تبليغاتX
log
دلباختگان یار - دلنوشته

مولاي من باز هم صبح جمعه اي ديگر به غروبي سرد و غم انگيز متصل و آرزوي آمدنت در دلهاي مشتاقان درگاهت رسوب شد و تو نيامدي . يابن الحسن روزهاي هفته را چنان بي سبرانه مي گذرانم و انتظار موعودي سبز را مي كشم تا تمام لحظه هايم به روز جمعه متصل مي شوند و در هر لحظات ملكوتي روز جمعه كه فضاي جمعه با بوي گلهاي ياس عطر آگين شده و گوشه گوشه قاب عاصي و پليد دلم با رايحه نام زيبايت منور و نورباران گشته ، چنان نجوا كنان با دعاي ندبه انس مي گيريم كه گويي همان لحظه نسيمي دل انگيز آمدنت را نويد مي دهد .

يا صاحب الزمان هر گاه به جمكران تو مي آيم و چشمانم را به مناره ها و گلدسته هاي مسجد خيره مي كنم هزار بار تبسمي از نگاه سبز و دلنشين تو را مي بينم كه ورودم را به خيل عاشقان عرصه مهدويت تحسين مي كند و رويش لحظات شيرين انتظار را دوباره در وجودم زنده مي كند اما مولاي من ، من از اعمال و رفتار و گناهان شرمنده ام كه نامه اعمالم را به تباهي كشانيده و باعث شرمندگي و رو سياهيم در مقابل شده است . من از اين نگرانم كه نكند گناهان من و امثال من فرج شما را به تأخير انداخته باشد و حال با وجود اين همه آه و خجلت وقتي پايم را درون مسجد جمكرانت مي گذارم با چه رويي تو را بخوانم كه پاسخم گويي و چگونه خدا را فرياد كشم و بخواهم كه قطره ناچيز وجودم را به درياي بيكران وجود و كرمت متصل نمايد . مهدي جان اگر سراپاي وجودم را قاب عكسي يافتي كه لكه هاي تيره و بدرنگ گناه كبودش كرده بود ولي در عوض دل مست و شيداييم نيز بنگر كه چطور در تبلور عشق و محبت بيشائبه شما غرق گشته است.

يابن الحسن افول ثانيه هاي سرد و غمناك روزهاي انتظار را با گلبرگ گل نرگس و شميمي از عطر گل ياس طراحي و نگاربندي مي كنم تا موقع آمدنت بغض غريب ثانيه ها ، كه بي تو در تاب و تب و بي قراري بودند را بپيش چشمان هميشه بهارت جلوه گر سازم تا بداني كه تمامي آمال و حشمت وبزرگي دنيا در تو معني مي شوند و جام دل اطلسي هاي زمين و زمان همواره در پي آرزوهاي گل افشان كردن قدوم مباركت بسر مي برند . به اميد روزي كه بيايي و قاصدك هاي شبنم وجودت جهان سراسر ظلمو تعدي را به گلستان پُر از صلح و صميميت تبديل نمايد.

نويسنده : سكينه باغباني
+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 15:49  توسط روح اله فقیه  |