشن؛ آخرین وعده الهی محقق شده است.
شایسته ایستادهای و بر شانههای استوارت، بهار بوسه داده است؛ حضور روشنت امید این روزهاست.
شایسته ایستادهای و اشتیاق امامتت، این فرودست را به فرادست پیوند زده است.
زمین در پوست خود نمیگنجد و چراغهای هدایت، در دستهای مهربانت روشن است.
تو آن سایه مهربانی که وعده حتمی خداوندی برای این روزهای مکرر و مکدر. وعده نور، جذبه فلق است و کرانههای آسمان، خلاصه شده در چشمهایت.
جذبه فلق است و اولین روزی که ردای امامت به تن کردهای.
جذبه فلق است و روزی سرشار از آینه.
نجوای گداختهام را به شور، در جای جای خاک رها کردهام.
جهانی در مقابل شکوهت خم شده است. نعمت، بر ما تمام و شب چون روحی سرگردان، در بیابانهای پیکر خویش فرو ریخته است و روز با برقی از دیدگان سرشارت آغاز شده است. بوی بابونه فضا را آکنده است؛ اولین روز امامتت، اولین روزی است که جهان، با شوق در جذبه نورت تهنشین شده است.
امروز اولین روزی است که خداوند سرنوشت زمین را به تو سپرده است
نهم ربیع الاول روز بیعت با امام زمان(عج)
«السّلام عليك يا ميثاق اللّه الذي اخذه و وكّده»؛ سلام بر تو ای پیمان الهی كه وفای به آن را خداوند از مردم گرفته و آن را محكم و مؤكد گردانده است.
«اللهم إنّي اجدّد له في صبيحة يومي هذا و ما عشت من أيامي عهداً و عقداً و بيعةً له في عنقي لا أحول عنها و لا أزول ابداً»؛ خدایا! من در این پگاه و صبحگاهان تمام عمرم، عهد و پیمان و بیعتی را كه با حضرت دارم، تجدید كرده و هیچگاه نه از آن سر باز زنم و نه از آن روی برمیتابم.
به يازده خم مِي، دست ما اگر نرسيد بده پياله كه يك خم هنوز سربسته است
يوماللّه نهم ربيعالاول، سالروز آغاز امامت قائم آل محمد، خاتمالاوصياء، بقيۀاللّهالاعظم(عج) و روز تجديد ميثاق با آن امام هُمام و اهداف و آرمانهاي بلند اوست. روزي كه در امتداد غدير و بلكه خود، غديري ديگر است.
شايسته است عاشقان مهدوي و منتظران منجي بشريت، در هركجا بهويژه در كشورهاي اسلامي و بالاخص در اين مرز و بوم كه شيعهخانه امام زمان(عج) است، با مراسمي ويژه به پاسداشت اين روز بزرگ و عيداللّهالاكبر همت گمارند.
بايد در اين روز با امام زمان(عج) خود، تجديد پيمان كنند و بر مفاد عهد خود ـ كه به آنها در روايات و دعاها بهويژه دعاي عهد اشاره شده، نظري دوباره افكنند و به بازشناسي و بازخواني حقوق و تعهدات به آن امام نور و گنجينه عهد الهي و اميد همه مستضعفان عالم بپردازند كه به فرموده صادق آل محمد(ع)، اين عهد خداي عزوجل است؛
حضرت در پاسخ يكي از يارانش در تفسير آيه (لاَ يمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْداً)؛ ميفرمايد: همانا عهد در نزد خداوند، پذيرش ولايت اميرالمؤمنين(ع) و امامان بعد از اوست.
در روايتي ديگر چنين ميفرمايد: هركس به عهد ما وفا كند، به عهد الهي وفا كرده و هركس اين پيمان را بشكند، پيمان با خداوند را شكسته است.
در اينجا به برخي پيمانهاي خود با امام زمان(عج)، همچنين به زمينهها و ريشههاي آن (معرفت و محبت) و جايگاه و پيآمدهاي آن (تبعيت و اطاعت) اشارهاي كوتاه خواهيم داشت و بهترتيب از معرفت، محبت، ولايت، عهد و اطاعت، گفتوگو خواهيم كرد ـ شايد بتوانيم با استعانت از ذات ربوبي به انجام آنها موفق شويم:
الف) معرفت امام
شناخت امام، درك اضطرار به او، و آگاهي به حق ولايت اوست (عارفاً بحقه)؛ زيرا امام از ما به ما و مصالحمان آگاهتر و نسبت به ما از ما مهربانتر است؛ چون آگاهي او شهودي و وجودي است و محبت او غريزي و محدود نيست، بلكه ربوبي و محيط است؛ امام از همهِ كششهاي نفساني آزاد است؛ او به راههاي آسمان آگاهتر از راههاي زمين است. تلفيق اين آگاهي و آزادي عصمت ميشود و همين زيربنا، رمز پذيرش ولايت و سرپرستي آنها و تسليم در برابر آنهاست: مردم به سه تكليف مكلفند: معرفت امامان، تسليم در برابر ايشان و واگذاري امور به ايشان در اموري كه اختلاف پيش ميآيد.
ناآگاهي از حق ولايت امام و جهل در تشخيص و مصداق اينچنين امامي، آثار زيانباري همچون چشمپوشي از همه دستآوردهاي وحي، مرگ جاهلي، گمراهي و هلاكت و... را در پي دارددر احادیث داریم: كسي كه در چهار چيز شك كند، به همه آنچه خداوند آن را نازل فرموده كافر شده است: يكي از آنها، شناختن امام در هر عصر و زمان است كه شخص امام را با صفاتي كه داراست بشناسد.
و در جای دیگر آمده است: كسي كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است.
اللهمّ عرّفني حجّتك فإنّك إن لم تُعرّفني حجّتك ضَلَلت عن ديني؛ بارالها! حجت خود را به من بشناسان وگرنه از دين خود گمراه خواهم شد.
السّلام عليك يا سبيل اللّه الّذي مَن سلك غيره هلك؛ سلام بر تو اي راه خدا! كه هركس غير آن را رود، هلاك ميشود.
ب) محبت
محبت، ادامه معرفت است. با درك اضطرار به امام و آگاهي از حق ولايت او، محبت امام در دل مينشيند و عشق به او كه عشق به همهِ خوبيها و زيباييهاست، در قلب آدمي ريشه ميگستراند.
بدون اين معرفت، عشق را دوامي نيست. آن محبتي كه اجر رسالت را شامل ميشود، چنين عشقي است.
آنچه ميتواند بر اين محبت بيفزايد، درك اين نكته است كه اين محبت يك طرفه نيست، بلكه دو سويه است. اينگونه نيست كه فقط من امام را دوست داشته باشم، بلكه او هم به من محبت دارد و حتي از من به من مهربانتر است؛ چون همانطور كه اشاره شد، علاقه من به خودم غريزي است، ولي علاقه امام به من غريزي و محدود نيست كه ربوبي و محيط است و براساس سعه وجودي و برخاسته از معرفت شهودي و وجودي اوست. همين است كه امام صادق(ع) ميفرمايد: به خدا سوگند! كه من نسبت به شما از خود شما مهربانترم.
آنها در شادي ما شاد و در اندوه ما اندوهناكند. اميرالمؤمنين(ع) ميفرمايد: ما براي شما دعا ميكنيم و شما كه دعا ميكنيد، ما آمين ميگوييم.
سيد بن طاووس نقل ميكند: سحرگاهي در سرداب مقدس بودم، ناگاه صداي مولايم را شنيدم كه براي شيعيان خود چنين دعا ميكرد: بارالها! شيعيان ما از شعاع نور و باقيمانده سرشت ما خلق شدهاند. آنها گناهان زيادي با اتّكاي بر محبت به ما و ولايت ما انجام دادهاند. اگر گناهان آنها گناهي است كه در ارتباط با توست، از آنها بگذر كه ما راضي شديم و آنچه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان هست، خودت بين آنها را اصلاح كن و با خمسي كه حقّ ماست، از آنان در گذر و آنها را داخل بهشت گردان و از آتش جهنم نجات بده و با دشمنان ما در غضب خود جمع مفرما.
ج) ولايت
با معرفت و محبت امام، به ولايت و سرپرستي او ميرسيم. ولايت نه به معناي محبت كه به معناي سرپرستي در امور و امامت و پيشوايي است ؛ يعني سرپرستي و حاكميت امام بر فرد و جامعه، بر فكر و احساس و عمل فرد و خانه و مدرسه و همه جاي زندگي و متن جامعه.
اين ولايت تحمل آن سخت و سختيآفرين است و بدون عشق و ايماني مبتلا و بلاكَش و يا شهود و آگاهي و تا آخر خط را ديدن، كسي را ياراي به دوش كشيدن آن نيست همين است كه اگر كسي تمام شبها به نماز بايستد، همه روزها روزه باشد، همه اموالش را صدقه بدهد و تمام عمر حج بگزارد، اما ولي زمانه خود را نشناسد و اعمالش را به سرپرستي و ولايت او انجام ندهد، از اعمالش هيچ بهرهاي نميبرد و از اهل ايمان نخواهد بود.
بايد تنها ولايت و سرپرستي او را پذيرفت و از او خط گرفت
د) عهد
معرفت امام و محبت و ولايت او، زمينهساز پيمان و بيعت با امام ميشود؛ زيرا عشق و ولايت بدون عهدهداري و مسئوليتپذيري، هوسي بيش نيست (كه عشق آسان نمود اول، ولي افتاد مشكلها).
عهد، التزام خاص و نوعي تعهدپذيري در مقابل شخص يا كاري است. بايد خود را به وظايفي كه نسبت به امام داريم، ملتزم سازيم و با او براي انجام دادن خواستهها و آرمانهايش عهد ببنديم (عهداً) و آن عهد را با اسباب و وسايلي محكم كنيم (عقداً) و در نهايت با او بيعت کنيم و دست در دست او نهاده، دل و سر به او سپاريم (بيعةًً).
عهد، عقد و بيعت، سه مرتبه از يك حقيقتند كه در شدت و ضعف با يكديگر تفاوت دارند. بايد هر روز با بازخواني و تجديد عهد، هم اراده و انگيزه خود را قويكنيم و بيفزاييم و هم از غفلتها و سستيها جدا شويم و فاصله گيريم.
پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين(ع) نيز در بحرانها و مواقع حساس با ياران خود تجديد عهد ميکردند! امام مهدي(عج) نيز در عصر ظهور به دليل وضعيت سختي كه يارانش پيش رو دارند، از آنها چنين بيعت ميگيرد: ...مسلماني را دشنام ندهند؛... حريمي را هتك نكنند؛ به خانهاي هجوم نبرند؛ كسي را به ناحق نزنند؛ طلا و نقره و گندم و جو انباشت نكنند؛ مال يتيمان را نخورند؛... لباس خز و حرير (لباسهاي فاخر و اشرافي) نپوشند؛... در زندگي به اندك بسنده كنند،... امر به معروف و نهي از منكر، و در راه خدا به شايستگي جهاد نمايند.
گفتني است، كساني ميتوانند در عصر ظهور به اين عهدها عمل كنند كه در عصر غيبت به عهد و پيمانهاي خود با امام(ع) ـ اين گنجينه عهد الهي و خزانه و جايگاه پيماني كه خداوند بر عهده بندگانش نهاده است ـ عمل كرده باشند. اهميت اين پيمانها در عصر غيبت تا آنجاست كه در روايتي از حضرت سجّاد(ع)، همانا تنها راه نجات از فتنهها شمرده شده است:
يا أبا خالد لتأتينّ فتن كقطع الليل المظلم لاينجو إلاّ من أخذ اللّه ميثاقه، اولئك مصابيح الهدي و ينابيع العلم ينجيهم اللّه من كل فتنۀ مظلمۀ... ؛ اي اباخالد! فتنههايي همچون شب تار فرا خواهد رسيد. تنها كساني از آن فتنهها نجات خواهند يافت كه خداوند از آنان پيمان گرفته باشد. آنان چراغهاي هدايت و چشمههاي علم هستند و خداوند آنها را از هر فتنه تاريكي نجات خواهد داد.
عهدنامه:
1. افزايش و تحكيم معرفت و محبت بيشتر و عميقتر نسبت به امام(عج):
2. بازكاوي و شناسايي وظايف و تكاليف خود نسبت به حضرت و عهد و پيمان بر انجام دادن آنها؛
3. دعا براي فرج حضرت:
4. تنها ولايت و سرپرستي او را پذيرفتن و دل و سر به او سپردن
5. دعوت به آن حضرت و تبليغ و ترويج فرهنگ مهدويت و انتظار با بيان و قلم و هنر كه با توجه به اهميت مهدويت و روايات فراواني كه در اينباره داريم و نيز روايات (احياي امر)، ضرورت تبليغ و ترويج فرهنگ مهدويت كاملاً آشكار است.
6. دوري از گناهان و آراستگي به اخلاق نيكو
7. بذل جان و مال در راه امام
8. انتظار
9. اقتدا
10. زمينهسازي براي ظهور
11. ياري و دفاع و... از حضرت
12. پيروي از ولي فقيه
هـ) اطاعت
با معرفت و محبت و ولايت امام، به عهد و پيمان با او و آنگاه تبعيت و اطاعت او ميرسيم. عهد و اطاعت، تجلي و نمود عشق و محبت است. هرکس عاشقتر، متعهدتر و مطيعتر
چرا بعضی از کسانی که ادعای دوستی با اهل بیت را داشتند در لحظات حساس کم آوردند؟
هر ساختمان يا بنايي که ساخته ميشود نياز به ستوني محکم دارد تا از ويران شدن آن، جلوگيري کند؛ حال، هرچه بنا بلندتر و عظيمتر باشد، ستونهاي استوارتر و مستحکمتري نياز خواهد داشت. هر جنبش و انقلابي که صورت ميگيرد نيز، نياز به استوانههايي دارد که همانا، ياوران آن قيام هستند. استواري و ثبات قدم انصار و ياران يک انقلاب، در پابرجا ماندن آن، نقش به سزايي دارد . لذا انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج)، علاوه بر آنکه از يک رهبريِ ويژه برخوردار است، داراي ياران ويژهاي هم هست که مهمترين امتياز آنها يکدلي و ثبات قدم ميباشد. اين خصلت به قدري بااهميت ميباشد که عدم وجود آن، باعث لغزش بسياري از افراد شده است؛ از جمله، طلحه و زبير که سردسته و اولين نفرات بيعتکننده با امام زمانِ خود بودند؛ ولي وقتي اوضاع را بر وفق مراد خود نديدند، از صراط حق لغزيدند و به دنبال خطّ باطل رفتند تا جاييکه در مقابل حق، جبهه گرفتند و در امتحان الهي سرافکنده گشتند.
در زمان ظهور نيز، چه بسا افرادي که دچار تزلزل شده و از گرد امام پراکنده ميشوند. آري! رسم روزگار چنين است که در همۀ زمانها و موقعيتها، انسانها امتحان و آزمايش شوند تا افراد خوب از بد، مشخص شوند و افراد راستين، باقي بمانند. حتي در زمان حکومت امام زمان (عج) ! در موقع توزيع بيتالمال و تقسيم پستهاي حساس و عزل و نصبهايي که براساس عدل الهي است، افراد از يکديگر متمايز خواهند . لغزشها و به طور کلي، «ريزش بعد از رويش» به عواملي بستگي دارد؛ از جمله:
1. جاهطلبي و حرص رسيدن به پست و مقام
گروهي از افراد، نه بهخاطر رضايت خداوند و امام زمان خود، بلکه بهخاطر بدست آوردن پست و مقام، بسيار تلاش ميکنند؛ ولي وقتي اوضاع را باب ميل خود نمييابند، دست از ياري برداشته و دنبال روِ حزب و گروهي ديگر ميشوند. از جمله، طلحه و زبير، که به طمع فرمانراوييِ بصره و کوفه با امام بيعت کردند، اما زماني که امام، تقاضاي آنها را رد کرد، مخفيانه به مکه رفته و با استفاده از بيتالمالِ غارت شده توسط امويان، سپاهي تشکيل داده، رهسپار بصره شدند و آنجا را تصرف کردند و در نهايت، جنگ جمل را به راه انداختند.
2. بدست آوردن ثروت
برخي ديگر از افراد، به طمع مال و منال دنيا، دست از ياري امام زمان خود بر ميدارند. زرق و برق دنيا، آن چنان چشمان آنها را کور ميکند که به چيزي جز ماديات، فکر نميکنند. مانند مردم پيمانشکن کوفه که به طمع بدست آوردن کيسههاي زر و زيور و دينار، ياري باطل را برحق ترجيح دادند.
3. ترس از جان:
يکي ديگر از آفتهايي که باعث لغزش و گذشتن از حق ميشود، ترس از کشته شدن است. چنين کساني نميدانند که کشته شدن در راه خدا، فوز عظيمي است که هر کس قابليت آن را نخواهد داشت. مردم کوفه، حدود هجده هزار نامه به سوي امام حسين عليه السلام فرستادند و از ايشان دعوت کردند که به سوي آنها بيايد؛ ولي پس از آنکه امام به سوي آنان حرکت کرد، عبيدالله-لعنه الله عليه- خبردار شد و مردم را به مرگ تهديد کرد. کوفيان نيز به جهت در امان ماندن از دست دشمن، نه تنها دست از ياري امام برداشتند، بلکه سفير امام را نيز يکّه و تنها، رها کردند.
4. عافيتطلبي:
راحتطلبي و سستعنصري، آفت ديگري است که دشمن، از آن، به نفع خود استفاده ميکند؛ چراکه ميداند برخي از مردم، تن به خواري و ذلت ميدهند ولي حاضر نيستند که قدمي در راه امام زمان خود بردارند.
چنانچه حضرت علي عليه السلام در نکوهش کوفيان در نافرماني و سستي آنها، ميفرمايند: «اگر در تابستان، فرمان حرکت به سوي دشمن بدهم، ميگوييد«هوا گرم است؛ مهلت ده تا سوز گرما بگذرد» و آنگاه که در زمستان، فرمان جنگ ميدهم، ميگوييد «هوا سرد است؛ بگذار، سرما برود». شما که از گرما و سرما فرار ميکنيد، بخدا سوگند، از شمشير بيشتر گريزانيد!»
5. جهل و ناداني:
بدترين دردي که ممکن است دامنگير انسانها شود، جهالت و ناداني است؛چراکه خود اين عامل، ميتواند زمينهساز عوامل فوق هم باشد. چونان جهل و ناداني خوارج در جريان حکميت که فريب نيرنگ عمروعاص و سپاه شکست خوردۀ معاويه را خوردند. در آن ماجرا، سپاه معاويه- به جبران شکست و ترس از جان خود در برابر پيروزي سپاه حق- قرآنها را بر سر نيزه کردند و خوارج که اين صحنه را ديدند با اين بهانه که ما با قرآن نميجنگيم، دست از جنگيدن و ياري کردن امام زمانِ خود برداشتند و کار را به جايي رساندند که حضرت را وادار به پذيرش حکميت کردند و بدين وسيله، فرمان امام خود، مبني بر ادامة جنگ با دشمنِ نيرنگباز را زير پا گذاشتند. آيا امام علي عليه السلام- که خود، قرآن ناطق است- به مسايل،آگاهتر است يا گروهي متعصب که از قرآن چيزي جز تلاوتش نميدانند؟!
در روايات آمده است که در حکومت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز عدهاي قرآن به دست، از مساجد، عليه امام زمانِ خود قيام ميکنند.
همراه منتظر
موبايل يا همان تلفن همراه، با عكسها، فيلمها يا بلوتوث، sms ببخشيد پيامكش به نحو چشمگيري وارد زندگي مردم ما شده و حتي روابط اجتماعي و خانوادگي ما را نيز تحتالشعاع خود قرار داده است و البته اگرچه بسياري از كارها را آسان كرده ولي نگرانيهاي بسياري نيز توليد كرده است؛ از بلوتوث انواع فيلمها و تصاوير ناهنجار گرفته تا پيامكهاي ... و تا دسترسي آسان به اينترنت و … بسياري را نگران كرده و البته بسياري نيز بيخيال هستند! برخي با ولع به دنبال ترويج استفاده از آن و برخي به دنبال اعمال محدوديت استفاده از آنند. براستي چه بايد كرد!؟
واقعيت اين است كه چه بخواهيم و چه نخواهيم تلفن همراه وارد زندگي ما شده است و ظاهراً راه گريزي از آن نيست. ميهمانان ناخوانده و مدعي سفرهي فرهنگي ما شده است. بنابراين راهي جز فرهنگسازي استفاده از آن براي دلسوزان عرصه فرهنگ باقي نميماند. از اين رو بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف اقدام به تهيه cd نرمافزار ويژه موبايل شامل مجموعهاي از تصاوير، تمها، فيلمها و كليپهاي صوتي و نيز نرمافزارهاي موبايل و پيامكهاي مهدوي قابل استفاده در كليه موبايلها، نموده است. اين مجموعه تحت عنوان «همراه منتظر» منتشر شده و پس از نصب روي كامپيوتر براحتي بر روي موبايل كپي ميگردد. اميد است در اين بازار مكارة نواها و صداها و تصويرها، اين اثر گامي در جهت معنوي كردن اين فضا برداشته باشد.
شما ميتوانيد اين اثر زيبا را از شعبه بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف اصفهان تهيه نماييد.1
پي نوشت
اصفهان، چهار راه عسكريه، ابتداي خيابان صفير اصفهاني، تلفن: 2255115

عبادتهای من برای خدا چه ارزشی دارد؟
در داستان حضرت سليمان (ع) و مورچه ، مورچه كلي زحمت كشيد و رفت ران ملخ براي حضرت سليمان (ع) آماده كرد و به ايشان اهدا كرد . سليمان (ع) ران ملخ رو گرفت تشكر كرد ، ابراز خوشحالي كرد ، بعد كه مورچه رفت ، سليمان (ع( ران ملخ را دور انداخت . خُب آخه سليمان (ع) ران ملخ ميخواد چكار ؟ اگر اين مورچه زحمت نمي كشيد ، و يه دونه ارزن هم مي آورد سليمان دور مي انداخت ، اگه صد برابر اين هم زحمت مي كشيد ، يه ملخ كامل هم مي برد باز هم سليمان دور مي انداخت . سليمان (ع) كه ملخ براش فايده نداره . منتها سليمان به دلِ مورچه نگاه كرد ، ديد بابا ! اين عشقش پشت اين ران ملخ خوابيده ، اين ران ملخ ، نشانة محبت مورچه به سليمان (ع) است . اوني كه سليمان (ع) از مورچه پسنديد ، اون عشقِ پشت ران ملخ بود ، نه ران ملخ . گفت : به به !! اين خيلي خوبه ! دوست دارم ، باريك الله !ديدي بعضي وقتها مثلاً يه كسي براي زوجش يه شاخه گل مي بره ؟ مي گه : اين يه شاخه گُل از همه دنيا براي من بيشتر ارزش داره . چرا ؟ چون من پشتش محبت مي بينم . چيزي كه مي خوايم بگيم اينه:
اگر بنده و جناب عالي ، تمام دنيا رو بهمون بدهند و ما همه رو برداريم و قرباني خداوند تبارك و تعالي كنيم ، براي خدا هيچ ارزشي نداره . چون خداوند در يك ميليارديم ثانيه ، يك ميليارد بار مثل اين دنيا رو مي تونه خلق كنه . اگر تمام دنيا رو براي خدا ببريم ، براي خدا هيچ ارزشي نداره و اگر هم هيچ چيزي نبريم بازم ارزشي نداره . اصلاً براي خدا بردن چيزي ارزشي نداره . اوني كه براي خدا مهمه ، اون عشق يست كه پشت اين بردن هست .
چقدر نذر کنم بهتره!
يكي
از پولدارترين افراد تهران خدمت مرحوم آميز جواد
آقاي تهراني رحمت الله عليه در مشهد زنگ زده بود و گفته بود :
الان دخترم تو اتاق عمل هست ، دكترها گفتند كه10 درصد احتمال زنده موندش هست .
هرچي دوست داري نذر كن ، من پولم زياده ، اگر دخترم سالم بيرون اومد ، مشهد خدمتتون
مي رسم و نذرم رو ادا مي كنم . گفته بودند : باشه . دو ساعت بعد زنگ زده بود كه :
آقا ! دستتون درد نكنه . الحمدلله ، با دعاي شما سالم بيرون اومد ! آماده باشيد ، هر
نذري كرديد ، من فردا ، پس فردا مي يام مشهد ، هم زيارت مي كنم هم خدمت شما مي
رسم و نذر رو ادا مي كنم . ايشون هم فرموده بودند : تشريف بياريد . اومده بود خدمت
آميز جواد آقاي تهراني . دو زانو نشسته بود دسته چكش رو هم درآورده بود ، آقا ! چقدر
بنويسم ؟ چقدر نذر كردي ؟ آقا فرموده بودند : نذر رو خودم ادا كردم . اِي آقا !
خجالت نديد ، خُب ادا كردم ديگه ، پس بگيد چي بود ؟ گفته بود : يه دونه صلوات !
مگه خدا كمبود مالي داره
؟ كه مثلاً اگر 100 هزار تومن نذر كني ، بهتر از 50 هزار تومن جواب بده . نه ، خدا به
دلت نگاه مي كنه . ببينه چقدر عشق ، و محبت پشت نذر خوابيده ؟
یاران امام حسین (ع) الگوی یاران امام مهدی (عج)
يکي از نيازهاي اساسي منتظران در عصر غيبت، لزوم برخورداري از الگوهاي عملي، در مسير خودسازي و نيز همراهي و مساعدت امام معصوم است، کساني که توانسته باشند در عرصه عمل، براي تحقق اهداف و آرمانهاي امام خود، جان فشاني کنند و نمونههاي روشني در طريق اطاعت و سرسپردگي باشند و به راستي، چه کساني شايستهتر از ياران امام حسين (ع)؟! ياراني که امام خود را در تحقق بخشيدن به اهدافش ياري کردند؛ ياران بزرگ و مجاهدي که عقل بشري از درک مقامشان عاجز است؛ آنهايي که امام معصوم (ع)، در وصفيشان فرمود: « من ياراني بهتر و باوفاتر از اصحاب خود نميشناسم.»در حقيقت ياران اباعبدالله (ع)، معيارهايي را در اختيار ما قرار دادهاند تا به وسيله آنها، خود را محک زده و با عمل به آنها، خود را براي قيام جهاني و روز باشکوه ظهور، آمادهتر سازيم.
الف) معرفت و محبت
محبت، حالتي بين محب و محبوب است که اگرچه از درون و قلب، سرچشمه ميگيرد، اما در ظاهر و افعال و اعمال محب، به روشني بروز پيدا ميکند. محبتي پايدار و حقيقي است که در پي معرفت باشد؛ چراکه هرچه شناخت بيشتر باشد، محبت شديدتر و عميقتر خواهد بود. راه ايجاد و تعميق محبت به ولي عصر (عج) آن است که انسان به صاحب الزمان به عنوان مطلوب کامل خويش، معرفت حاصل کند و ابعاد وجودش را بشناسد. معرفتي که مورد تأکيد ائمه (ع) واقع شده، معرفتي سطحي نيست که عموم مردم به آن آشنا هستند ، بلکه مقصود ، معرفتي خاص ، با ويژگيها و توصيفاتي است که در احاديث و ادعيه وارده شده است. مشکل امت اسلام ، پس از پيامبر (ص) ، عدم معرفت واقعي به حجت زمان خود بود. کوفيان، امام حسين (ع) را ميشناختند، اما شناخت آنان، محدود به اسم و نسب امام بود، بدون هيچ بصيرت و آگاهي نسبت به مقام والاي ايشان.
در مقابل، ياران حضرت اباعبدالله الحسين (ع) از چنان معرفتي به امام زمان خويش برخوردار بودند که شهادت در راه او را بر زندگي جاودانه در دنيا، بر ميگزيدند؛ چنانچه يکي از ياران امام، اينگونه به اين حقيقت تصريح ميکند: « خدا را سپاس که اين شرافت را نصيب ما کرد تا در کنار شما به شهادت برسيم و اگر دنيا باقي باشد و ما در آن جاودان باشيم، قيام با شما را بر ماندن در اين دنيا ترجيح ميدهيم.» آنان، وجود امام را نعمتي بزرگ از جانب خدا و مورد سفارش پيامبر (ص) ميدانستند. در تاريخ آمده است که در دومين روز محرم الحرام، پس از ورود امام و يارانش به کربلا، آن حضرت خطبهاي خواند. آنگاه، بُرَيْر از جاي برخاست و گفت: «ای پسر رسول خدا (ص)! خدای تعالی وجود مبارکت را بر ما منت نهاده است تا در رکاب شما نبرد کنيم تا در راه شما اعضاي بدنمان تکه تکه شود، براي آنکه در روز قيامت، جد شما شفيع ما گردد.»4
ياران امام مهدي نيز، معرفتي عميق به ايشان دارند. امام سجاد (ع) در وصف آنان به امامت ميفرمايد: « آنان به امامت امام مهدي اعتقاد راسخ دارند» و اين معرفت عميق، سرچشمه محبتي حقيقي به امام ميشود؛ به گونهاي که به تعبير امام صادق (ع)« آنان در ميدان رزم، او (حضرت مهدي) را در ميان ميگيرند و در کشاکش جنگ، با جان خود، از ايشان محافظت ميکنند.»معرفت و پارسايي
زهد و پارسايي از ويژگيهاي برجسته ياران ائمه (ع) ميباشد. معرفت هنگامي پيروي از امام را به دنبال دارد که آميخته به حب دنيا نباشد. ياران امام حسين (ع) انسانهايي بودند که دلبستگي به دنيا و فرزند و مال را کنار گذاشته و همه را، همراه جان خويش، تقديم امام نمودند. هنگامي که امام حسين (ع) به فرزندان عقيل فرمود: « شهادت مسلم، خانواده شما را بس است. من به شما رخصت ميدهم که به سوي خانههاي خود برويد» فرزندان عقيل در پاسخ امام گفتند: «آيا به مردم بگوييم امام و رهبر و بزرگ خود را در ميان دشمنان تنها گذارديم و از او دفاع نکرديم؟ سوگند به خدا، چنين نخواهيم کرد؛ بلکه جان و مال خود را فداي تو خواهيم نمود.»
در مقابل نيز، کساني را ميبينيم که در اثر دلبستگي به دنيا و با وجود معرفت به حقانيت امام، حاضر به پيروي از ايشان نيستند. يکي از اين اشخاص، عبيدالله بن حر جُعفي است. او کسي بود که کاروان امام حسين (ع) در مسير خود با او برخورد کرد. امام با او به گفتوگو نشست و او را به همراهي خود فراخواند؛ اما عبيدالله در جواب گفت: «به خدا سوگند ميدانم که هر که شما را دنبال کند، در آخرت سعيد و خوشبخت خواهد شد... اما اين طرح و نقشه را بر من تحميل مکن، چراکه نفس من بر مرگ آمادگي ندارد.»
در هنگامه ظهور، نيز کساني که به ظاهر، منتظر امام (ع) بودهاند، از ايشان جدا ميشوند. چنانچه امام صادق (ع) در اينباره ميفرمايند: « هنگامي که قائم قيام کند، کساني که به نظر ميرسيد از ياران او باشند، از امر (ولايت) بيرون ميروند...»
عبادت و راز و نياز با پروردگار
از مخنف نقل شده که در ظهر عاشورا و در کشاکش جنگ، ابوثمامه صاعدي نزد امام آمد و گفت: «من دوست دارم در حالي که نماز آخرم را با شما به جاي آوردهام، خدا را ملاقات کنم.» حضرت در جواب فرمود: « نماز را ياد آوردي، خدا تو را از نمازگزاراني که به نماز تذکر ميدهند، قرار دهد.» آنگاه امام حسين (ع) به همراه نيمي از ياران خود به نماز ايستادند در شب عاشورا نيز، تمام اصحاب در خيمههاي خود به راز و نياز و عبادت مشغول بودند. راوي ميگويد: « حسين (ع) و يارانش، آن شب را در حالي به صبح رساندند، که زمزمه آنان در حالات رکوع و سجود و ايستاده و نشسته، مانند زمزمه زنبوران عسل، شنيده ميشد.»
در وصف ياران امام مهدي (عج) نيز از پيامبر (ص) نقل شده است: « آنان در راه اطاعت خداوند، اهل جديت و تلاش هستند..»15 امام علي عليه السلام در توصيفشان فرمودهاند: « مردان شبزندهداري که زمزمه نمازشان، مانند نغمه زنبوران عسل به گوش ميرسد. شبها را باشبزندهداري سپري ميکنند و بر فراز اسبها خدا را تسبيح ميکنند.»آداب خوبان !(قسمت اول)
بحثي که در نظر گرفتيم بحث آداب خوبانه . اسم [اين بحث] رو آداب خوبان گذاشتيم ، براي اينکه ساده تر باشه . اگه بخوايم بگيم صفات متقين ، يه مقدار کلي مي شه .
براي چي گفتيم آداب ؟! براي اينکه مي خوايم از منظر ادب به عبوديت نگاه کنيم .
مقدمتاً اينکه در همه اقوام ، همه رسمها ، همه ملل ، همه اديان ما يه مطلب مهم تحت عنوان آداب داريم . آداب چيزي است که مردم سعي مي کنن بهش مقيد باشن .
بنابراين خداوند تبارک و تعالي حتماً براي دين ما يه آدابي رو قائل شده . خيلي از مسائل اصلي ديني ما ، آداب دينه . يعني خيلي از کارهايي که در ظاهر و باطن دين ما وجود داره ، يه ادبه . خودِ اين ادب اصل و شرطه .(برای مشاهده کل مطلب بر روی ادامه مطلب را کلید کنید)
شناخت شیطان(بخش دوم:خصوصیات شیطان)
شیطان خیلی ملا است
یعنی شیطان به مسائل علمي و روايي و قران و . . . مسلطه .در ادامه چند داستانرا نقل می کنیم در مورد در مورد ملا بودن شیطان
حضرت آيت الله بهجت اين روايت رو نقل مي كنند که : شيطون اومد خدمت حضرت يحيي (ع) ، گفت : 5 تا نصيحت برات دارم . گفت : بفرما . نصيحت اول رو گفت ، ديد آقا ! عجب نصيحت عاليه ، خيلي نصيحت خوبيه . نصيحت دوم رو كه گفت ، ديد آقا ! اوه ، اوه !! اين از اون بهتره . الله اكبر ! عجب ملائيه ! نصيحت چهارم رو كرد ، ديد از سه تاي قبلي ام بهتره . گفت : اما نصيحت پنجم . حضرت يحيي (ع) گفت ديگه نمي خواد ، گفت : اِه ! من گفتم 5 تا نصيحت ! گفت : نه ، همين 4 تا بسه . گفت : آقا ! پنجم . . . ! گفت : نگيا ! گوشامو گرفتم . خداحافظ شما . گفت : چرا اينجوري كردي ؟ گفت : من مي دونم اين روال تو هست ، 4 تا نصيحت خوب مي كني ، نصيحت پنجمي ، هر چهار تاش رو خراب مي كني ! روال تو همينه !
اين از ملا بودن شيطونه . مثل راديو اسرائيل 400 تا راست مي گه ، بعد يه دونه دروغ اساسي مي گه ، يك دونه اساسي !!
*****
يكي از علماي بزرگ ، در يك مكاشفه اي شيطون رو مي بينه ، شيطون بهش مي گه : اين قضيه فلان مبحث علمي كه شما گفتيد چي چي بوده ؟ من مي خوام بشينم مغلوبت كنم . گفت : يا علي بشين مغلوب كن ! مي گه آقا نشستن صحبت كردن . 6 ساعت مباحثشون طول كشيد تا بالاخره خود شيطان مغلوب شد . عالم خنديد ، كيفش كوك شد ، با خودش گفت : زدم پدر شيطونو درآوردم !! بعد آخر كار ديد شيطونم داره مي خنده ! گفت تو كه مغلوب شدي ، مي خندي چكار ؟ گفت : نه ، من از اول مي دونستم قضيه اينه . خواستم 6 ساعت وقت تو رو بگيرم تا از عبادت منصرفت كنم . الان توي پروندت نوشتن : “ 6 ساعت هم صحبتي با شيطان رجيم !! ” ان شاالله روز قيامت به دردت مي خوره !! مي بينيد خيلي ملاست . يعني تو اين چيزا كم نمي ياره .
*****
يه بنده خداي زاهدي ، شيطان رو ديده بود . بهش گفته بود : شيطون ! بيچاره شدي ! شيطون مي گه : چي شده ؟ مي گه : فلان عالم رو مي شناسي ؟ مي گه : بله آقا مي شناسم . مي گه : كتابي داره مي نويسه به نام : “ الرد الشيطان ” تمام حقه هاي تو رو داره رو مي كنه ! پدرت در مي ياد . از فردا ديگه كسي فريب تو رو نمي خوره . گفته بود : بله در جريانيم ! خودمون بهش گفتيم بنويسه . گفت : يعني چه ؟ گفته بود : كتابو داره مي نويسه تا مشهور بشه ، نيت خدايي نيست ، بنابراين كتاب اثر نمي كنه . فقط و فقط هيزم جهنمش مي شه .
*****
مي گن : آقا شيطون رو توي خواب ديد . ديد يه مشت طناب و غل و زنجير دستشه ، سؤال كرد : اينا چيه ؟ شيطون
گفت : براي اينكه بندازم گردن بندگان خدا و منحرفشون كنم . گفت حالا مال من كدومه ؟ طنابه ؟ زنجيره ؟ نخ قرقره است ؟! گفت مال منم نشون بده . حالا فكر كرد از اون زنجير كلفتاست . گفت : برو اون چهار پايه رو بيار تا بهت بگم ! رفت چهار پايه رو آورد و گذاشت . گفت : كدومه ؟ گفت : هيچي ! تو طناب لازم نداري . بهت مي گم برو چهار پايه رو بيار ، مي گي چشم . مي گم فلان كار رو كن ، سريع انجام مي دي . تو طناب نمي خواي . بعضي از ماها اينطوريم .
شهيد دستغيب (ره) نقل مي كنه : يكي از بزرگان شيطون رو دم در مسجد مي بينه كه منتظر ايستاده بوده ، خلاصه سؤال مي كنه : تو اينجا چكار مي كني ؟ مي گه : آقا ! رفقا براي عبادت رفتن مسجد ، منتظرم بيان بيرون ! در خدمتشون باشم !
باز حالا خوبه تو مسجد نمي تونه بياد ، خوبيش همينه . اگه مي بيني تو مسجد هم گناه مي كني ديگه از شيطون نيست ، از نفس اماره است . شيطون دم در ايستاده ، ان شاالله موقعي كه سرويسا خواستن حركت كنن ، اونم سوار مي شه ! حالا امشب پودنك مي ره يا كتسبس يا گلستان رو من نمي دونم ! البته بعضي جاها لازم نيست بره ، خودشون الحمدلله يه پا شيطونن !!
روايت هست كه روز قيامت ، بنده ها همه مي رن شيطان رو گير مي يارن . بهش مي گن : آقا ! اين تو بودي كه ما رو به اين راه ها كشيدي ، همه اش تقصير تو بود . حالا بيا به دادمون برس ، خلاصه مي خوان كاسه و كوزه ها رو سر شيطون خراب كنن . در آيه 22 سوره ابراهيم ، شيطون خطاب به اين بندگان گنهكار مي گه : « وما كان لي عليكم من سلطان الا عن دعوتكم فستجبتم لي فلا تلوموني ولومو انفسكم » من كه كاري نكردم ! من كه سلطانيتي بر شما نداشتم . تسلطي بر شما نداشتم . آقا !مگه من به زور گفتم برو گناه كن . مگه من تو رو به زور گرفتم كشيدم به سمت گناه ؟! نه ، من فقط وسوسه كردم قربت الي الله ! اون هم وظيفه ام بود . قابلي هم نداره . ولي اين تو بودي كه رفتي گناه انجام دادي . من دعوت كردم و شما استجابت كرديد . “ فلا تلوموني ” من رو ملامت نكنيد “ و لوموا انفسكم ” خودتون رو ملامت كنيد .
اين خصوصيت ذاتي و كلي شيطون . حالا مي يايم سراغ دامها و حقه هاي شيطاني ! بحث خيلي شيرينيه . خيلي هم كار برديه . واقعاً اگر انسان ندونه دشمنش چگونه مي خواد بهش حمله كنه ، خيلي كارش سخته . اما اگر بدونه دشمن از كجا مي خواد حمله كنه ، كارش سخت نيست ، خيلي آسون تره . شيطون مي تونه به اشكال مختلف هم در بياد ، حتي به شكل “ الكلب ” و “ الخنزيل ” يعني به شكل سگ و خوك هم در مي ياد فرق ملك با شيطون همينه كه “ الملك يتصور باشكال المختلفه الا اللكب و الخنزيل ” ملك هم به همه اشكال در مي ياد مگر به شكل سگ و خوك .
حالا ببينيم شيطون چي جوري و از كجا مي ياد ؟ اولا : مي گن : شيطون از جايي مي ياد كه ما نمي بينيمش . يعني وقتي شيطان وسوسه مي كنه ، شما متوجه نمي شيد ، بدون اين كه بفهميد وسوسه مي كنه ، حالا اگه يه وقت متوجه وسوسه شديد اين ديگه شيطون نيست ، نفس خودتونه !
مي فرمايد : قل اعوذ برب الناس ، ملك الناس ، اله الناس ، من شر الوسواس الخناس و . . . پناه مي برم به خداوند از شر وسوسه هاي خناس . به چه كسي “ خناس ” مي گن : “ الذي يوسوس في صدور الناس ” اونهايي كه در سينه مردم وسوسه مي كنند ! “ من الجنه و الناس ” از جن ( شيطان ) و مردم .
شناخت شیطان (بخش اول)
قضيه خلقت شيطون و تعهدي كه خدا به شيطون داده و تعهدي كه خدا به آدم ابوالبشر داده .
دهها هزار سال ، قبل از اينكه ما در روي كره زمين خلق بشيم و زندگي كنيم ، كره زمين متعلق به طايفة جن بود ، يعني جنييان در روي كره زمين زندگي مي كردند . سابقة حيات و زندگي جن در روي كره زمين سابقه اي بد ، همراه با فساد ، قتل ، خونريزي و خيانت به خداوند تبارك و تعالي است . يعني زماني كه جنيان در روي كره زمين زندگي مي كردند كاري جز فساد نداشتن و در اين امر بسيار پيشرفته مي شن . كار به جايي مي رسه كه خداوند دستور عذاب بر كره زمين و بر جنيان مستقر در كره زمين رو به فرشته ها ابلاغ مي فرمايند . فرشتگان در درگاه الهي دعا مي كنن و خواهش مي كنن كه خدايا ! در ميان اين جنيان ، بعضي شون ، مردمان خوبي هستن . آيا صلاح نمي دونيد كه عذاب رو مختصر كنيم و فقط اونهايي كه واقعاً مستحق عذاب هستن عذاب بشن ؟! خداوند مي فرمايد : بله ، عده اي از اين طايفه جن رو به كرات ديگه تبعيد مي كنيم . چون به هر حال ، اينها هم در اين فسادي كه در جامعشون وجود داره سهيم هستن ، ولو اينكه خودشون گناه نكردند . و بقيه رو هلاك خواهيم كرد . خُب فرشتگان خوشحال مي شن ، عده اي بي شماري از جنيان در كره زمين مي مونن و به عذاب شديد مي رسن و به عده اي از اونها كه خوب بودن ، ابلاغ مي شه : به فلان كرات حركت كنيد . در ميان اين جنها كودكي بود به نام عزازيل ، كه نزد فرشتگان بسيار محبوب بود ، براي اينكه در كودكي بسيار اهل عبادت و طاعت بود . فرشتگان به خداوند عرض مي كنن : خدايا ! ما يه خواهش ديگه هم داريم . اگه اين رو هم قبول كني ، ديگه منت رو بر ما تكميل كردي ! خداوند مي فرمايند : خواسته تون چيه ؟عرض مي كنن : خدايا ! همه جنيان رو كه يا به سزاشون رسوندي و يا تبعيد كردي ، اين يه دونه رو بيار به عرش ، در كنار ما . خداوند به خواهش فرشتگان پاسخ مثبت مي ده و مي فرمايد : حالا كه شما مي گيد عزازيل رو بيارید توي عرش . عزازيل وارد عرش مي شه و با خو و اخلاق فرشتگان و با رفتار فرشتگان رشد مي كنه ، عبادت مي كنه ، و اونجا جزء عُباد عرش مي شه . در روايات ، 6 هزار سال عبادت ، ( در بعضي از روايات هزاران سال و در بعضي روايات 30 هزار سال ) ، براي عزازيل ذكر شده . به هر حال عبادت خيلي بالا بوده . مشغول عبادت مي شه . قضيه به همين حالت مي مونه تا لحظه أي كه خداوند دوباره اراده مي كنه موجود ديگه اي رو روي كره زمين ساكن كنه . اينجا فرشتگان سر و صداشون در مي ياد ! به خداوند عرض مي كنن : خدايا ! باز اراده كردي موجود ديگه اي رو خلق كني ؟! مگر تجربه قبلي رو نديدي ؟ آيا دوست داري باز كسي در روي كره زمين فساد كنه و آخر هم به عقوبت دچار بشه ؟! خداوند مي فرمايند : نه ، من يه چيزي مي دونم كه شما خبر نداريد !! خداوند شروع به خلقت انسان مي كنه . در شش شبانه روز ، ( در بعضي روايات 7 شبانه روز ) انسان رو از گِل خلق مي كنه . عزازيل داره اين ماجرا رو نگاه مي كنه ، خُب روي اين قضيه حساس مي شه ، كه آقا ! خداوند كه فك و فاميل و پدر و مادر ما رو از روي كره زمين بيرون كرده و يه عده اي رو هلاك كرده ، ببينمي مي خواد چه كسي رو توي كره زمين بذاره ؟! هر كي هست حتماً از ما برتره ! عزازيل با اين فكر به خلقت خداوند داره نگاه مي كنه . خلقت خداوند تكميل مي شه . عزازيل براش سؤال پيش مي ياد ! اين سؤال رو ابراز نمي كنه ، در دلش اينجور پيش مي ياد : خدايي كه ما رو از كره زمين بيرون كرد ، به جاي اينكه موجودي از ما بالاتر رو در كره زمين ساكن كنه ، ما كه از جنس نار و آتش بوديم رو بيرون كرده و داره از جنس خاك كه پست تر از ماست رو در روي كره زمين ساكن مي كنه اين علامت تعجب در ذهن عزازيل نقش مي بنده . يعني اين عبادت چندين و چند ساله هنوز اون رو به درجه رضا و اطمينان قلبي از خداوند نرسونده ! به هر حال اين رو مي بينه و چيزي نمي گه . كار به جايي مي رسه كه خداوند مي فرمايد : هر كي در عرشه ، بر اين آدمي كه من خلق كردم سجده كنه ! چه فرشته و چه جن ، هر كي در عرشه . « فسجد الملائكه الا ابليس » ( پس فرشته ها سجده كردند مگر ابليس ! ) اينجا ديگه اسم عزازيل عوض مي شه ! ابليس ! در زبان عرب ابليس يعني نااميد . ابليس در اينجا از رحمت الهي نااميد شد . براي همين بهش مي گن ابليس . مي گه : خدايا ! ظاهراً ما با تو آب مون تو يه جوي نمي ره !! نه تو خداي خوبي براي ما خواهي شد و نه من بندة خوبي براي تو خواهم شد ! بعد از اين نااميدي ، ابليس “ ابا استكبر ” از سجده كردن آدم ابا مي كنه و استكبار به خرج مي ده . با اين فسق و سرپيچي از امر الهي ، خداوند ابليس رو از درگاه خودش بيرون مي كنه . مي گه : تو هم برو توي همون كره اي كه بقيه تبعيد شدن . از همون اولم اين ملائكه گفتن من تو رو اينجا بيارم . در اينجا ابليس يه نكته اي به يادش مي ياد كه از اين نكته سوء استفاده مي كنه . مي گه : خدايا ! تو كريمي و من هزاران سال عبادت تو رو كردم ، به پاس اين همه عباداتي كه من انجام دادم ، دو تا خواهش دارم ! فرمود : مشكلي نيست ، دو تا خواهش تو رو برآورده مي كنيم . ( اينجا ابليس خواهشهاي خيلي خوبي مي تونست بكنه ! مي تونست به خدا بگه من رو از دنيا ببر و در بهشت متنعم كن . مي تونست به خدا بگه تمام جنيان رو از تبعيد برگردون ، و يا حداقل ما رو هم برتري و شرافت بده . اما اولين خصوصيت ذاتي ابليس در خواهشهاي اول و دومش مشخص شد . اونم خصوصيتي تحت عنوان حسادته . ابليس گفت : 1ـ به من تا روز قيامت مهلت بده . خداوند فرمود : ما به تو مهلت مي ديم ولي تا روز معلوم ( روز ظهور آقا امام زمان (عج) ) . 2ـ اجازه بده من در دل اين بندگانت وسوسه به پا كنم و اونها رو از تو دور كنم . اينجا هم خدا اجازه مي ده . بعد شيطون قسم خورد ، گفت : “ فبعزتك ( فاء فَبعزتك ، فاي نتيجه است . پس حالا كه اينطور شد ) لاغوينهم اجمعين ” اين جمله در ادبيات عرب از نظر تأكيد خيلي سنگينه . اولاً : قسم جلاله داره مي خوره ، مي گه : خدايا ! به عزت تو سوگند مي خورم ، دوماً : باء ، هم باي قسمه ، اين دو تا قسم ، و بعد لام “ لاغوينهم ، لام تاكيده و چهارمين تأكيد نون “ لاغوينهم ” هست ، چهار بار ابليس تاكيد مي كنه و مي گه : من هر چي سرمايه دارم و هرچي دار و ندارمه در طبق اخلاص مي زارم تا اين بنده هاي تو رو بدبخت كنم ! “ الا عبادك منهم مخلصين ” مگر اون بنده هايي كه مخلص باشن . بعد از اين قسم ، ابليس شد شيطان ! يعني در عرش مشهور شد به شيطان . ريشه شيطان « شين ، طا و نون » هست ، اين سه حرف ، در ادبيات عرب ، توي هر كلمه اي كه بياد دلالت بر فساد و افساد مي كنه . يعني هم فاسد است و هم فاسد مي كند . لذا اينجوري بود كه شيطان بوجود اومد . اينجا ، يه موجود ديگه هم به وجود اومده ، پدرمون آدم (ع) . اين هم داره نگاه مي كنه . اين ماجرا رو داره مي بينه ، خوب دقت كرد . سؤال شيطان رو گوش داد . جوابهاي خدا رو گوش داد . دو تا تعهدي كه شيطان از خدا گرفته رو گوش داد و . . . خلاصه آدم جا خورد . رنگش پريد ! گفت : خدايا ! ما هنوز خلق نشديم اين بابا رو انداختي به جون ما چكار ؟ حالا من هيچي بچه هام چه گناهي كردن ؟! تازه گفت من هيچي فكر مي كرد خيلي كارش بيسته . دو هفته بعد از بهشت انداختش بيرون ! خداوند ديد آدم داره راست مي گه و . . . بعد آدم گريه كرد . همه فرشته ها سؤال كردن ما الان به تو سجده كرديم ، چرا گريه مي كني ؟! گفت : آقا ! شما اين شيطون رو نمي شناسيد ! من پيغمبرم ، من خيلي درجه ام بالاست . اين شيطون پدر نسل منو در مي ياره . اينجا خدا بهش گفت : گريه نكن ، من يه كمكي بهت مي كنم . گفت بفرماين در خدمتيم . فرمود : در عوض هر شيطاني كه در كره زمين به فساد مشغول باشه من يك ملائكه مشخص مي كنم براي اينكه شما رو به صلاح راهنمايي كنه . آدم گفت : قبوله ، اما باز شروع كرد گريه كردن !! ببينيد اينم مايه گذاشتنه خُب ! گفتن : ديگه چته بابا جون ؟ گفت : فايده نداره . گفتن : چرا ؟ گفت : چون نَفْسي كه براي من خلق كردي ميل به گناه داره . از يه طرف نفسم هست ، از يه طرف هم شيطون ، دوتايي من رو به سمت گناه مي برن . يه ملائكه زورش نمي رسه . فرمود : يه چيز ديگه هم بهت مي دم . فرمود : در ازاء هر گناهي كه مرتكب مي شي ، براي تو يه بابي ، تحت عنوان باب توبه باز مي كنم . گفت : يعني چي ؟ گفت : يعني هر گناهي كه كردي ، اگه بياي بگي خدايا ! من رو ببخش ، مي بخشم . عرض كرد : تا كي ؟ فرمود : تا قبل از معاينه ! گفت : معاينه چيه ؟ فرمود : تا قبل از اينكه چشمت به چشم عزرائيل بيفته ، تو براي توبه كردن وقت داري . همين كه چشمت به عزرائيل افتاد ديگه وقتت تمومه . آدم با خودش فكر كرد ، گفت خُب خوبه ، خنديد ! يه وقت باز ديدن صدا گريه مي ياد . اين سري كيه ؟! ديدن شيطون داره گريه مي كنه ! تو ديگه چته !؟ گفت : بابا ! ما يه چيزي از تو تعهد گرفتيم تو خرابش كردي رفت كه !! اين توبه ديگه چي چي بود ؟! گفتن : همينه آقا ! مي گن شيطون در عرش نعره اي زد و فرار كرد . گفت اين توبه كار و كاسبي ما رو حسابي كساد كرد ! كار ما رو خيلي مشكل كرد .
معصیت مومن
يه روايتي داريم خيلي زيباست همه هم شنيديد . اما نمي دونم چقدر روش فكر كرديد ؟ مي فرمايند : بعد از ظهور امام زمان (عج) توبه پذيرفته نمي شه . يعني چي آقا ؟ يعني نمي تونيم توبه انجام بديم ؟ نه ، براي اينكه شما كه مي خوايد جلوي امام زمان (عج) توبه كنيد ، آقا (عج) مي گه : كدوم گناه ؟ ما از تو گناهي نديديم . بابا ! ما يه عمر گناه كرديم ! مي گه : ما دل تو رو مي شناسيم . تو مي توني براي ما جون بدي . ما گناهي از تو نمي ديديم . اينكه مي گه : توبه پذيرفته نمي شه يعني گناهان تو رو نمي بينيم . اصلاً گناه مؤمن ديده نمي شه . چهار تا گناهي كه انجام مي ده پاي شرمندگيش خود به خود رفع مي شه . خدا با خودش مي گه : بابا ! اين حالا ديگه نتونسته .
يه روايتي رو خوب دقت كنيد : مي گه : ايمان ده پله داره و سلمان در پله نهم ايمان است . ( بالاتر از همه . مقداد ابوذر ، اينها همه پائين ترند . سَلْمان ” مِنّا اَهْلُ الْبَيْت ” هست . ) سلمان خيلي كارها مي كرد ، زاهد شب ، شير روز ، چشم بصيرت داشت ، خيلي آدم بزرگي بود ، خوب دقت كن ! اين يه روايت روانشناسيِ اجتماعي و تاريخي ـ الهي هست ، و درك من و تو و درك زمانهاي مختلف از جانب خداوند رو نشون مي ده . روايت مي گه : جواني كه در آخر الزمان (يعني الان ) فقط واجبات رو انجام دهد و فقط محرمات رو انجام ندهد ( مستحبات ، مكروهات ، فلان ، هيچ چيز نمي خوام ) همردة سلمان در پلة نهم ايمان است . يعني ما درك مي كنيم زمانه سخت شده ، درك مي كنيم تو چرا داري گناه مي كني . آخه تو آقات رو نديدي . اگر آقات رو مي ديدي خيلي خوب بودي ، و مي دونيم تو اين طوري هستي.
*بخشی از سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد
خداوند هیچ وقت ازمون روی بر نمی گردونه(حتی با کوله باری از گناه)!
خدا مثل باباي مهربون هست . بذاريد اين مثال رو براتون بزنم : باباهه بچه رو از خونه بيرون مي كنه ، بعد به همه در و همسايه و فاميل زنگ مي زنه ، مي گه : من اين رو بيرونش كردم ، راهش نديد . مي گن چرا ؟ باخودشون مي گن : عجب باباي بي رحميه . اما اين بابا ته دلش باخودش مي گه : نه ، همه درها رو براش بستم كه شب خونه خودم برگرده . كجا بي رحمه ؟ بعد مي بيني شب كنار پنجره مي شينه و گوشة پرده رو كنار مي زنه و چشمش به خيابونه . هي مي گه : الان مي ياد ، الان مي ياد . همه درها رو بستم ، برمي گرده . ( خدا بعضي وقتها من و تو رو بيرون مي كنه اما از اين ور همة درها رو مي بنده ، هرجا مي ري مي بيني شكست مي خوري . هيچ كس ديگه تحويلت نمي گيره . بعد دوباره برمي گردي ، مي گي : ” الهي و ربي من لي غيرك ” كجا دارم كه برم !؟ ) مي بيني مادره مي ياد مي گه : آقا ! نمي خوابيد ؟ مي گه : نه چشمم به خيابونه ، بچه ام بياد ، تو كه خودت بيرونش كردي ، مي گه : آره ، بيرونش كردم از اعمالش ناراحت هستم ، اعمالش رو دوست ندارم . اما خودش رو دوست دارم . نشستم تا بياد . بعد آخر شب مي بيني بچه آروم آروم سرش رو انداخت پائين و اومد .
” لَوْ عَلِمَ مدبرون كيف اشْتياقي بهم تشوق ” يعني همين كساني كه بيرونشون كردم ، اگر بدونند كه چقدر پشت پنجره نشستم تا بيان ، از خوشحالي مي ميرند !
به خدا خيلي عجيبه ! يكي از دوستان ، اولياء خدا بود در يكي از شهرستانها نقل مي كرد : يه روز از تو خيابون رد مي شدم ، ديدم يه پسر بچه 5 ، 6 ساله پشت دره ، فكر كردم نمي تونه در بزنه ، داره گريه مي كنه گفتم : چيه آقا پسر ؟! گفت : هيچي ، من فلان كار رو كردم ، مامانم بيرونم كرده ، گفتم : خُب من در مي زنم ، شفاعتت رو مي كنم ، قول مي دي كه ديگه اين كار رو نكني ؟ گفت : بله ، زنگ زدم ، مادرش دم در اومد ، من رو شناخت ، تعظيم و تكريم كرد ، گفتم : خانم ، اين بچة شما رو مي خوام شفاعت كنم ، راهش بديد . گفت : چشم ، شما امر بفرمائيد ! بعد رو كرد به بچه و گفت : ديگه همچين كاري رونكني ، آقا شفاعتت رو كرده . گفت : چشم . رفتند داخل ، مي گفت : فردا از همونجا رد مي شدم ، ديدم دوباره همون بچه دم در نشسته ، باز داره گريه مي كنه ، فهميدم همون كار ديروز رو انجام داده ، هيچي نگفتم ، گفتم : ديگه روم نمي شه شفاعت كنم . نشستم يه گوشه نگاه كردم ببينم چي مي شه ؟ ديدم اونقدر گريه كرد كه خوابش برد . بعد ديدم مادر يواش در رو باز كرد و يه نگاه به دور و ورش كرد و گفت : پسرم ! امروز كسي نبود شفاعتت رو كنه ، خودم بغلت مي كنم خودم شفاعتت مي كنم ! بغلش كرد و بردش داخل خونه . خدا اينطوريه .
*بخشی از سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد
چگونه منتظر واقعی را بشناسیم؟
روایت از امام صادق(ع) : به زیادی نماز و روزه ی مردم فریب نخورید. زیرا چه بسا انسان به نماز و روزه عادت کند تا جایی که اگر ترک کند به هراس افتد.
منتظر واقعی الزاماً زیاد نماز و روزه ندارد ! الزاماً زیاد زیارت نمی رود. امام صادق فرمودند به ظواهر توجه نکنید.
شخص عادت کرده است؛ حتی به نماز اول وقت جماعت. از کجا می شود فهمید؟ که اگر ترک شود به هراس افتد. به هیچ قیمتی ولو یک عبادت بالاتر این را ترک نمی کند !
ظهر عاشورا که یکی از یاران امام حسین (ع) در هنگام نماز، به امام عرض کرد وقت نماز است، این فضیلت نیست؛ مگر ممکن است امام معصوم منتظر باشد که کسی یاد آوری کند وقت نماز است؟! امام وقتی فرمودند خدا تو را جزء نمازگزاران قرار دهد ، در این یک کنایه وجود دارد. همینطور هم در جمله ی بعد که فرمودند خداوند به تو رحم کند.
عرض کردند: یابن رسول الله! مردم را از نماز و روزه شان نشناسیم، از چه چیزی بشناسیم؟
امام صادق(ع) فرمودند: آنها را به راستگویی و امانتداری امتحان کنید.
امام زمان وقتی که می خواهد یارانش را انتخاب کند، در میان نمازگزارانی می گردد که راستگو و امانتدار هستند. نه در میان همه ی نمازگزاران؛ پس ویلٌ للمصلین چه معنایی می دهد؟؟!
صدق یعنی صافی؛ یعنی اطمینان داری که هر حرفی زد، به نفع تو است.
امانتداری یعنی انسان اهل امانت باشد. در روایات داریم که رازت را به هر کس نگو، چون او هم بالاخره یک رازداری دارد که راز تو را به او خواهد گفت ! اگر کسی باشد که نگوید، تحت هیچ شرایطی، همین از یاران امام زمان خواهد بود.
نماز گزاران زیادند، ولی در بین این ها امانتداران صادق کمند؛ جزء نوادر هستند.
اینکه می گویند رازهای خودت را حتی با نزدیک ترین رفقایت در میان نگذار، به این معنی است که رفیق مؤمن خالص در جامعه کم است؛ باید آزمایش کنی.
یک خاطره از حجت الاسلام انجوی نژاد
خداوند در عبادتهای ما دنبال چی می گرده ؟
خداوند در عبادتهاي ما دنبال كميت نمي گرده ، دنبال كيفيت مي گرده . طرف 100 هزار ركعت نماز خونده ، اما فايده نداشته . براي اينكه فكر كرده داره پول جمع مي كنه بره داخل سوپرماركت خريد كنه ! هر يه ركعت كه مي خونده مي گفته : اين يه حاجت رو بده . بعد هم رفته در خونة خدا نشسته گفته : ما 100 هزار ركعت نماز خونديم ، نمي خواي يه چيزي به ما بدي ؟! اما يه كسي يه دونه ” يا الله ” گفته ، كه پشتش يه عالم فقر و ضعف و پستي و ناچيزي و خجالت و شرمندگي و عشق خوابيده ، با همين ” يا الله ” تا آسمون مي ره .
الان ممكنه همه ما امشب بيايم
ختم ” اَم مَن يُجيب ” بگيريم ، فلان ، اتفاق بيوفته . و يه پيرزن ، بيوه زنِ همسر
شهيد يا يه دونه دختر شهيد ، يه پسر شهيد ، گوشة خونه دلش بگيره زانوهاش رو بغل كنه
، دو تا ياالله بگه ، خدا بگه : همه جهانيان رو فروختم ، ياالله تو رو خريدم .
براش كاري نداره .
توي روايت ها داريم ، تمام اينها دست خداست . خداوند به هارت و پورت من نگاه نمي
كنه ، خداوند به دلم نگاه مي كنه ، خداوند به اينكه بنده الان امشب بالاتر از شما
نشستم نگاه نمي كنه ، اتفاقاً به اين گوشه كنارها بيشتر نگاه مي كنه .
برگرفته از متن سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد
چقدر نذر کنم بهتره؟
مگه خدا كمبود مالي داره ؟ كه مثلاً اگر 100 هزار تومن نذر كني ، بهتر از 50 هزار تومن جواب بده . نه ، خدا به دلت نگاه مي كنه . ببينه چقدر عشق ، و محبت پشت نذر خوابيده ؟
عبادتهای ما برای خداوند چه ارزشی دارد؟
ديدي بعضي وقتها مثلاً يه كسي براي زوجش يه شاخه گل مي بره ؟ مي گه : اين يه شاخه گُل از همه دنيا براي من بيشتر ارزش داره . چرا ؟ چون من پشتش محبت مي بينم . چيزي كه مي خوايم بگيم اينه :
اگر بنده و جناب عالي ، تمام دنيا رو بهمون بدهند و ما همه رو برداريم و قرباني خداوند تبارك و تعالي كنيم ، براي خدا هيچ ارزشي نداره . چون خداوند در يك ميليارديم ثانيه ، يك ميليارد بار مثل اين دنيا رو مي تونه خلق كنه . اگر تمام دنيا رو براي خدا ببريم ، براي خدا هيچ ارزشي نداره و اگر هم هيچ چيزي نبريم بازم ارزشي نداره . اصلاً براي خدا بردن چيزي ارزشي نداره . اوني كه براي خدا مهمه ، اون عشق يست كه پشت اين بردن هست .
موظب گوشهایت و چشمانت باش!
1 ـ محاسبه گوش :
تا مي گي : محاسبه گوش ، اغلب به اين مطلب مي رسيم كه بله ، منظور صداهاي حرام يا مثلاً صوت قرآن هست ، اين يه بحث هست . اينها شاخ و برگه ، شيطون اگه بخواد شاخه و برگت رو خشك كنه مي دونه چه جوري از راه گوش ، اول ريشه ات رو خشك كنه . لازم نيست ، زياد به اون صداها تكيه كني ، اونها فروعات هست .
خدا مي گه : بنده من ! مراقب گوشت باش ، مي دوني چرا ؟ چون گوش راه تزريق يك سري معارف درست و همچنين چيزهاي غلط به عقل هست ، گوش خيلي تأثير روي عقلت مي ذاره . انسان در زندگي بالاترين تأثيرات رو از اون چيزهايي كه مي شنوه مي بينه . خيلي تأثير مي ذاره مراقب باش ، يعني چي ؟ يعني : حاضري شك كني ؟ از من شروع كن به شك كردن ، بگو خدا وجود نداره ، بعد هم بگو پيغمبر وجود نداره ، بعد هم بگو امام وجود نداره ، بعد هم بگو عدل وجود نداره ، بعد هم بگو عدالت وجود نداره ، همه رو بگو وجود نداره ، من هيچ حرفي ندارم ، من با شك كردن تو مخالف نيستم ، اتفاقاً بهت دستور مي دم تو اصول دين تقليدي كار نكن برو شك كن ، دستور بهت مي دم اما نكته اي كه الان بهت مي خوام بگم اينه : ” من با شك كردن تو مخالفتي ندارم ، با در شك ماندن تو مخالفم . ”
يك جمله گفتن شك رو ايجاد مي كنه ، اين جمله رو گوش دادي ؟ حالش رو داري بعدش چهار ، پنج روز بري كار كني اين شك رو برطرف كني ؟ اگر حالش رو نداري گوش نكن .
مثلاً من بيام اينجا بگم : يه قضيه هست كه من خودم كشف كردم ، و خيلي مهمه و مي خوام براي اولين بار در جهان اعلام كنم ، اون هم اين هست كه ” من فهميدم بهشت تو آسمانها نيست ، بهشت زير زمينه ! اگه ماها بتونيم يه دستگاهي درست كنيم كه اين دستگاه مثلاً چهار هزار كيلومتر بتونه بكنه ما مي تونيم به بهشت برسيم . ديگه حساب كتاب نداريم ، بهشت الان زير زمينه . ”
نظرتون نسبت به اين نظريه چيه ؟ اگه من امشب دو ساعت حرف بزنم ، همه اش يه طرف اين يه تيكه فقط يادتون مي مونه ، همين يه تكه چرت و پرت كه الان گفتم . چرا ؟ چون چيز جديدِ خلاف جريانِ جامعه و خلاف چيزهايي كه هميشه وجود داشته ، لذت داره و چون جديده مشهور مي شه ، آدم 50 ساعت حرف درست بزنه ، نمي گيرند ، يه تكه چرت و پرت بگي كه هيچ كس نشنيده ( بهشت زير زمينِ ) همه جا پخش مي شه . مي گن : آقا شنيدي بهشت زير زمينه ؟!
انسان اينطوري هست كه نسبت به چيزهاي جديد يه دفعه خود به خود علاقمند مي شه ، مي فرمايند : مراقب باش هر جديدي درست نيست . ممكنه قشنگ باشه ، قشنگ بودنش هم مال اينه كه جديده اگه كه از قديم گفته بودند كه بهشت زير زمينه ، امروز اگه بهت مي گفتم : بهشت تو عرش و آسمونه قشنگ بود ، خيلي چيزها به خاطر جديد بودنشون قشنگه . ” في كل جديدهٍ لذه ” حتي حرف جديد . اگه يه كسي بياد الان بگه : آقا ! من به اين نتيجه رسيدم كه پيغمبر (ص) پيغمبر آخر الزمان نيست . همه مي شينيم چهار ساعت دلايلش رو گوش مي كنيم ، خُب جديده ديگه ، مي خوايم ببينيم چي مي گه ؟ حال مي كنيم ، صفا مي كنيم ، خدا مي گه : ببين ! مي خواي شبه گوش بدي ؟ گوش بده ، مي خواي شك كني ؟ شك كن ، من حرفي ندارم . اما من روي اين حرف دارم كه اگر شك كردي برو به يقين برس . شك يه خط هست ، اما جواب دادنش چهل صفحه هست . حالش رو داري ؟ آقا الان اومد نشست گفت : ” بهشت زير زمينه ” اين فقط يه جمله و يه خط هست ، حرفش رو زد و رفت ، همه هم عشق كردند . اون كسي كه مي خواد بياد ثابت كنه كه بهشت زير زمين نيست اين بايد براي تو چهل ساعت حرف بزنه ، حالش رو داري ؟ مراقب گوشت باش ! توصيه من اينه كه حالش رو داشته باشي . اما اگه واقعاً حالش رو نداري چرا دينت رو خراب مي كني ؟ برخي از ما فقط منتظر اين هستيم كه بگيم : فلان چيز معلوم نيست . مثل شاگرد تنبل هاي كلاس . بهش مي گي : 24 ارديبهشت امتحان داري بعد يكي مي ياد مي گه : راستي من اومدم با آقا معلم صحبت كردم احتمالاً اين امتحانه معلوم نيست 24 ارديبهشت برگزار بشه ، تا اين رو مي گن ، اين كتاب رو مي بنده راحت ! مي گي : بابا ! امتحان داريا ! مي گه : نه ، معلوم نيست ! ( امتحان 24 ارديبهشته ، معلوم هم هست اما اين با همين كه شنيد معلوم نيست با اينكه مي دونه معلوم هست ، مي خواد خودش رو راحت كنه ) برخي از ما براي اينكه بخوايم لااُبالي بشيم دنبال همچين جملاتي مي گرديم كه فلان چيز معلوم نيست . تموم شد رفت . راحت !
مراقب باش ! مي گه : اگه مي خواي محاسبه كني ، اگه اون چيزي كه بهت گفتم مي خواي روز قيامت بهت برسه مراقب باش ، ” سمع ” ، گوشت رو محاسبه كن . چي شنيدي ؟ بعد هم بشين براش برنامه ريزي كن ، خُب من اينها رو شنيدم مشكل دارم بايد بريم درستش كنيم .
۲-محاسبه نگاه
” چه سرنوشت غم انگيزي كه كرمِ كوچك ابريشم تمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود ”
مي گه : مراقب باش ، در ديدگاهت نسبت به دنيا مراقب باش . جدي به دنيا به ديدگاه پل و مسافرخانه نگاه كن ، نه اينكه فقط توي اشعارت بخواي اينها رو بنويسي . نه ، جدي ! تو واقعاً با اين رفتاري كه داري انجام مي دي ، تو الان جدي رفتني هستي ؟ تو الان خيلي خوبي ديگه ؟ ديدگاهت رو خيلي مراقب باش ، اين ديدگاهي كه انسان به دنيا نگاه مي كنه مي تونه اينقدر بچگانه باشه كه ساليان سال ما رو يك جايي بشونه ، همين جوري دور خودمون بپيچيم ، بچرخيم ، بچرخيم و مي تونه اينقدر بزرگ باشه كه با يك ديدگاه به اين بزرگي ، مي تونه جهان رو متحول كنه . به قولي ” جهاني فكر مي كند اما تو يه خونه زندگي مي كند ” مي تونه اينقدر كوچيك باشه كه يك نفر بهش گفت : باريك الله ، توپ توپ بشه ! اگه يه نفر هم گفت : خاك بر سرت ، مثلاً همة روحيه اش خورد بشه . مي تونه هم اينقدر بزرگ باشه كه عالم و آدم بهش بگن : مرگ بر تو ، يا بگن : درود بر تو ، براش هيچ فرقي نكنه . ديدگاه انسان نسبت به جهان چه جوري بايد باشه ؟ ديدت رو مراقب باش . ما خيلي به چشمهات اميد داريم . چشم تو خيلي مهمه ، منتها نه به اين چيزهايي كه الان داري مي بيني ، دوست داريم چشمهاي تو چشمهايي باشه كه به قول مناجات شعبانيه ” حتي تَخرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبُ حُجِبَ النُّور فَتَصِلَ اِلي مَعْدِنِ الْعَظَمَه وَ تَسيرَ اَرواحُنا مَعَلَّقَه بِعزِّ قُدْسِك ” همچين چشمهايي رو مي خوام تو داشته باشي ، نه چشمهاي عاديي كه همه مردم دارند . ما براي تو يك چشم ديگه اي خلق كرده بوديم . تو اشتباه داري برداشت مي كني .
۳-محاسبه الفواد
” والفُؤاد ” سومين چيزي كه بايد چك كني چيه ؟ مي گه : بندة من ! فؤادت رو مراقب باش . در عرب چهار انگشت زير جناق سينه رو فؤاد مي گن . البته اينها اصطلاحي هست . يعني مركز تمام عواطف و عقلانيت ها و احساسات و همه اينها تو مغزه ، تو عقله . منتهي اومدند يه تقسيم بندي اصطلاحي كردند . مثلاً گفتند عاطفه در قلبه . مثلاً فؤاد در جناقه . مي گه فؤادت رو مراقب باش . مي دوني فؤاد يعني چي ؟ اين فؤاد خيلي مهمه بايد يه كم بيشتر دقت كنيد . فؤاد يعني مخزن و گنجينه اسرار باطني انساني . يعني جايي كه انسان در اون يك سري تخم ها و بذرها رو كاشته و يك سري اسرار رو اونجا نهان كرده . دو تا عبارت در علم اخلاق داريم به عنوان :
ميگه مراقب فؤادت باش . مراقب باش چه بذري در اين فؤادت مي كاري ؟ خيلي بايد مراقب باشي اون ايامي كه خوب هستي ، اون ايامي كه وقت داري بشين با خودت فكر كن ، كنكاش كن ، برات دلت مهم باشه ، بابا مردشور همه دنيا رو ببرند ، همه اش هم كه به ما بدن بايد آخرش بميريم ، ديگه چكار كنيم اگه ميشه نميريم ، اگر مي شه جدي يكي بياد به من بگه آقا مي شه نميريم ؟ من خودم باهاش مي رم اونجا ، تا ديگه راحت زندگي كنيم . ولي وقتي آدم مي خواد بميره كه نمي تونه راحت زندگي كنه . خُب مي خوايم بميريم چكار كنيم ؟ ما چون ميدونيم مي خوايم بميريم ، نمي شه راحت زندگي كنيم ، پس بايد يه مقداري كنكاش كنيم ، يه مقداري روي خودمون وسواس داشته باشيم ، مراقب خودمون باشيم . اينقدر بعضي وقتها من دلم مي سوزه كه مي بينم مثلاً : طرف سر سفره نشسته ، روغن بدون كلسترول مي خوره ، نمكش رو ميزون مي كنه همه چيزش رو ميزون مي كنه ، كه چي ؟ كه مثلاً اين 50 كيلو بشه 60 كيلو . بشه 70 كيلو ، يا 90 كيلو بشه 80 كيلو . نمي گم اين كارها رو نكنيد . اما مي خوام بگم : دلم مي سوزه . تو براي اين خوراك كرمها كه اينقدر داري زحمت مي كشي ، كاش براي اون روحي كه داره بالا مي ره هم يه كمي زحمت مي كشيدي . كاش كلسترول دينت رو هم بررسي مي كردي . كاش نمكِ طعام دينت رو هم بررسي مي كردي . كاش براي دينت هم دل مي سوزوندي . خُب بابا ! تو اصلت اين بدن نيست ، كه اينقدر براش سرمايه گذاري مي كني . كلاسهاي بدن سازي ها ، مباركت ، ويتامين ها ، مباركت ، دكتر رفتن ها ، مباركت ، چكابهاي شبانه روزي ، مباركت ، اما روحت رو هم يه چكابي بكن ، خُب اينطوري نمي شه . اين بررسي كردن و نگاه كردنِ به خودِ نفس و خود اعمالي كه داريم انجام مي ديم خيلي خيلي مهمه .
نكته بعدي كه خيلي تو اين بحث لازمه و بايد آدم خوب دقت كنه ، اين هست كه اگر مي گيم به خودت نگاه كن مراقب باشي يه وقت در دامِ انزوا نيفتي . منظور ما از نگاه به خود در كلام ديني دو بعد پيدا مي كنه : وقتي انسان به خودش نگاه مي كنه به ديگران هم بايد نگاه كنه ، براي اينكه در يك كارخانه اگر يك نفر خوب كار كنه ، نتيجه كار بقيه هم بالا مي ره ، اگر يه نفر هم بد كار كنه بازدهي همة كارخونه پائين مي ياد . دوره و زمونه ، دوره و زمونه اي نيست كه سرت رو پائين بندازي و فقط بخواي به خودت برسي و بتوني .
چند وقت پيش يكي به من زنگ زد ، گفت : آقا ! ببخشيد يه جايي عروسي دعوت هستيم ، بزن و برقص هست ، و خلاصه دختر و پسر قاطي هستند ما چكار كنيم ؟ بريم يا نه ؟ اگر به زور بردنم چكار كنم ؟ چقدر بشينم ؟ خُب معمولاً جواب اين طور سؤالها خيلي كليشه اي هست ، بعضي ها مي گن : نه آقا ! حرامه . اگر هم به زور بردنت سريع پاشو ! اما من اين جواب رو دادم ، يه جمله هم بهش اضافه كردم ، گفتم : ببخشيد من خيلي دلم براي تو ، امثال تو و خودم مي سوزه ، اما امسال من بهت مي گم نرو ، تو هم مي گي : باشه ، چشم ! خُب سال ديگه باز عروسي ها بدتر شده ، باز هم مي گي چشم . فكر مي كني تا چند سال ديگه تو مي توني عروسي ها رو نري ؟ به اين فكر كردي تا چند سال ديگه مي توني عروسي ها رو نري ؟ تا چند سال ديگه مي خواي دائم خودت رو كنار بكشي ؟ چقدر مي توني در مقابل اين جوي كه داره روز به روز بزرگتر مي شه مقاومت كني ؟ چقدر رو پاهات كار كردي كه قوي باشي ؟ مي گه : اِه ! خُب حالا چكار كنم ؟ آقا پس برم ؟! نه ، من مي گم : مي توني يه كار كني ، از اين عروسي تا عروسي بعدي ، روي يه نفر از فاميلتون كار كن ، روي يه نفر از همون هايي كه اين عروسي رو رفتن ، يكي از همسن و سالهات ، يكي از جوانهاي هم سن خودت . عروسي بعدي شما دو نفر باشيد كه نمي ريد ، بعد شما دو تا رو دو نفر ديگه كار كنيد ، عروسي بعدي شما 4 نفر باشيد كه نمي ريد ، يك سال كه مي گذره ، عروسي هايي كه مي شه ، فاميل به خودش مي ياد ، مي بينه وقتي عروسي مي گيره نصف جوون هاش نمي يان ، مي گن : آقا ! چرا نمي ياي ؟! يك تنشي ايجاد كنيد ! بسم الله بگيد و راه بيفتيد . ( اين يه مثال بود ، توي موردهاي ديگه هم همين طور باشيد ، تو دانشگاه ، دبيرستان ، محل كار ، اداره و همه جا كار كنيد )
مي خوام راحتت كنم ! اگر بخواي فقط رو خودت كار كني نمي توني ، نمي توني ! منزوي مي شي ، كنار مي ذارنت . كم مي ياري ، تو اين دوره و زمونه اين حرفها زياد خريدار نداره . من براي قيافة قشنگه الانت نگرانم ، من خيلي نگرانم ، من فكر نمي كنم تو بتوني قيافه ات رو حفظ كني ، من براي نماز به اين قشنگي كه تو داري مي خوني نگرانم ، فكر نمي كنم سال ديگه بتوني با اين فشار جامعه كه روي تو مي ياد ، خودت رو حفظ كني ، مراقب باش .
پس كار فردي و شخصي بدون كار دسته جمعي جواب نمي ده بايد كار كني ، بايد ياد بگيري كه چطوري از اين عشقي كه داري دفاع كني و براي دفاع از اين عشق مايه بذاري ، وقت بذاري ، و يكي ديگه رو هم هدايت كني . فوري هم سؤال نكن : آقا ! چه جوري ؟! چه جوريش با خودته ، من دارم راه كار مي دم ، بعضي ها تماس مي گيرند كه : آقا ! مي شه تو 5 دقيقه فلان چيز رو بگيد ؟ مي گم : نه ، نمي شه ! توي 5 دقيقه كه نمي شه حرف زد . مي گن : آقا ! حالا يه جوري بگيد ديگه ! يا مي ياد مي گه : آقا ! ما مي خوايم به خدا برسيم ، راههاي سلوك رو بگيد چيه ؟! ( حالا مثلاً از منبر اومديم پائين داريم بيرون مي ريم ، كفشهامون هم دستمونه ، مي گه : آقا راههاي سلوك رو همين طور تو راه تا دم در بگيد ! مي گم : مگه مي شه ؟! مي گه : حالا يه جوري سرو تهش رو هم بياريد ديگه ! تو رو خدا ، به خاطر امام رضا (ع) ! مي گم : بابا ! تو يه ديپلم فكسني و بي ارزش كه مي خواي بگيري 12 سال از 7 صبح تا 12 ظهر سر كلاس مي ري ، اونوقت اومده به من مي گه : تو راه از همين جا تا دستشويي برسيم راههاي سلوك رو به من بگو !
براي به خدا رسيدن اصلاً حاضر نيست وقت بذاره ، والله ! الان ما اين 9 شب از خود تا خدا كه مي خوايم صحبت كنيم همش تيتر هست ، همين تيتروار گفتن 9 شب طول مي كشه .
همه چيز دنيا همين طوريه ، طرف مي ره تو حساب پول مي ذاره ، براي چهار تا آجر ، 25 سال قسط مي ده ، هر روز بعد از ظهر هم اضافه كاري مي كنه ، قسطش رو مي ده . اما به خدا كه مي رسه حتي حاضر نيست نيم ساعت بشينه حرف گوش بده . مي گه : توي راه ، همين جوري سرو تهش رو هم بيار ، تموم بشه بره ! چي چي تموم شه بره ؟ اين كه مال روحته روحي كه قراره باقي باشه و ميلياردها سال خالد باشه ، ( اين كه مي گم ميلياردها سال ، براي اين هست كه نمي تونيم بگيم چقدره ) اين رو تو 5 دقيقه من چطوري براي تو بگم ؟ تويي كه براي چهار تا پوست و گوشت و استخون 60 سالة عمرت ، كار مي كني ، براي اين مثلاً 20 سال سرمايه گذاري كن .
لذا دقت كنيد . اگر مي خوايد كار كنيد بايد وقت بگذاريد ، اگر هم فكر مي كني تو چند روز مي شه همه اين كارها رو ياد داد ، اين هم درست نيست ، من گفتم مي خوام تيتروار بگم ، بايد وقتي من تيتر رو گفتم خودت بري دنبالش .
تيتر اول اين هست كه بايد روي بقيه كار كنيم . بريم ببينيم چه جوري بايد روي بقيه كار كرد ؟ روش تحقيق رو ياد بگيريد ، از روي كتاب يا نوار ياد بگيريد كه تعليم و تربيت چه جوريه ؟ بريم بگرديم پيدا كنيم . اين همه كتاب تو بازار هست ، بهترين كتابها براي جمعيت 60 ميليوني كشور ايران مي ياد ، كه تيتراژش فقط 2200 تا هست ! خدا شاهده ! يك سال هم تو غرفه مي مونه ، من ساليان سال تو كتاب فروشي ها مي بينم ، همه جاي ايران هم همين طوريه .
نكته آخر : نسبت به ارتباطت با خداوند مراقب باش ، از الان كه وروديِ بحث هست دقت كنيد . مي گه : براي ارتباط با خداوند مراقب باش . ارتباطت با خداوند يه ارتباطي باشه كه خودت خجالت نكشي . بعضي وقتها خدا به بنده ها ايراد مي گيره ، مي گه : بندة من ! خودت رو مسخره كردي ؟! مثلاً مي گه : چي شده ؟ خدا مي گه : ما هر وقت تو رو ديديم اومدي در خونة ما قيافه ات مثل گداها بوده ، ” بده در راه خدا ! ” من مگه گدا خونه باز كردم ؟! من تو رو براي معارف عاليه خلق كردم . صبح تا شب مثل گداها نشسته زار مي زنه . مگه من دارالشفا باز كردم ؟ من كه اينجا كميته امداد نيستم ، من خدا هستم ، فقط بدبختي ، غم ، غصه ، درد ، ناراحتي و رنج رو براي من مي ياري ؟ بيا بابا ! ما قراره اينجا با هم حال كنيم ، عشق بازي كنيم ، صفا كنيم ، بالا بريم ، طراوت كسب كنيم ، معرفت كسب كنيم ، قراره تو حجابهاي نوراني رو پاره كني ، تو قراره پرده ها رو كنار بزني ، چشمهات خدايي ببينه ، گوشت خدايي باشه ، دو تا دستت يدالله باشه ، اين چه ارتباطيه با من داري ؟!
مي گه : بندة زرنگ اون هست كه روايتهايي رو كه مي دونه در وجودش پياده كنه . يه روايتي داريم كه اين رو دائماً تو سر اونهايي كه از دنيا بريدند مي زنند . ( ما كه خودمون دنيا پرستيم ) مي گن : آقا ! تو كه از دنيا بريدي ، نشنيدي پيغمبر اكرم (ص) چي گفته ؟ مي گه ، گفته : ” مال خوب ، زن خوب ، مركب خوب ، خانة خوب بگيريد ” حالا كار به اين نداريم كه بعضي ها فقط روايتهاي شكمي رو از تو دين ، از بر هستند ، حالا فرض مي كنيم كه اين روايت درسته ، مي گه خونه ات رو بزرگ بگير ، زن خوب بگير ، خلاصه ، بعد هم برو سراغ پژو ، پرشيا ! ( مركب خوب ) . پيغمبر (ص)گفته : مگه مسملون نيستي ؟! مسلمون نبايد افراط داشته باشه . مي گيم : اجازه مي دي ما اين روايت رو يه دفعه ديگه با هم بهش نگاه كنيم ؟ اجازه مي دي محدث روايت رو برات باز كنه ؟ بي چاره ! اينكه گفته : ” خانه خوب ” به اين آيه شريفه قرآن برمي گرده كه مي فرمايد : ” رَبِّ اشْرَحْ لي صَدري ” خانه دلت رو مي گه . مي گه خانة دلت بزرگ باشه . برخي ظرف دلشون مثل استكان هست ، يه تكونش كه مي دي تمام آبش شروع مي كنه لرزيدن ، اما برخي ديگه ظرف دلشون مثل درياست ! بالاي دريا موج مي ره و مي ياد ، اما اين پائين اصلاً انگار نه انگار ، راحت ! كاري به كار كسي نداره ، مي گه : خونة دلت رو بزرگ كن . اين كه گفته : ” زن خوب ” ، منظور اون نفس تو هست ، و حتماً مي دونيد نفس ، مؤنث مجازي هست . مي گه : آقا ! نفست خوب باشه ، كه وقتي بهش بگي : بشين . بشينه . وقتي بهش بگي : پاشو ، پاشه . بدون اجازه تو نفست از خونه بيرون نره . خونة دلت مال خداست . نفست هم بدون اجازه از اين خونه بيرون نره . و اين كه گفته : مركب خوب بگير ، منظورش پژو كه نبوده ! منظور اينه كه بابا ! اين دنيا ، ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تا تو سواري بكشي ! مراقب باش ! تو نبايد به اينها سواري بدي اينها سوار تو نشن . قرار هست كه شكم ، دست و پا و . . . براي تو كار كنند ، تو ازشون استفاده كني ، يه وقت جوري نشه كه شكم تو رو به هر جا خواست بكشه . بگه : آقا از اين ور بيا ! مراقب باش .
بعد مي گه در روايت هست كه گفتند : ” تيراندازي ، اسب سواري و شنا ياد بگيريد . ” مي گن : ديدي آقا ؟! روايت هست ، پس ديگه بريم كلاس هاي تيراندازي ثبت نام كنيم ، حالا الان كه ديگه دوره تيركمون نيست ، الان دوره و زمونة كلاشينكوفه ، كلاشينكوف يا موشك رو بايد ياد بگيريم . مي گن : حتماً منظورشون از اسب سواري ، آموزش راهنمايي رانندگيه . ديگه اونجا بالاترين ثوابه . خُب پيغمبر (ص) فرموده ديگه . و شنا هم كه الان ديگه دوره و زمونه فرق كرده ، لباس غواصي و شناهاي مختلف منظورشونه .
نه خير ! اصلاً اين طور نيست ، : آقاجون ! تيراندازي ياد گرفتن يعني : شناختن خدا . خدات رو بشناس . بدون در خونة كي رو داري مي زني . آدم وقتي يه كسي رو مي شناسه مي دونه ازش چي بخواد ؟ از خدادعايي رو بخواه كه استجابت بشه . تير دعات بر هدف استجابت بخوره . وقتي مي گه : سواري ياد بگير ، يعني : بدون اين نفس و اسب نفس رو چه جوري اين ور و اون ور ببري . و وقتي مي گه : شنا ياد بگير ، كه از همه اش مهمتره ، مي دوني منظورش چيه ؟
يادم نمي ره ، سال 65 ، زمان آموزش غواصي ، يه مربي بود كه شهيد شد ، شهيد رضايي ، از بچه هاي اطلاعات ـ عمليات بود ، يه 10 ، 20 روزي كنار كارون بچه ها رو آموزش داد ، مي گفت : با پاي خالي كنار كارون كار كنيد تا پاهاتون قوي بشه ، 20 روز اين كار رو كرديم ، بعد از 20 روز ديگه حالا همه چيز رديف شده بود ، ديگه بچه ها به قول خودشون خيلي قوي شدن . گفتند : خيلي خوبه ديگه تموم شد ! گفت : بريد تو آب ! ( آب بازي شروع شد ) همه خوشحال ريختند تو آب ! آب كارون هم جزر بود ، گفت : خيلي خُب ، تو كارون كه رفتيد ، خلاف جريان آب بريد بالا ! گفتيم : اِه ! شوخي مي كنيد آقا ؟! نه خير ، جديِ جدي ! گفتيم : آقا ! بي خيال ، تو رو خدا مگه مي شه ؟ همين ديگه خلاف جريان شنا كرديم ، از اون جمع 100 ، 150 نفره ، 4 ، 5 نفر بعد از 7 ، 8 ساعت تونستند خودشون رو تا جلو اسكله ( همون حدودا ) حفظ كنند . بقيه رو آب برد . 20 كيلومتر اون ورتر ، با قايق و تور گرفتنشون . اومديم بيرون ، پدر همه در اومده بود ، گفتيم : فردا موافق جريان آب هست ديگه ؟ گفت : نه ! فردا هم از همين ور ! خُب آقا ! ديگه كوتاه بيا ! مگه مي شه ؟ گفت : آره مي شه ، حالا مي بينيم مي شه يا نه ؟ بعد از 2 ، 3 ماه ، همين بچه هايي كه روز اول آب بردشون . 20 كيلومتر ، 14 كيلومتر ، خلاف جريان آب شنا مي كردند و جلو مي رفتند . چون كار نيكو كردن از پر كردن است . و فقط يه مدت اولش سخت بود ، بعد گويا دارن راه مي رن ، به راحتي جلو مي رفتند . اين رو هم بهتون بگم : هنوز كه هنوزه دنيا باورش نمي شه كه اينها از اروند گذشتند ، مي گن : اينها يه كار ديگه كردند ، از اون زير لوله كشيدند ، كارشناسان نظامي دنيا هنوز باورشون نشده كه غواص بچه سالِ ايراني از اروند گذشته .
خُب اينكه پيغمبر اكرم (ص) مي فرمايد شنا كردن رو ياد بگيريد ، مي دوني يعني چي ؟ يعني عزيز من ! حواست باشه ، تو اين دوره و زمونه اي كه همه موج ها داره از اين ور مي ياد بايد اونقدر قوي باشي و اونقدر قوي تو گود بري كه بتوني شنا كردن رو ياد بگيري . بتوني بر خلاف جريان شنا كني و بدون ” حُفَّتِ الْجَنَّتُ بِلْمَكاره ” كه مي گن ، آقا بهشت رو اگه بخواي اولش سخته ، بعد مثل آب خوردنه . داري مي ري ، اصلاً حاليت نمي شه ، اونقدر غرق در عشق خدايي مي شي كه اصلاً اطرافت رو نمي بيني . عالم و آدم از اين ور مي رن تو از اون ور مي ري ؟ مي گي : بله كه مي ريم ! كاري نداره . مثل آبخوردنه . از اين ور مي ريم . مي گن : اِي بابا ! مگه تو كوري ؟ بله كه كورم ! مگه نمي دونستي آدمي كه عاشق مي شه كور مي شه ؟ هر كي هرچي مي خواد بگه ، به من ربطي نداره . من كورم ! حرفي داري ؟ شنا كردن يعني اين . ياد بگيري در اين مسير ، چه جوري شنا كني . اگر يه وقتي يكي ديگه هم كم آورد دست اون رو هم بگيري ، بكشي اين ور . مي گه بايد اين نوع شنا كردن رو ياد بگيري و اين چيزيست كه خيلي مهمه .
پاداش کسی که تو دنیا به حساب خودش می رسه چیه؟
آيه شريفه قرآن مي فرمايد : روز قيامت يه عده از بنده ها كه مي يان ، خداوند تبارك و تعالي پرونده رو به دست خودشون مي ده ، مي فرمايد : ” كَفا بِنَفْسِكَ الْيَوْم ” حساب كتابت امروز دست خودت هست ، اين همه خلايق تو صفهاي مختلف ميزان و صراط و . . . ايستادند . يه عده از بنده ها رو خداوند تبارك و تعالي پرونده هاشون رو به دست خودشون مي ده ، مي گه : آقا جون ! هرچي خودت دوست داري حساب كن ! بهشتي هستي ؟ برو بهشت ! جهنمي هستي ؟ برو جهنم ! اصلاً خودت نمره بده ، ما به اين كارها كاري نداريم . خلايق همه صداشون در مي ياد ، مي گن : ما اين همه تو صفيم ، اين بابا از راه رسيده ، پرونده اش رو خودش حساب كنه ؟! خداوند تبارك و تعالي خطاب مي كنه : بندة من ! يادته تو دوره و زمونه اي زندگي مي كردي ، مثلاً در سال 82 ، در فلان شهر ، در ايران ، در كرة زمين كه از ميان 7 ميليارد نفر انسان تو و يه تعداد خيلي قليل ديگه اي صبح تا شب غير از حساب كتابهاي مادي تون ، حساب كتابهاي بندگي تون رو هم داشتيد ، يادته ، اين مزدته
چه کار کنیم آدم بشیم؟
هميني رو كه بلدي انجام بده . دائم مي گه مطلب جديد مي خوام بدونم ، آقا ما چي چي ياد بگيريم ؟ چي چي ياد نگيريم ؟ از كجا بريم ؟ كجا نريم ؟ همين رو كه بلدي انجام بده .
اگر به تعداد اهل بدر (مومن کامل ) در میان شما بود ، قائم ما قیام می کرد
وای به حال ما که تا به حالا 313 نفر هم مومن کامل وجود ندارد
