|
بعد از ظهر يه روز شنبه من يه جلسه اي شركت كردم ( كه نبايد شركت مي كردم ! ) از
اين جلسه ها كه تهمت و غيبت و پشت هم اندازي و چاخان و صحبتهاي ناجور هست ، بحث مي
كردند ، اينقدر من تيره و تار شدم ، اصلاً حالم بد شد ! بعد ديگه شب كه اومدم با
اعصابِ خورد و داغون بالاي منبر رفتم ، با خودم گفتم : امشب نه منبر ، منبر مي شه ،
نه روضه اي كه بعدش مي خونيم نه عزاداري و سينه زني . براي اينكه امشب من خيلي تيره
ام . بسم الله رو گفتيم ، منبر رو شروع كرديم ، ديديم تمام حرفهايي كه اصلاً شنيده
بودم از يادم رفت ، به لطف خدا يه منبر خيلي عالي شد . بعد هم تا روضه و عزاداري و
سينه زني رو شروع كرديم ، گويا اين ملت 20 سال هست كه شب عاشورا آرزو داشتند سينه
بزنند و گريه كنند . انگار تا حالا شب عاشورا نديده بودند ، ( جلسه هفتگي بود ،
مناسبت خاصي هم نبود ) يه بساطي شد من همين جور رو منبر مونده بودم كه خدايا الان
چي شده ؟! آخه من كه خودم مي دونم چقدر سياه اومدم ، اين بالا . گشتم ، ببينم امشب
اين سوز مجلس مال چيه ؟ ديدم دم در حسينيه ، يه پسر بچه 16 ، 17 ساله كور هست كه
مراسم ها رو مي ياد ، نشسته ، داره با دستاش كور مال ، كورمال مي گرده كفش هاي
زائرهاي اباعبدالله (ع) رو پيدا مي كنه و جفت مي كنه . ميزون مي كنه و كنار هم مي
ذاره . گفتم آهان ! مال همينه . فكر مي كني تو اون بالا كولاك كردي ، مال اين بود .
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 23:53  توسط روح اله فقیه
|
خداوند در عبادتهاي ما دنبال كميت نمي گرده ، دنبال كيفيت مي گرده . طرف 100 هزار ركعت نماز خونده ، اما فايده نداشته . براي اينكه فكر كرده داره پول جمع مي كنه بره داخل سوپرماركت خريد كنه ! هر يه ركعت كه مي خونده مي گفته : اين يه حاجت رو بده . بعد هم رفته در خونة خدا نشسته گفته : ما 100 هزار ركعت نماز خونديم ، نمي خواي يه چيزي به ما بدي ؟! اما يه كسي يه دونه ” يا الله ” گفته ، كه پشتش يه عالم فقر و ضعف و پستي و ناچيزي و خجالت و شرمندگي و عشق خوابيده ، با همين ” يا الله ” تا آسمون مي ره . الان ممكنه همه ما امشب بيايم
ختم ” اَم مَن يُجيب ” بگيريم ، فلان ، اتفاق بيوفته . و يه پيرزن ، بيوه زنِ همسر
شهيد يا يه دونه دختر شهيد ، يه پسر شهيد ، گوشة خونه دلش بگيره زانوهاش رو بغل كنه
، دو تا ياالله بگه ، خدا بگه : همه جهانيان رو فروختم ، ياالله تو رو خريدم .
براش كاري نداره . برگرفته از متن سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 23:43  توسط روح اله فقیه
|
يكي از پولدارترين افراد تهران خدمت مرحوم آميز جواد آقاي تهراني رحمت الله عليه در
مشهد زنگ زده بود و گفته بود : الان دخترم تو اتاق عمل هست ، دكترها گفتند كه10
درصد احتمال زنده موندش هست . هرچي دوست داري نذر كن ، من پولم زياده ، اگر دخترم
سالم بيرون اومد ، مشهد خدمتتون مي رسم و نذرم رو ادا مي كنم . گفته بودند : باشه .
دو ساعت بعد زنگ زده بود كه : آقا ! دستتون درد نكنه . الحمدلله ، با دعاي شما سالم
بيرون اومد ! آماده باشيد ، هر نذري كرديد ، من فردا ، پس فردا مي يام مشهد ، هم
زيارت مي كنم هم خدمت شما مي رسم و نذر رو ادا مي كنم . ايشون هم فرموده بودند :
تشريف بياريد . اومده بود خدمت آميز جواد آقاي تهراني . دو زانو نشسته بود دسته چكش
رو هم درآورده بود ، آقا ! چقدر بنويسم ؟ چقدر نذر كردي ؟ آقا فرموده بودند : نذر
رو خودم ادا كردم . اِي آقا ! خجالت نديد ، خُب ادا كردم ديگه ، پس بگيد چي بود ؟
گفته بود : يه دونه صلوات !
مگه خدا كمبود مالي داره ؟ كه مثلاً اگر 100 هزار تومن نذر كني ، بهتر از 50 هزار تومن جواب بده . نه ، خدا به دلت نگاه مي كنه . ببينه چقدر عشق ، و محبت پشت نذر خوابيده ؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 23:41  توسط روح اله فقیه
|
در داستان حضرت سليمان (ع) و مورچه ، مورچه كلي زحمت كشيد و
رفت ران ملخ براي حضرت سليمان (ع) آماده كرد و به ايشان اهدا كرد . سليمان (ع) ران
ملخ رو گرفت تشكر كرد ، ابراز خوشحالي كرد ، بعد كه مورچه رفت ، سليمان (ع) ران ملخ
را دور انداخت . خُب آخه سليمان (ع) ران ملخ ميخواد چكار ؟ اگر اين مورچه زحمت نمي
كشيد ، و يه دونه ارزن هم مي آورد سليمان دور مي انداخت ، اگه صد برابر اين هم زحمت
مي كشيد ، يه ملخ كامل هم مي برد باز هم سليمان دور مي انداخت . سليمان (ع) كه ملخ
براش فايده نداره . منتها سليمان به دلِ مورچه نگاه كرد ، ديد بابا ! اين عشقش پشت
اين ران ملخ خوابيده ، اين ران ملخ ، نشانة محبت مورچه به سليمان (ع) است . اوني كه
سليمان (ع) از مورچه پسنديد ، اون عشقِ پشت ران ملخ بود ، نه ران ملخ . گفت : به به
!! اين خيلي خوبه ! دوست دارم ، باريك الله !
ديدي بعضي وقتها مثلاً يه كسي براي زوجش يه شاخه گل مي بره ؟ مي گه : اين يه شاخه گُل از همه دنيا براي من بيشتر ارزش داره . چرا ؟ چون من پشتش محبت مي بينم . چيزي كه مي خوايم بگيم اينه : اگر بنده و جناب عالي ، تمام دنيا رو بهمون بدهند و ما همه رو برداريم و قرباني خداوند تبارك و تعالي كنيم ، براي خدا هيچ ارزشي نداره . چون خداوند در يك ميليارديم ثانيه ، يك ميليارد بار مثل اين دنيا رو مي تونه خلق كنه . اگر تمام دنيا رو براي خدا ببريم ، براي خدا هيچ ارزشي نداره و اگر هم هيچ چيزي نبريم بازم ارزشي نداره . اصلاً براي خدا بردن چيزي ارزشي نداره . اوني كه براي خدا مهمه ، اون عشق يست كه پشت اين بردن هست .
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 23:33  توسط روح اله فقیه
|
اگر در آیات و روایات جستجو کنیم می بینیم که تاکید شده که هر روز دراعمال و رفتار خود را محاسبه کنیم .بينيم حالا چي رو بايد حساب كنيم ؟ باز از قرآن استفاده مي كنيم ، مي فرمايند كه سه تا مطلب رو محاسبه كن : ” اِنَّ السَّمْعَ والبَصَرَ والفُؤاد ” گوش ، چشم و فؤاد .
1 ـ محاسبه گوش : تا مي گي : محاسبه گوش ، اغلب به اين مطلب مي رسيم كه بله ، منظور صداهاي حرام يا مثلاً صوت قرآن هست ، اين يه بحث هست . اينها شاخ و برگه ، شيطون اگه بخواد شاخه و برگت رو خشك كنه مي دونه چه جوري از راه گوش ، اول ريشه ات رو خشك كنه . لازم نيست ، زياد به اون صداها تكيه كني ، اونها فروعات هست . ۲-محاسبه نگاه
” چه سرنوشت غم انگيزي كه كرمِ كوچك ابريشم تمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود ” مي گه : مراقب باش ، در ديدگاهت نسبت به دنيا مراقب باش . جدي به دنيا به ديدگاه پل و مسافرخانه نگاه كن ، نه اينكه فقط توي اشعارت بخواي اينها رو بنويسي . نه ، جدي ! تو واقعاً با اين رفتاري كه داري انجام مي دي ، تو الان جدي رفتني هستي ؟ تو الان خيلي خوبي ديگه ؟ ديدگاهت رو خيلي مراقب باش ، اين ديدگاهي كه انسان به دنيا نگاه مي كنه مي تونه اينقدر بچگانه باشه كه ساليان سال ما رو يك جايي بشونه ، همين جوري دور خودمون بپيچيم ، بچرخيم ، بچرخيم و مي تونه اينقدر بزرگ باشه كه با يك ديدگاه به اين بزرگي ، مي تونه جهان رو متحول كنه . به قولي ” جهاني فكر مي كند اما تو يه خونه زندگي مي كند ” مي تونه اينقدر كوچيك باشه كه يك نفر بهش گفت : باريك الله ، توپ توپ بشه ! اگه يه نفر هم گفت : خاك بر سرت ، مثلاً همة روحيه اش خورد بشه . مي تونه هم اينقدر بزرگ باشه كه عالم و آدم بهش بگن : مرگ بر تو ، يا بگن : درود بر تو ، براش هيچ فرقي نكنه . ديدگاه انسان نسبت به جهان چه جوري بايد باشه ؟ ديدت رو مراقب باش . ما خيلي به چشمهات اميد داريم . چشم تو خيلي مهمه ، منتها نه به اين چيزهايي كه الان داري مي بيني ، دوست داريم چشمهاي تو چشمهايي باشه كه به قول مناجات شعبانيه ” حتي تَخرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبُ حُجِبَ النُّور فَتَصِلَ اِلي مَعْدِنِ الْعَظَمَه وَ تَسيرَ اَرواحُنا مَعَلَّقَه بِعزِّ قُدْسِك ” همچين چشمهايي رو مي خوام تو داشته باشي ، نه چشمهاي عاديي كه همه مردم دارند . ما براي تو يك چشم ديگه اي خلق كرده بوديم . تو اشتباه داري برداشت مي كني . ۳-محاسبه الفواد
ميگه مراقب فؤادت باش . مراقب باش چه بذري در اين فؤادت مي كاري ؟ خيلي بايد مراقب باشي اون ايامي كه خوب هستي ، اون ايامي كه وقت داري بشين با خودت فكر كن ، كنكاش كن ، برات دلت مهم باشه ، بابا مردشور همه دنيا رو ببرند ، همه اش هم كه به ما بدن بايد آخرش بميريم ، ديگه چكار كنيم اگه ميشه نميريم ، اگر مي شه جدي يكي بياد به من بگه آقا مي شه نميريم ؟ من خودم باهاش مي رم اونجا ، تا ديگه راحت زندگي كنيم . ولي وقتي آدم مي خواد بميره كه نمي تونه راحت زندگي كنه . خُب مي خوايم بميريم چكار كنيم ؟ ما چون ميدونيم مي خوايم بميريم ، نمي شه راحت زندگي كنيم ، پس بايد يه مقداري كنكاش كنيم ، يه مقداري روي خودمون وسواس داشته باشيم ، مراقب خودمون باشيم . اينقدر بعضي وقتها من دلم مي سوزه كه مي بينم مثلاً : طرف سر سفره نشسته ، روغن بدون كلسترول مي خوره ، نمكش رو ميزون مي كنه همه چيزش رو ميزون مي كنه ، كه چي ؟ كه مثلاً اين 50 كيلو بشه 60 كيلو . بشه 70 كيلو ، يا 90 كيلو بشه 80 كيلو . نمي گم اين كارها رو نكنيد . اما مي خوام بگم : دلم مي سوزه . تو براي اين خوراك كرمها كه اينقدر داري زحمت مي كشي ، كاش براي اون روحي كه داره بالا مي ره هم يه كمي زحمت مي كشيدي . كاش كلسترول دينت رو هم بررسي مي كردي . كاش نمكِ طعام دينت رو هم بررسي مي كردي . كاش براي دينت هم دل مي سوزوندي . خُب بابا ! تو اصلت اين بدن نيست ، كه اينقدر براش سرمايه گذاري مي كني . كلاسهاي بدن سازي ها ، مباركت ، ويتامين ها ، مباركت ، دكتر رفتن ها ، مباركت ، چكابهاي شبانه روزي ، مباركت ، اما روحت رو هم يه چكابي بكن ، خُب اينطوري نمي شه . اين بررسي كردن و نگاه كردنِ به خودِ نفس و خود اعمالي كه داريم انجام مي ديم خيلي خيلي مهمه .
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 17:32  توسط روح اله فقیه
|
يه پسر بچه اي در يك حجره اي پادو بود ( پادو يعني كسي كه چايي مي ياره ، جارو مي
زنه و . . . ) ، يه روز استاد بهش گفت : آقا جون ! اين صد هزار تومن رو بگير ، برو
اين ليستي كه بهت مي دم خريد كن ، بعد هم حساب كتابها رو بيار . گفت : چشم ! خيلي
هم خوشحال شد از مقام پادويي به مقام مسؤول خريد رسيد ، دفعه اول هم هست ديگه ، پول
رو بهش دادند و رفت ، تمام تلاشش رو انجام داد ، خيلي تلاش كرد دقيق نوشت ، مرتب
ليست بندي كرد ، وقتي كه برمي گشت جنس ها رو مرتب رو هم چيد ليست بندي كرد ، اينقدر
جنس خريدم اينها تو عمده فروشي اين قيمته ، تو جزئي فروشي اينقدره ، تعداد خريد ،
مقدار تخفيف ، آخر هم مجموعش رو هم دقيقِ دقيق حساب كرد ، تا به استادش ثابت كنه كه
مسؤول خريدِ خيلي خوبيه . وارد مغازه شد ، استاد سرش رو روي ميز گذاشته بود ، همين
جور كه سرش پائين بود ، گفت : آقا ! خريدي ؟ گفت : بله ، گفت : برو بذار اون گوشه .
خُب حساب هم كردي ؟ گفت : بله ، گفت : اون دخل هست ، اگه كم آوردي بردار ، اگر زياد
هم آوردي برو بريز سرجاش . شاگرد گفت : نمي خواي حساب كتاب بهت پس بدم ؟! گفت : نه
من به تو اعتماد دارم . اينقدر اين جمله براي اين پسر بچه شيرين و زيبا بود كه بال
درآورد ، كه آقا يه روزه از مقام چاي دم كردن رسيديم به مقام مسؤول خريدي كه بهش مي
گن : بهت اعتماد داريم . بهش مي گن : برو خودت بريز ، حساب كتاب نمي خواد بكني .
حالا چي مي خوام بگم ؟
آيه شريفه قرآن مي فرمايد : روز قيامت يه عده از بنده ها كه مي يان ، خداوند تبارك و تعالي پرونده رو به دست خودشون مي ده ، مي فرمايد : ” كَفا بِنَفْسِكَ الْيَوْم ” حساب كتابت امروز دست خودت هست ، اين همه خلايق تو صفهاي مختلف ميزان و صراط و . . . ايستادند . يه عده از بنده ها رو خداوند تبارك و تعالي پرونده هاشون رو به دست خودشون مي ده ، مي گه : آقا جون ! هرچي خودت دوست داري حساب كن ! بهشتي هستي ؟ برو بهشت ! جهنمي هستي ؟ برو جهنم ! اصلاً خودت نمره بده ، ما به اين كارها كاري نداريم . خلايق همه صداشون در مي ياد ، مي گن : ما اين همه تو صفيم ، اين بابا از راه رسيده ، پرونده اش رو خودش حساب كنه ؟! خداوند تبارك و تعالي خطاب مي كنه : بندة من ! يادته تو دوره و زمونه اي زندگي مي كردي ، مثلاً در سال 82 ، در فلان شهر ، در ايران ، در كرة زمين كه از ميان 7 ميليارد نفر انسان تو و يه تعداد خيلي قليل ديگه اي صبح تا شب غير از حساب كتابهاي مادي تون ، حساب كتابهاي بندگي تون رو هم داشتيد ، يادته ، اين مزدته
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 16:12  توسط روح اله فقیه
|
يك نفركه در مشهد طلبه بود ، مي گفت : ايامي كه حضرت آقاي بهجت در
مشهد تشريف دارند ، گفتم براي نماز صبح كه اتفاقاً ساعت خلوت هست و آقا براي نماز
به حرم تشريف مي برند ، در كمينشون باشم ، برم جلو آقا رو بگيرم ، و بگم : آقا يه
نصيحتي به من بكنيد . مي گفت : ايستادم و آقاي بهجت تشريف آوردند ، از كوچه 100 ،
اومدند به سمت خيابون امام رضا (ع) دويدم ، جلو رفتم ، گفتم : سلام عليكم ، آقا من
طلبه هستم ، حال شما خوبه ؟ شروع كردم به احوال پرسي و همين جوري كه آقا راه مي
رفتند ، ما هم كنارشون راه مي رفتيم و سؤال مي كرديم ، رسيدم به اين سؤال كه آقا
بفرمائيد من چكار كنم كه آدم بشم ؟ تا اين رو گفتم : رسيديم به خيابون امام رضا (ع)
، خيابوني كه رو به گنبد هست ، مي گفت : ايشون ايستادند ، يه نگاهي به من كردند ،
گفتند : ” چي گفتي ؟! ” گفتم : آقا ! ما چه كار كنيم آدم بشيم ؟ مي گفت : با انگشت
به حرم امام رضا (ع) اشاره كردند . گفتند : مي دوني اين آقا چه كارهايي رو دوست
نداره ؟ گفتم : بله ، گفت : خُب نكن ! و مي دوني اين آقا چه كارهايي رو دوست داره ؟
گفتم : بله ، گفت : خُب اين ها رو انجام بده . خداحافظ شما !
هميني رو كه بلدي انجام بده . دائم مي گه مطلب جديد مي خوام بدونم ، آقا ما چي چي ياد بگيريم ؟ چي چي ياد نگيريم ؟ از كجا بريم ؟ كجا نريم ؟ همين رو كه بلدي انجام بده .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 16:7  توسط روح اله فقیه
|
در حدیثی از امام کاظم (ع ) میخوانیم:
اگر به تعداد اهل بدر (مومن کامل ) در میان شما بود ، قائم ما قیام می کرد وای به حال ما که تا به حالا 313 نفر هم مومن کامل وجود ندارد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 15:14  توسط روح اله فقیه
|
امام صادق (ع ) :اگر او ( امام زمان ) را در یابم ، تمام عمر به او خدمت می کنم .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 15:12  توسط روح اله فقیه
|
به نام هستی بخش گیتی یا علی گفتیم وعشق اغاز شد
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 6:9  توسط روح اله فقیه
|
كيستم من،مي كني گه ياد من،گه بسوزاني دل ناشاد من كيستم من،ساعتي با من خوشي،ساعتي با اَهْرِمَن كيستم من،كه تويي دركوي من، گاه خنجر مي كشي بر روي من كيستم من،گاه با ما دوستي ،گاه بنمائي، به اعداء دوستي كيستم من،قدر من نشناختي ،آمدي اندر حريمم تاختي كيستم من،مخفي و غربت منم،مصطفي و حيدر ِ زهرا، منم كيستم من،ياسين گلشن عترت منم،ساقي ميخانه ي غربت منم كيستم من،اي به حقم ناسپاس،با تواَم اي هميشه ناشناس كيستم من،بارها در غصه ام انداختي، بارها ديدي مرا نشناختي كيستم من،بارها ديدم ترا كردم سلام ،تو جواب من ندادي يك كلام كيستم من،بارها ديدم كه در هر انجمن،مست ِ اغياري و غافل تو ز من كيستم من،بارها ديدم گنه كاري ِتو ،گريه كردم بر تبه كاري ِتو كيستم من،بارها جايت خجل گرديده ام، شرمسار و منفعل گرديده ام كيستم من،بارها با هر گناه و هر بدي، آمدي بر روي من سيلي زدي كيستم من،بس كنم ديگر اين گفت وشنود، عقده بود و در گلويم مانده بود هر چه بود ايام آن دوران گذشت ، هر چه كردي ، هر چه بودي آن گذشت حال از نو عمل آغاز كن،باب عشق ديگري آغاز كن عشق، عشق ِ يك سوي ِ،يقينْ،باطل بُوَد، اين دل ِ ما هم به تو مايل بُوَد ما به تو عشق و محبت داده ايم ،ما به تو شوق شهادت داده ايم ما به تو هجران و وصل آموختيم، ما قباي عشق بهرت دوختيم ما به قلبت مهر را انداختيم،در دلت شور و صفا انداختيم ما تو را اول صدايت كرده ايم، ما براي خود جدايت كرده ايم ما به نام خويش در بَسْتت زديم،داغ عشق خويش،بر دستت زديم ما تو را اين سو و آن سو مي بريم، ما تو را با هر بدي هم مي خريم ما به تو آخر سعادت مي دهيم، بهرِ تو از جام ِ شهادت مي دهيم اي عزيزم، ما كه هر كاري برايت مي كنيم،در قيامت كِي رهايت مي كنيم
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 5:29  توسط روح اله فقیه
|
به امید روزی که در همه نشریه ها و وبلاگها و سایتهای جهانی بنویسند :
بعد از سالها انتظار مهدی موعود آمد
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 1:38  توسط روح اله فقیه
|
یکی از مطالبی که کم و بیش مورد سؤال واقع میشود این است که چرا ما حضرت بقیةالله، امام زمان (ع) را در مقام دعا و ندبه با کنیه «اباصالح میخوانیم؟» آیا ایشان فرزندی به نام صالح دارند که او را اباصالح میخوانیم و یا علت و سبب دیگری دارد که ما نمیدانیم؟ معنای لغوی اب کلمه اب در لغت عرب به معنای پدر آمده است . بدین جهتبرخی از مردم تصور میکنند که عبارت اباصالح در حالت ترکیبی باید به معنای پدر صالح باشد تا معنی و مفهوم جمله صحیح گردد . برای رفع این شبهه برخی از مؤمنین هم در مقام جواب برآمده و چنین اظهار داشتهاند که: چون امام زمان (ع) با تشکیل زندگی خانوادگی، فرزندی به نام صالح دارند، بدین جهت او را با کنیه (1) اباصالح میخوانیم . لکن به نظر میرسد که اینگونه جوابها از حقیقتحال و واقعیت آنچه هست پرده برنمیدارد، چون راهی برای درک چگونگی زندگانی امام زمان (ع) و پیبردن به این موضوع که آیا آن حضرت بهطور یقین فرزندی به نام صالح و غیره دارند یا نه، وجود ندارد; زیرا آنچه که از منابع معتبر به دست آمده این است که کیفیت زندگانی و همچنین مسکن و ماوای آن حضرت، همانند خودشان، برای ما مستور و پنهان است و بر همین اساس میگوییم که جواب یاد شده توجیه مطلوب و دلپسندی به نظر نمیآید . تحقیق عمیقتر القاب و صفات و کنیههایی که برای پیامبر اسلام و اهل بیت آن حضرت در روایات و دعاها به کار رفته است هر کدام معنی و مورد خاصی دارند، مثلا کلمه «امین» که یکی از القاب معروف پیامبر اسلام (ص) استبهطور یقین به خاطر کمال امانتداری و امین اسرار و اموال مردم بودن به آن حضرت گفته شده است . هدف از بهکار بردن کنیه «اب» و «ام» برای افراد، اثبات پدر یا مادر بودن آن اشخاص است نسبتبه مضافالیهشان، مانند ابوالحسن (پدر حسن)، ابو جعفر (پدر جعفر)، ام داوود (مادر داوود)، لکن از نظر لغت عرب اینطور نیست که کلمات یاد شده (اب و ام) همیشه به معنای پدر و مادر باشد، بلکه گاهی به معنای صاحب و مالک و کنه و اساس شیء میباشد مانند: ابوالفضل، ابوتراب، امالقری، امالفساد و امثال آن که بهطور یقین هیچکدام آنها در معنای پدر و مادر به کار نرفته است . چون حضرت ابوالفضل (ع) پسری به نام فضل نداشته است که ابوالفضل - در این مورد - به معنای پدر فضل باشد . علی (ع) نیز فرزندی به نام تراب نداشته است که آن حضرت پدر تراب باشد و همچنین است کلمه امالقری که کنیه معروف شهر مکه است، چرا که شهر مکه فرزندی نداشته است که مادر آن باشد . پس با توجه به مطالب گذشته معلوم میگردد که در برخی از موارد کلمات یاد شده (اب و ام) معنای دیگری دارند که غفلتبعضی از مردم از آنها سبب شده که سؤال و جوابهای بیشماری را به دنبال داشته باشد . مثلا کلمه ام، علاوه بر معنای ظاهری مادر، در معنای کنه و اساس شیء هم استعمال شده است مانند: امالقری و امالفساد که بهطور یقین جمله نخست (امالقری) به معنای اساس و مرکز شهرها و سرزمینها و جمله دوم (امالفساد) هم به معنای ریشه و اساس فساد و تباهی میباشد . همچنین کلمه اب هم اینطور نیست که همه جا به معنای پدر بوده و در آن معنی بهکار رفته باشد بلکه در برخی از موارد معنای دیگری هم دارد که در پارهای از آیات و روایات و دعاها در آن معانی بهکار رفته است . امام زمان (ع) را چه وقت «اباصالح» بخوانیم؟ شکی نیست که وقتی با خداوند متعال مناجات میکنیم و نیازها و احتیاجات خود را به محضر مقدسش عرضه میداریم همسو و متناسب با نیازمان نامها و صفات مقدس او را بر زبان میآوریم مثلا در مقام طلب مغفرت از ساحت مقدس خداوند متعال او را «یا غفار» و در مقام طلب نمودن روزی حلال و فراوان با کلمه یا رزاق و امثال آن میخوانیم . بنابراین برای اجابت دعا و قبولی مناجات با خداوند متعال، راه و رمز و اوقات و ساعات خاصی وجود دارد که پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت آن حضرت آنها را در میان احادیث و روایات معتبر به ما تعلیم فرمودهاند. حال باید دید که کنیه معروف اباصالح (ع) را در کجا و چه وقتباید خواند؟ از امام باقر (ع) و همچنین از امام صادق (ع) روایت کردهاند که فرمودهاند: « اگر در دشت و صحرا از جاده منحرف شده و راه گم کردید پس «صالح» و یا «اباصالح» را صدا کن و بگو: «ای صالح» و یا بگو «ای اباصالح» ما را دریابید و راه را بر ما نشان دهید، خداوند شما را رحمت فرماید .» و روی همین اساس است که علمای ربانی و مؤمنین پیرو اهل بیت (ع) در جلسات و اجتماعات معنوی و پر شورشان، آن هم نه فقط در حال گم شدن در دشت و صحرا، بلکه در همه گمراهیهای فکری و عملی و علمی و نابسامانیهای مادی و معنوی در غیبت کبری، امام زمان اباصالح (ع) را به کمک و یاری میطلبند . ممکن است پرسیده شود: چرا در برخی از موارد مانند گم کردن راه و درمانده شدن در صحرا و بیابان امام معصوم (ع) و یا علمای ربانی، ما را به جای گفتن «یاالله» و مانند آن، به گفتن «یا صاحبالزمان» و «یا اباصالح المهدی ادرکنی» و ... سفارش کردهاند، حال آنکه خداوند متعال در فریادرسی مهربانتر و نیرومندتر از امام زمان (ع) است؟ جواب این پرسش را میتوان چنین بیان کرد که چون امام زمان (ع) خلیفةالله و حجتخداوند متعال در میان مردم و راهنمای ایشان استبدین جهت در مقام گم کردن راه و گم شدن در دشت و صحرا و یا متحیر ماندن در امور دیگر به مدد خواستن از امام زمان (ع) توصیه و سفارش کردهاند . چرا که خداوند سبحان، ایشان را برای ارشاد و راهنمایی مردم برگزیده است و آن حضرت جهت ارشاد و راهنمایی و صعود به مدارج عالی ایمان و خوشبختی بهترین راهگشا و برترین هدایتگر استبنابراین کمک خواستن از امام زمان به منزله کمک گرفتن از خداوند متعال است . بر این اساس است که در دوران غیبت کبری، علمای ربانی، در موارد بیشماری برای عرض حاجت و رفع گرفتاری خویش به امام زمان (ع) متوسل میشوند . زیرا ایشان بر این مطلب یقین دارند که امام زمان (ع) اگر چه بنا به علل و عوامل بیشماری از نظرها غایب است ولی حال و احوال مردم از نظر ایشان پنهان نیست، چنانکه در نامه معروف آن حضرت که در سال 410ق . به شیخ مفید ارسال داشتهاند آمده است: ما به همه اخبار شما آگاهیم و هرگز احوال و غم و شادی شما بر ما پوشیده و پنهان نیست . بنابراین چقدر زیباست که انسان در مقام گرفتاری و گمکردن راه و جاده و یا مسیر مادی و معنوی زندگی به ساحت مقدس حجتحق، امام زمان (ع) متوسل شود و با گفتن جملههای دلنشین و آرامبخشی چون: «یا صاحبالزمان ادرکنی» ، «یا فارسالحجاز و یا اباصالحالمهدی اغثنی» از آن حضرت کمک و یاری درخواست نماید .البته این نکته را هم باید دانست که گم شدن و از خود بیخود شدن و یا به عبارت دیگر گم کردن راه لازم نیست که فقط راه مادی و دشت و صحرا باشد بلکه اگر کسی از نظر فکر و عقیده و ایمان و اعتقاد هم، جاده و راه را گم کرده باشد، سزاوار است که در اینگونه موارد هم به ساحت مقدس آن حضرت توسل جوید و آن حضرت را به کمک و یاری بخواند . پینوشتها: × با کمی تغییر و تلخیص از سایت www.hawzah.net
+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 23:5  توسط روح اله فقیه
|
صاحب الامر(ع) در ميان مردم رفت و
آمد مي کند، در بازار قدم مي زند، لکن او را نمي شناسند تا زماني که خداوند به وي
اذن دهد تا خود را معرفي کند.
+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 23:24  توسط روح اله فقیه
|
اگر كسى بر
خلاف ادعاى دوستى، صفاتى ضد صفات اهل بيت دارد؛ طبيعى است كه در
صدق ادعاى او دچار ترديد شويم و احياناً
تكذيبش كنيم. امام صادق(ع) دراينباره معيار خوبى را ارائه كرده اند:« ما اساس هر
خوبى و خيرى هستيم و هر چه نيكى است از فروع ماست، يعنى ما درخت مبارك و شجره طيبهاى هستيم كه شاخه هاى آن جز فضيلت و تقوا و خوبى
ميوه اى ندارد. اين حديث در حقيقت، هشدارى به دوستان و منتظران حضرت است تا به خود آيند و
در اعمال و رفتار خود بينديشند و با تأمّل
در اعمال دريابند كه خلق و خو و رفتار و
گفتارشان با كدام گروه مشابهت دارد و ميوه كدام يك از آن دو درخت«خبيث» و «طيّب» است. با كلام نورانى حضرت صاحب الزمان(عج) كه خواهان عهد و پيمان قلبى شيعيان
است، اين مقال را
به پايان مى بريم: اگر شيعيان ما - كه خداوند آنها را موفق به اطاعتش بدارد - دلهايشان در وفابه عهد و پيمانى كه با ما دارند گرد هم مى آمد، از فيض ديدار ما محروم نمى شدند.
+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 22:52  توسط روح اله فقیه
|
|
//Modified by CoffeeCup Software //This code is Copyright (c) 1997 CoffeeCup Software //all rights reserved. License is granted to a single user to //reuse this code on a personal or business Web Site. --> JavaScript Codes |