تبليغاتX
log
دلباختگان یار
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 21:29  توسط روح اله فقیه  | 
بعد از ظهر يه روز شنبه من يه جلسه اي شركت كردم ( كه نبايد شركت مي كردم ! ) از اين جلسه ها كه تهمت و غيبت و پشت هم اندازي و چاخان و صحبتهاي ناجور هست ، بحث مي كردند ، اينقدر من تيره و تار شدم ، اصلاً حالم بد شد ! بعد ديگه شب كه اومدم با اعصابِ خورد و داغون بالاي منبر رفتم ، با خودم گفتم : امشب نه منبر ، منبر مي شه ، نه روضه اي كه بعدش مي خونيم نه عزاداري و سينه زني . براي اينكه امشب من خيلي تيره ام . بسم الله رو گفتيم ، منبر رو شروع كرديم ، ديديم تمام حرفهايي كه اصلاً شنيده بودم از يادم رفت ، به لطف خدا يه منبر خيلي عالي شد . بعد هم تا روضه و عزاداري و سينه زني رو شروع كرديم ،‌ گويا اين ملت 20 سال هست كه شب عاشورا آرزو داشتند سينه بزنند و گريه كنند . انگار تا حالا شب عاشورا نديده بودند ، ( جلسه هفتگي بود ، مناسبت خاصي هم نبود ) يه بساطي شد من همين جور رو منبر مونده بودم كه خدايا الان چي شده ؟! آخه من كه خودم مي دونم چقدر سياه اومدم ، اين بالا . گشتم ، ببينم امشب اين سوز مجلس مال چيه ؟ ديدم دم در حسينيه ، يه پسر بچه 16 ، 17 ساله كور هست كه مراسم ها رو مي ياد ، نشسته ، داره با دستاش كور مال ، كورمال مي گرده كفش هاي زائرهاي اباعبدالله (ع) رو پيدا مي كنه و جفت مي كنه . ميزون مي كنه و كنار هم مي ذاره . گفتم آهان ! مال همينه . فكر مي كني تو اون بالا كولاك كردي ، مال اين بود .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 23:53  توسط روح اله فقیه  | 

خداوند در عبادتهاي ما دنبال كميت نمي گرده ، دنبال كيفيت مي گرده . طرف 100 هزار ركعت نماز خونده ، اما فايده نداشته . براي اينكه فكر كرده داره پول جمع مي كنه بره داخل سوپرماركت خريد كنه ! هر يه ركعت كه مي خونده مي گفته : اين يه حاجت رو بده . بعد هم رفته در خونة‌ خدا نشسته گفته : ما 100 هزار ركعت نماز خونديم ، نمي خواي يه چيزي به ما بدي ؟! اما يه كسي يه دونه ” يا الله ” گفته ، كه پشتش يه عالم فقر و ضعف و پستي و ناچيزي و خجالت و شرمندگي و عشق خوابيده ، با همين ” يا الله ” تا آسمون مي ره .

الان ممكنه همه ما امشب بيايم ختم ” اَم مَن يُجيب ” بگيريم ، فلان ، اتفاق بيوفته . و يه پيرزن ، بيوه زنِ همسر شهيد يا يه دونه دختر شهيد ، يه پسر شهيد ، گوشة خونه دلش بگيره زانوهاش رو بغل كنه ، دو تا ياالله بگه ، خدا بگه :‌ همه جهانيان رو فروختم ، ياالله تو رو خريدم . براش كاري نداره .
توي روايت ها داريم ، تمام اينها دست خداست . خداوند به هارت و پورت من نگاه نمي كنه ، خداوند به دلم نگاه مي كنه ، خداوند به اينكه بنده الان امشب بالاتر از شما نشستم نگاه نمي كنه ، اتفاقاً به اين گوشه كنارها بيشتر نگاه مي كنه .

برگرفته از متن سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 23:43  توسط روح اله فقیه  | 
يكي از پولدارترين افراد تهران خدمت مرحوم آميز جواد آقاي تهراني رحمت الله عليه در مشهد زنگ زده بود و گفته بود : الان دخترم تو اتاق عمل هست ، دكترها گفتند كه10 درصد احتمال زنده موندش هست . هرچي دوست داري نذر كن ، من پولم زياده ، اگر دخترم سالم بيرون اومد ، مشهد خدمتتون مي رسم و نذرم رو ادا مي كنم . گفته بودند : باشه . دو ساعت بعد زنگ زده بود كه : آقا ! دستتون درد نكنه . الحمدلله ، با دعاي شما سالم بيرون اومد ! آماده باشيد ، هر نذري كرديد ، من فردا ، پس فردا مي يام مشهد ، هم زيارت مي كنم هم خدمت شما مي رسم و نذر رو ادا مي كنم . ايشون هم فرموده بودند : تشريف بياريد . اومده بود خدمت آميز جواد آقاي تهراني . دو زانو نشسته بود دسته چكش رو هم درآورده بود ، آقا ! چقدر بنويسم ؟ چقدر نذر كردي ؟ آقا فرموده بودند : نذر رو خودم ادا كردم . اِي آقا ! خجالت نديد ، خُب ادا كردم ديگه ، پس بگيد چي بود ؟ گفته بود : يه دونه صلوات !
مگه خدا كمبود مالي داره ؟ كه مثلاً اگر 100 هزار تومن نذر كني ،‌ بهتر از 50 هزار تومن جواب بده . نه ، خدا به دلت نگاه مي كنه . ببينه چقدر عشق ، و محبت پشت نذر خوابيده ؟
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 23:41  توسط روح اله فقیه  | 
در داستان حضرت سليمان (ع) و مورچه ، مورچه كلي زحمت كشيد و رفت ران ملخ براي حضرت سليمان (ع) آماده كرد و به ايشان اهدا كرد . سليمان (ع) ران ملخ رو گرفت تشكر كرد ، ابراز خوشحالي كرد ، بعد كه مورچه رفت ، سليمان (ع) ران ملخ را دور انداخت . خُب آخه سليمان (ع) ران ملخ ميخواد چكار ؟ اگر اين مورچه زحمت نمي كشيد ، و يه دونه ارزن هم مي آورد سليمان دور مي انداخت ، اگه صد برابر اين هم زحمت مي كشيد ، يه ملخ كامل هم مي برد باز هم سليمان دور مي انداخت . سليمان (ع) كه ملخ براش فايده نداره . منتها سليمان به دلِ مورچه نگاه كرد ، ديد بابا ! اين عشقش پشت اين ران ملخ خوابيده ، اين ران ملخ ، نشانة محبت مورچه به سليمان (ع) است . اوني كه سليمان (ع) از مورچه پسنديد ، اون عشقِ پشت ران ملخ بود ، نه ران ملخ . گفت : به به !! اين خيلي خوبه ! دوست دارم ، باريك الله !
ديدي بعضي وقتها مثلاً يه كسي براي زوجش يه شاخه گل مي بره ؟ مي گه : اين يه شاخه گُل از همه دنيا براي من بيشتر ارزش داره . چرا ؟ چون من پشتش محبت مي بينم . چيزي كه مي خوايم بگيم اينه :
اگر بنده و جناب عالي ، تمام دنيا رو بهمون بدهند و ما همه رو برداريم و قرباني خداوند تبارك و تعالي كنيم ، براي خدا هيچ ارزشي نداره . چون خداوند در يك ميليارديم ثانيه ، يك ميليارد بار مثل اين دنيا رو مي تونه خلق كنه . اگر تمام دنيا رو براي خدا ببريم ، براي خدا هيچ ارزشي نداره و اگر هم هيچ چيزي نبريم بازم ارزشي نداره . اصلاً براي خدا بردن چيزي ارزشي نداره . اوني كه براي خدا مهمه ، اون عشق يست كه پشت اين بردن هست .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 23:33  توسط روح اله فقیه  | 
اگر در آیات و روایات جستجو کنیم می بینیم که تاکید شده که هر روز دراعمال و رفتار خود را محاسبه کنیم .بينيم حالا چي رو بايد حساب كنيم ؟ باز از قرآن استفاده مي كنيم ، مي فرمايند كه سه تا مطلب رو محاسبه كن : ” اِنَّ السَّمْعَ والبَصَرَ والفُؤاد ” گوش ، چشم و فؤاد .

 1 ـ محاسبه گوش :

تا مي گي : محاسبه گوش ، اغلب به اين مطلب مي رسيم كه بله ، منظور صداهاي حرام يا مثلاً صوت قرآن هست ، اين يه بحث هست . اينها شاخ و برگه ، شيطون اگه بخواد شاخه و برگت رو خشك كنه مي دونه چه جوري از راه گوش ، اول ريشه ات رو خشك كنه . لازم نيست ، زياد به اون صداها تكيه كني ، اونها فروعات هست .
خدا مي گه : بنده من ! مراقب گوشت باش ، مي دوني چرا ؟ چون گوش راه تزريق يك سري معارف درست و همچنين چيزهاي غلط به عقل هست ، گوش خيلي تأثير روي عقلت مي ذاره . انسان در زندگي بالاترين تأثيرات رو از اون چيزهايي كه مي شنوه مي بينه . خيلي تأثير مي ذاره مراقب باش ، يعني چي ؟ يعني : حاضري شك كني ؟ از من شروع كن به شك كردن ،‌ بگو خدا وجود نداره ، بعد هم بگو پيغمبر وجود نداره ، بعد هم بگو امام وجود نداره ، بعد هم بگو عدل وجود نداره ، بعد هم بگو عدالت وجود نداره ، همه رو بگو وجود نداره ، من هيچ حرفي ندارم ، من با شك كردن تو مخالف نيستم ، اتفاقاً بهت دستور مي دم تو اصول دين تقليدي كار نكن برو شك كن ، دستور بهت مي دم اما نكته اي كه الان بهت مي خوام بگم اينه :‌ ” من با شك كردن تو مخالفتي ندارم ، با در شك ماندن تو مخالفم . ”
يك جمله گفتن شك رو ايجاد مي كنه ، اين جمله رو گوش دادي ؟ حالش رو داري بعدش چهار ، پنج روز بري كار كني اين شك رو برطرف كني ؟ اگر حالش رو نداري گوش نكن .
مثلاً من بيام اينجا بگم : يه قضيه هست كه من خودم كشف كردم ، و خيلي مهمه و مي خوام براي اولين بار در جهان اعلام كنم ، اون هم اين هست كه ” من فهميدم بهشت تو آسمانها نيست ، بهشت زير زمينه ! اگه ماها بتونيم يه دستگاهي درست كنيم كه اين دستگاه مثلاً چهار هزار كيلومتر بتونه بكنه ما مي تونيم به بهشت برسيم . ديگه حساب كتاب نداريم ، بهشت الان زير زمينه . ”
نظرتون نسبت به اين نظريه چيه ؟ اگه من امشب دو ساعت حرف بزنم ، همه اش يه طرف اين يه تيكه فقط يادتون مي مونه ، همين يه تكه چرت و پرت كه الان گفتم . چرا ؟ چون چيز جديدِ خلاف جريانِ جامعه و خلاف چيزهايي كه هميشه وجود داشته ، لذت داره و چون جديده مشهور مي شه ، آدم 50 ساعت حرف درست بزنه ، نمي گيرند ، يه تكه چرت و پرت بگي كه هيچ كس نشنيده ( بهشت زير زمينِ ) همه جا پخش مي شه . مي گن : آقا شنيدي بهشت زير زمينه ؟!
انسان اينطوري هست كه نسبت به چيزهاي جديد يه دفعه خود به خود علاقمند مي شه ، مي فرمايند : مراقب باش هر جديدي درست نيست . ممكنه قشنگ باشه ، قشنگ بودنش هم مال اينه كه جديده اگه كه از قديم گفته بودند كه بهشت زير زمينه ، امروز اگه بهت مي گفتم :‌ بهشت تو عرش و آسمونه قشنگ بود ، خيلي چيزها به خاطر جديد بودنشون قشنگه . ” في كل جديدهٍ لذه ” حتي حرف جديد . اگه يه كسي بياد الان بگه : آقا ! من به اين نتيجه رسيدم كه پيغمبر (ص) پيغمبر آخر الزمان نيست . همه مي شينيم چهار ساعت دلايلش رو گوش مي كنيم ، خُب جديده ديگه ، مي خوايم ببينيم چي مي گه ؟ حال مي كنيم ، صفا مي كنيم ، خدا مي گه : ببين ! مي خواي شبه گوش بدي ؟ گوش بده ، مي خواي شك كني ؟ شك كن ، من حرفي ندارم . اما من روي اين حرف دارم كه اگر شك كردي برو به يقين برس . شك يه خط هست ، اما جواب دادنش چهل صفحه هست . حالش رو داري ؟ آقا الان اومد نشست گفت : ” بهشت زير زمينه ” اين فقط يه جمله و يه خط هست ، حرفش رو زد و رفت ، همه هم عشق كردند . اون كسي كه مي خواد بياد ثابت كنه كه بهشت زير زمين نيست اين بايد براي تو چهل ساعت حرف بزنه ، حالش رو داري ؟ مراقب گوشت باش ! توصيه من اينه كه حالش رو داشته باشي . اما اگه واقعاً حالش رو نداري چرا دينت رو خراب مي كني ؟ برخي از ما فقط منتظر اين هستيم كه بگيم : فلان چيز معلوم نيست . مثل شاگرد تنبل هاي كلاس . بهش مي گي : 24 ارديبهشت امتحان داري ‌بعد يكي مي ياد مي گه : راستي من اومدم با آقا معلم صحبت كردم احتمالاً اين امتحانه معلوم نيست 24 ارديبهشت برگزار بشه ، تا اين رو مي گن ، اين كتاب رو مي بنده راحت ! مي گي : بابا ! امتحان داريا ! مي گه : نه ، معلوم نيست ! ( امتحان 24 ارديبهشته ، معلوم هم هست اما اين با همين كه شنيد معلوم نيست با اينكه مي دونه معلوم هست ، مي خواد خودش رو راحت كنه ) برخي از ما براي اينكه بخوايم لااُبالي بشيم دنبال همچين جملاتي مي گرديم كه فلان چيز معلوم نيست . تموم شد رفت . راحت !
مراقب باش ! مي گه : اگه مي خواي محاسبه كني ، اگه اون چيزي كه بهت گفتم مي خواي روز قيامت بهت برسه مراقب باش ،
” سمع ” ،‌ گوشت رو محاسبه كن . چي شنيدي ؟ بعد هم بشين براش برنامه ريزي كن ، خُب من اينها رو شنيدم مشكل دارم بايد بريم درستش كنيم .

۲-محاسبه نگاه


 
”‌والبصر ” دومين چيزي كه بايد تو محاسبه كني چشمت هست ، چشم يعني چي ؟ باز اگه بخوايم خيلي عاميانه نگاه كنيم منظور نگاه نامحرم هست ، باز اينها هم فروعات هست ، برگه ، مي گه : نه ، ببين ! من تو رو با خلايق از نظر خلقت متفاوت آفريدم ، همة موجوداتِ جهان سرشون موقع راه رفتن پائينه ، اما تو وقتي كه مي خواي راه بري سرت بالاست ، همه پائين رو نگاه مي كنند ، تو جلوت رو نگاه مي كني ، مدلت اينطوريه . يادت باشه براي ديدنت انساني ببيني ، حيواني نبيني ، يادت باشه . ما دنبال كسي مي گرديم ، انساني ببينه . وگرنه حيواني ديدن كاري نداره . بنده من ! خيلي مراقب باش . چشمت رو مراقب باش . به چشمت رسيدگي كن ، يه جوري نگاه نكن كه فكر كني مثلاً همه دنيا همينه ، دور خودت تنيده باشي ، خيلي قوي تر به دنيا نگاه كن . نگاهت به دنيا يك عاقل اندر سفيه باشه ، نگاه از بالايي باشه ، ديدي مثلاً از بالاي لونة مورچه كه مي گذري ، از بالا كه نگاه مي كني چقدر با تسلط نگاه مي كني ؟ مي گه : اينطوري به دنيا نگاه كن . اگه قرار باشه تو اون لونه باشي و بخواي درگير باشي ، خيلي چيزها برات مهم مي شه . چيزهايي كه اصلاً مهم نيست . چه كارهايي مي كني ؟ اونقدر تارها دور خودت مي تني ، اونقدر اين ور و اون ور مي ري اصلاً معلوم نيست چه خبره ؟ خودت هم نمي فهمي چه خبره .
” چه سرنوشت غم انگيزي كه كرمِ كوچك ابريشم تمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود
مي گه : مراقب باش ، در ديدگاهت نسبت به دنيا مراقب باش . جدي به دنيا به ديدگاه پل و مسافرخانه نگاه كن ، نه اينكه فقط توي اشعارت بخواي اينها رو بنويسي . نه ، جدي ! تو واقعاً با اين رفتاري كه داري انجام مي دي ، تو الان جدي رفتني هستي ؟‌ تو الان خيلي خوبي ديگه ؟ ديدگاهت رو خيلي مراقب باش ، اين ديدگاهي كه انسان به دنيا نگاه مي كنه مي تونه اينقدر بچگانه باشه كه ساليان سال ما رو يك جايي بشونه ، همين جوري دور خودمون بپيچيم ، بچرخيم ، بچرخيم و مي تونه اينقدر بزرگ باشه كه با يك ديدگاه به اين بزرگي ، مي تونه جهان رو متحول كنه . به قولي ” جهاني فكر مي كند اما تو يه خونه زندگي مي كند ” مي تونه اينقدر كوچيك باشه كه يك نفر بهش گفت : باريك الله ، توپ توپ بشه ! اگه يه نفر هم گفت : خاك بر سرت ، مثلاً همة روحيه اش خورد بشه . مي تونه هم اينقدر بزرگ باشه كه عالم و آدم بهش بگن :‌ مرگ بر تو ، يا بگن : درود بر تو ، براش هيچ فرقي نكنه . ديدگاه انسان نسبت به جهان چه جوري بايد باشه ؟ ديدت رو مراقب باش . ما خيلي به چشمهات اميد داريم . چشم تو خيلي مهمه ، منتها نه به اين چيزهايي كه الان داري مي بيني ، دوست داريم چشمهاي تو چشمهايي باشه كه به قول مناجات شعبانيه ” حتي تَخرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبُ حُجِبَ النُّور فَتَصِلَ اِلي مَعْدِنِ الْعَظَمَه وَ تَسيرَ اَرواحُنا مَعَلَّقَه بِعزِّ قُدْسِك ” همچين چشمهايي رو مي خوام تو داشته باشي ، نه چشمهاي عاديي كه همه مردم دارند . ما براي تو يك چشم ديگه اي خلق كرده بوديم . تو اشتباه داري برداشت مي كني .

۳-محاسبه الفواد


 ” والفُؤاد ” سومين چيزي كه بايد چك كني چيه ؟ مي گه : بندة من ! فؤادت رو مراقب باش . در عرب چهار انگشت زير جناق سينه رو فؤاد مي گن . البته اينها اصطلاحي هست . يعني مركز تمام عواطف و عقلانيت ها و احساسات و همه اينها تو مغزه ، تو عقله . منتهي اومدند يه تقسيم بندي اصطلاحي كردند . مثلاً گفتند عاطفه در قلبه . مثلاً فؤاد در جناقه . مي گه فؤادت رو مراقب باش . مي دوني فؤاد يعني چي ؟ اين فؤاد خيلي مهمه بايد يه كم بيشتر دقت كنيد . فؤاد يعني مخزن و گنجينه اسرار باطني انساني . يعني جايي كه انسان در اون يك سري تخم ها و بذرها رو كاشته و يك سري اسرار رو اونجا نهان كرده . دو تا عبارت در علم اخلاق داريم به عنوان :

ميگه مراقب فؤادت باش . مراقب باش چه بذري در اين فؤادت مي كاري ؟ خيلي بايد مراقب باشي اون ايامي كه خوب هستي ، اون ايامي كه وقت داري بشين با خودت فكر كن ، كنكاش كن ، برات دلت مهم باشه ، بابا مردشور همه دنيا رو ببرند ، همه اش هم كه به ما بدن بايد آخرش بميريم ، ديگه چكار كنيم اگه ميشه نميريم ، اگر مي شه جدي يكي بياد به من بگه آقا مي شه نميريم ؟ من خودم باهاش مي رم اونجا ، تا ديگه راحت زندگي كنيم . ولي وقتي آدم مي خواد بميره كه نمي تونه راحت زندگي كنه . خُب مي خوايم بميريم چكار كنيم ؟ ما چون ميدونيم مي خوايم بميريم ، نمي شه راحت زندگي كنيم ، پس بايد يه مقداري كنكاش كنيم ، يه مقداري روي خودمون وسواس داشته باشيم ، مراقب خودمون باشيم . اينقدر بعضي وقتها من دلم مي سوزه كه مي بينم مثلاً : طرف سر سفره نشسته ، روغن بدون كلسترول مي خوره ، نمكش رو ميزون مي كنه همه چيزش رو ميزون مي كنه ، كه چي ؟ كه مثلاً اين 50 كيلو بشه 60 كيلو . بشه 70 كيلو ، يا 90 كيلو بشه 80 كيلو . نمي گم اين كارها رو نكنيد . اما مي خوام بگم : دلم مي سوزه . تو براي اين خوراك كرمها كه اينقدر داري زحمت مي كشي ، كاش براي اون روحي كه داره بالا مي ره هم يه كمي زحمت مي كشيدي . كاش كلسترول دينت رو هم بررسي مي كردي . كاش نمكِ طعام دينت رو هم بررسي مي كردي . كاش براي دينت هم دل مي سوزوندي . خُب بابا ! تو اصلت اين بدن نيست ، كه اينقدر براش سرمايه گذاري مي كني . كلاسهاي بدن سازي ها ، مباركت ، ويتامين ها ، مباركت ، دكتر رفتن ها ، مباركت ، چكابهاي شبانه روزي ، مباركت ، اما روحت رو هم يه چكابي بكن ، خُب اينطوري نمي شه . اين بررسي كردن و نگاه كردنِ به خودِ نفس و خود اعمالي كه داريم انجام مي ديم خيلي خيلي مهمه .

نكته بعدي كه خيلي تو اين بحث لازمه و بايد آدم خوب دقت كنه ، اين هست كه اگر مي گيم به خودت نگاه كن مراقب باشي يه وقت در دامِ انزوا نيفتي . منظور ما از نگاه به خود در كلام ديني دو بعد پيدا مي كنه : وقتي انسان به خودش نگاه مي كنه به ديگران هم بايد نگاه كنه ، براي اينكه در يك كارخانه اگر يك نفر خوب كار كنه ، نتيجه كار بقيه هم بالا مي ره ، اگر يه نفر هم بد كار كنه بازدهي همة كارخونه پائين مي ياد . دوره و زمونه ، دوره و زمونه اي نيست كه سرت رو پائين بندازي و فقط بخواي به خودت برسي و بتوني .
چند وقت پيش يكي به من زنگ زد ، گفت : آقا ! ببخشيد يه جايي عروسي دعوت هستيم ، بزن و برقص هست ، و خلاصه دختر و پسر قاطي هستند ما چكار كنيم ؟ بريم يا نه ؟ اگر به زور بردنم چكار كنم ؟ چقدر بشينم ؟ خُب معمولاً جواب اين طور سؤالها خيلي كليشه اي هست ، بعضي ها مي گن : نه آقا ! حرامه . اگر هم به زور بردنت سريع پاشو ! اما من اين جواب رو دادم ، يه جمله هم بهش اضافه كردم ، گفتم : ببخشيد من خيلي دلم براي تو ، امثال تو و خودم مي سوزه ، اما امسال من بهت مي گم نرو ، تو هم مي گي : باشه ، چشم ! خُب سال ديگه باز عروسي ها بدتر شده ، باز هم مي گي چشم . فكر مي كني تا چند سال ديگه تو مي توني عروسي ها رو نري ؟ به اين فكر كردي تا چند سال ديگه مي توني عروسي ها رو نري ؟ تا چند سال ديگه مي خواي دائم خودت رو كنار بكشي ؟ چقدر مي توني در مقابل اين جوي كه داره روز به روز بزرگتر مي شه مقاومت كني ؟ چقدر رو پاهات كار كردي كه قوي باشي ؟ مي گه : اِه ! خُب حالا چكار كنم ؟ آقا پس برم ؟! نه ، من مي گم : مي توني يه كار كني ، از اين عروسي تا عروسي بعدي ، روي يه نفر از فاميلتون كار كن ، روي يه نفر از همون هايي كه اين عروسي رو رفتن ، يكي از همسن و سالهات ، يكي از جوانهاي هم سن خودت . عروسي بعدي شما دو نفر باشيد كه نمي ريد ، بعد شما دو تا رو دو نفر ديگه كار كنيد ، عروسي بعدي شما 4 نفر باشيد كه نمي ريد ، يك سال كه مي گذره ، عروسي هايي كه مي شه ، فاميل به خودش مي ياد ، مي بينه وقتي عروسي مي گيره نصف جوون هاش نمي يان ، مي گن : آقا ! چرا نمي ياي ؟! يك تنشي ايجاد كنيد ! بسم الله بگيد و راه بيفتيد . ( اين يه مثال بود ، توي موردهاي ديگه هم همين طور باشيد ، تو دانشگاه ، دبيرستان ، محل كار ، اداره و همه جا كار كنيد )

مي خوام راحتت كنم ! اگر بخواي فقط رو خودت كار كني نمي توني ، نمي توني ! منزوي مي شي ، كنار مي ذارنت . كم مي ياري ، تو اين دوره و زمونه اين حرفها زياد خريدار نداره . من براي قيافة قشنگه الانت نگرانم ، من خيلي نگرانم ، من فكر نمي كنم تو بتوني قيافه ات رو حفظ كني ، من براي نماز به اين قشنگي كه تو داري مي خوني نگرانم ، فكر نمي كنم سال ديگه بتوني با اين فشار جامعه كه روي تو مي ياد ، خودت رو حفظ كني ، مراقب باش
.
پس كار فردي و شخصي بدون كار دسته جمعي جواب نمي ده بايد كار كني ، بايد ياد بگيري كه چطوري از اين عشقي كه داري دفاع كني و براي دفاع از اين عشق مايه بذاري ، وقت بذاري ، و يكي ديگه رو هم هدايت كني . فوري هم سؤال نكن : آقا ! چه جوري ؟! چه جوريش با خودته ، من دارم راه كار مي دم ، بعضي ها تماس مي گيرند كه : آقا ! مي شه تو 5 دقيقه فلان چيز رو بگيد ؟ مي گم : نه ، نمي شه ! توي 5 دقيقه كه نمي شه حرف زد . مي گن : آقا ! حالا يه جوري بگيد ديگه ! يا مي ياد مي گه : آقا ! ما مي خوايم به خدا برسيم ، راههاي سلوك رو بگيد چيه ؟! ( حالا مثلاً از منبر اومديم پائين داريم بيرون مي ريم ، كفشهامون هم دستمونه ، مي گه : آقا راههاي سلوك رو همين طور تو راه تا دم در بگيد ! مي گم : مگه مي شه ؟! مي گه : حالا يه جوري سرو تهش رو هم بياريد ديگه ! تو رو خدا ، به خاطر امام رضا (ع) ! مي گم : بابا ! تو يه ديپلم فكسني و بي ارزش كه مي خواي بگيري 12 سال از 7 صبح تا 12 ظهر سر كلاس مي ري ، اونوقت اومده به من مي گه : تو راه از همين جا تا دستشويي برسيم راههاي سلوك رو به من بگو !
براي به خدا رسيدن اصلاً حاضر نيست وقت بذاره ، والله ! الان ما اين 9 شب از خود تا خدا كه مي خوايم صحبت كنيم همش تيتر هست ، همين تيتروار گفتن 9 شب طول مي كشه .
همه چيز دنيا همين طوريه ، طرف مي ره تو حساب پول مي ذاره ، براي چهار تا آجر ، 25 سال قسط مي ده ، هر روز بعد از ظهر هم اضافه كاري مي كنه ، قسطش رو مي ده . اما به خدا كه مي رسه حتي حاضر نيست نيم ساعت بشينه حرف گوش بده . مي گه : توي راه ، همين جوري سرو تهش رو هم بيار ، تموم بشه بره ! چي چي تموم شه بره ؟ اين كه مال روحته روحي كه قراره باقي باشه و ميلياردها سال خالد باشه ، ( اين كه مي گم ميلياردها سال ، براي اين هست كه نمي تونيم بگيم چقدره ) اين رو تو 5 دقيقه من چطوري براي تو بگم ؟ تويي كه براي چهار تا پوست و گوشت و استخون 60 سالة عمرت ، كار مي كني ، براي اين مثلاً 20 سال سرمايه گذاري كن .
لذا دقت كنيد . اگر مي خوايد كار كنيد بايد وقت بگذاريد ، اگر هم فكر مي كني تو چند روز مي شه همه اين كارها رو ياد داد ، اين هم درست نيست ، من گفتم مي خوام تيتروار بگم ، بايد وقتي من تيتر رو گفتم خودت بري دنبالش .
تيتر اول اين هست كه بايد روي بقيه كار كنيم . بريم ببينيم چه جوري بايد روي بقيه كار كرد ؟ روش تحقيق رو ياد بگيريد ، از روي كتاب يا نوار ياد بگيريد كه تعليم و تربيت چه جوريه ؟ بريم بگرديم پيدا كنيم . اين همه كتاب تو بازار هست ، بهترين كتابها براي جمعيت 60 ميليوني كشور ايران مي ياد ، كه تيتراژش فقط 2200 تا هست ! خدا شاهده ! يك سال هم تو غرفه مي مونه ، من ساليان سال تو كتاب فروشي ها مي بينم ، همه جاي ايران هم همين طوريه .

نكته آخر : نسبت به ارتباطت با خداوند مراقب باش ، از الان كه وروديِ بحث هست دقت كنيد . مي گه : براي ارتباط با خداوند مراقب باش . ارتباطت با خداوند يه ارتباطي باشه كه خودت خجالت نكشي . بعضي وقتها خدا به بنده ها ايراد مي گيره ، مي گه : بندة من ! خودت رو مسخره كردي ؟! مثلاً مي گه : چي شده ؟ خدا مي گه : ما هر وقت تو رو ديديم اومدي در خونة ما قيافه ات مثل گداها بوده ، ” بده در راه خدا ! ” من مگه گدا خونه باز كردم ؟! من تو رو براي معارف عاليه خلق كردم . صبح تا شب مثل گداها نشسته زار مي زنه . مگه من دارالشفا باز كردم ؟ من كه اينجا كميته امداد نيستم ، من خدا هستم ، فقط بدبختي ، غم ، غصه ، درد ، ناراحتي و رنج رو براي من مي ياري ؟ بيا بابا ! ما قراره اينجا با هم حال كنيم ، عشق بازي كنيم ، صفا كنيم ، بالا بريم ، طراوت كسب كنيم ، معرفت كسب كنيم ، قراره تو حجابهاي نوراني رو پاره كني ، تو قراره پرده ها رو كنار بزني ، چشمهات خدايي ببينه ، گوشت خدايي باشه ، دو تا دستت يدالله باشه ، اين چه ارتباطيه با من داري ؟!
مي گه : بندة زرنگ اون هست كه روايتهايي رو كه مي دونه در وجودش پياده كنه . يه روايتي داريم كه اين رو دائماً تو سر اونهايي كه از دنيا بريدند مي زنند . ( ما كه خودمون دنيا پرستيم ) مي گن : آقا ! تو كه از دنيا بريدي ، نشنيدي پيغمبر اكرم (ص) چي گفته ؟ مي گه ، گفته : ” مال خوب ، زن خوب ، مركب خوب ، خانة خوب بگيريد ” حالا كار به اين نداريم كه بعضي ها فقط روايتهاي شكمي رو از تو دين ، از بر هستند ، حالا فرض مي كنيم كه اين روايت درسته ، مي گه خونه ات رو بزرگ بگير ، زن خوب بگير ، خلاصه ، بعد هم برو سراغ پژو ، پرشيا ! ( مركب خوب ) . پيغمبر (ص)‌گفته : مگه مسملون نيستي ؟! مسلمون نبايد افراط داشته باشه . مي گيم : اجازه مي دي ما اين روايت رو يه دفعه ديگه با هم بهش نگاه كنيم ؟ اجازه مي دي محدث روايت رو برات باز كنه ؟ بي چاره ! اينكه گفته : ” خانه خوب ” به اين آيه شريفه قرآن برمي گرده كه مي فرمايد : ” رَبِّ اشْرَحْ لي صَدري ” خانه دلت رو مي گه . مي گه خانة دلت بزرگ باشه . برخي ظرف دلشون مثل استكان هست ، يه تكونش كه مي دي تمام آبش شروع مي كنه لرزيدن ، اما برخي ديگه ظرف دلشون مثل درياست ! بالاي دريا موج مي ره و مي ياد ، اما اين پائين اصلاً انگار نه انگار ، راحت ! كاري به كار كسي نداره ، مي گه : خونة‌ دلت رو بزرگ كن . اين كه گفته : ” زن خوب ” ، منظور اون نفس تو هست ، و حتماً مي دونيد نفس ، مؤنث مجازي هست . مي گه : آقا ! نفست خوب باشه ، كه وقتي بهش بگي : بشين . بشينه . وقتي بهش بگي : پاشو ، پاشه . بدون اجازه تو نفست از خونه بيرون نره . خونة دلت مال خداست . نفست هم بدون اجازه از اين خونه بيرون نره . و اين كه گفته : مركب خوب بگير ، منظورش پژو كه نبوده ! منظور اينه كه بابا ! اين دنيا ، ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تا تو سواري بكشي ! مراقب باش ! تو نبايد به اينها سواري بدي اينها سوار تو نشن . قرار هست كه شكم ، دست و پا و . . . براي تو كار كنند ، تو ازشون استفاده كني ، يه وقت جوري نشه كه شكم تو رو به هر جا خواست بكشه . بگه : آقا از اين ور بيا ! مراقب باش .
بعد مي گه در روايت هست كه گفتند : ” تيراندازي ، اسب سواري و شنا ياد بگيريد . ” مي گن : ديدي آقا ؟! روايت هست ، پس ديگه بريم كلاس هاي تيراندازي ثبت نام كنيم ، حالا الان كه ديگه دوره تيركمون نيست ، الان دوره و زمونة كلاشينكوفه ، كلاشينكوف يا موشك رو بايد ياد بگيريم . مي گن : حتماً منظورشون از اسب سواري ، آموزش راهنمايي رانندگيه . ديگه اونجا بالاترين ثوابه . خُب پيغمبر (ص)‌ فرموده ديگه . و شنا هم كه الان ديگه دوره و زمونه فرق كرده ، لباس غواصي و شناهاي مختلف منظورشونه .
نه خير ! اصلاً اين طور نيست ، : آقاجون ! تيراندازي ياد گرفتن يعني : شناختن خدا . خدات رو بشناس . بدون در خونة‌ كي رو داري مي زني . آدم وقتي يه كسي رو مي شناسه مي دونه ازش چي بخواد ؟ از خدادعايي رو بخواه كه استجابت بشه .‌ تير دعات بر هدف استجابت بخوره . وقتي مي گه : سواري ياد بگير ، يعني : بدون اين نفس و اسب نفس رو چه جوري اين ور و اون ور ببري . و وقتي مي گه : شنا ياد بگير ، كه از همه اش مهمتره ، مي دوني منظورش چيه ؟
يادم نمي ره ، سال 65 ، زمان آموزش غواصي ، يه مربي بود كه شهيد شد ، شهيد رضايي ، از بچه هاي اطلاعات ـ عمليات بود ، يه 10 ، 20 روزي كنار كارون بچه ها رو آموزش داد ، مي گفت : با پاي خالي كنار كارون كار كنيد تا پاهاتون قوي بشه ، 20 روز اين كار رو كرديم ، بعد از 20 روز ديگه حالا همه چيز رديف شده بود ، ديگه بچه ها به قول خودشون خيلي قوي شدن . گفتند : خيلي خوبه ديگه تموم شد ! گفت : بريد تو آب ! ( آب بازي شروع شد ) همه خوشحال ريختند تو آب ! آب كارون هم جزر بود ، گفت : خيلي خُب ، تو كارون كه رفتيد ، خلاف جريان آب بريد بالا ! گفتيم :‌ اِه ! شوخي مي كنيد آقا ؟! نه خير ، جديِ جدي ! گفتيم : آقا ! بي خيال ، تو رو خدا مگه مي شه ؟ همين ديگه خلاف جريان شنا كرديم ، از اون جمع 100 ، 150 نفره ، 4 ، 5 نفر بعد از 7 ، ‌8 ساعت تونستند خودشون رو تا جلو اسكله ( همون حدودا ) حفظ كنند . بقيه رو آب برد . 20 كيلومتر اون ورتر ، با قايق و تور گرفتنشون . اومديم بيرون ، پدر همه در اومده بود ، گفتيم : فردا موافق جريان آب هست ديگه ؟ گفت : نه ! فردا هم از همين ور ! خُب آقا ! ديگه كوتاه بيا ! مگه مي شه ؟ گفت : آره مي شه ، حالا مي بينيم مي شه يا نه ؟ بعد از 2 ، 3 ماه ، همين بچه هايي كه روز اول آب بردشون . 20 كيلومتر ، 14 كيلومتر ، خلاف جريان آب شنا مي كردند و جلو مي رفتند . چون كار نيكو كردن از پر كردن است . و فقط يه مدت اولش سخت بود ، بعد گويا دارن راه مي رن ، به راحتي جلو مي رفتند . اين رو هم بهتون بگم : هنوز كه هنوزه دنيا باورش نمي شه كه اينها از اروند گذشتند ، مي گن : اينها يه كار ديگه كردند ، از اون زير لوله كشيدند ، كارشناسان نظامي دنيا هنوز باورشون نشده كه غواص بچه سالِ ايراني از اروند گذشته .
خُب اينكه پيغمبر اكرم (ص) مي فرمايد شنا كردن رو ياد بگيريد ، مي دوني يعني چي ؟ يعني عزيز من ! حواست باشه ، تو اين دوره و زمونه اي كه همه موج ها داره از اين ور مي ياد بايد اونقدر قوي باشي و اونقدر قوي تو گود بري كه بتوني شنا كردن رو ياد بگيري . بتوني بر خلاف جريان شنا كني و بدون ” حُفَّتِ الْجَنَّتُ بِلْمَكاره ” كه مي گن ، آقا بهشت رو اگه بخواي اولش سخته ، بعد مثل آب خوردنه . داري مي ري ، اصلاً حاليت نمي شه ، اونقدر غرق در عشق خدايي مي شي كه اصلاً اطرافت رو نمي بيني . عالم و آدم از اين ور مي رن تو از اون ور مي ري ؟ مي گي : بله كه مي ريم ! كاري نداره . مثل آبخوردنه . از اين ور مي ريم . مي گن : اِي بابا ! مگه تو كوري ؟ بله كه كورم ! مگه نمي دونستي آدمي كه عاشق مي شه كور مي شه ؟ هر كي هرچي مي خواد بگه ، به من ربطي نداره . من كورم ! حرفي داري ؟ شنا كردن يعني اين . ياد بگيري در اين مسير ، چه جوري شنا كني . اگر يه وقتي يكي ديگه هم كم آورد دست اون رو هم بگيري ، بكشي اين ور . مي گه بايد اين نوع شنا كردن رو ياد بگيري و اين چيزيست كه خيلي مهمه .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 17:32  توسط روح اله فقیه  | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 16:23  توسط روح اله فقیه  | 
يه پسر بچه اي در يك حجره اي پادو بود ( پادو يعني كسي كه چايي مي ياره ، جارو مي زنه و . . . ) ، يه روز استاد بهش گفت : آقا جون ! اين صد هزار تومن رو بگير ، برو اين ليستي كه بهت مي دم خريد كن ، بعد هم حساب كتابها رو بيار . گفت : چشم ! خيلي هم خوشحال شد از مقام پادويي به مقام مسؤول خريد رسيد ، دفعه اول هم هست ديگه ، پول رو بهش دادند و رفت ، تمام تلاشش رو انجام داد ، خيلي تلاش كرد دقيق نوشت ، مرتب ليست بندي كرد ، وقتي كه برمي گشت جنس ها رو مرتب رو هم چيد ليست بندي كرد ، اينقدر جنس خريدم اينها تو عمده فروشي اين قيمته ، تو جزئي فروشي اينقدره ، تعداد خريد ، مقدار تخفيف ، آخر هم مجموعش رو هم دقيقِ دقيق حساب كرد ، تا به استادش ثابت كنه كه مسؤول خريدِ خيلي خوبيه . وارد مغازه شد ، استاد سرش رو روي ميز گذاشته بود ، همين جور كه سرش پائين بود ، گفت : آقا ! خريدي ؟ گفت : بله ، گفت : برو بذار اون گوشه . خُب حساب هم كردي ؟ گفت : بله ، گفت : اون دخل هست ، اگه كم آوردي بردار ، اگر زياد هم آوردي برو بريز سرجاش . شاگرد گفت : نمي خواي حساب كتاب بهت پس بدم ؟! گفت : نه من به تو اعتماد دارم . اينقدر اين جمله براي اين پسر بچه شيرين و زيبا بود كه بال درآورد ، كه آقا يه روزه از مقام چاي دم كردن رسيديم به مقام مسؤول خريدي كه بهش مي گن : بهت اعتماد داريم . بهش مي گن : برو خودت بريز ، حساب كتاب نمي خواد بكني . حالا چي مي خوام بگم ؟
آيه شريفه قرآن مي فرمايد : روز قيامت يه عده از بنده ها كه مي يان ، خداوند تبارك و تعالي پرونده رو به دست خودشون مي ده ، مي فرمايد : ” كَفا بِنَفْسِكَ الْيَوْم ” حساب كتابت امروز دست خودت هست ، اين همه خلايق تو صفهاي مختلف ميزان و صراط و . . . ايستادند . يه عده از بنده ها رو خداوند تبارك و تعالي پرونده هاشون رو به دست خودشون مي ده ، مي گه : آقا جون ! هرچي خودت دوست داري حساب كن ! بهشتي هستي ؟ برو بهشت ! جهنمي هستي ؟ برو جهنم ! اصلاً خودت نمره بده ، ما به اين كارها كاري نداريم . خلايق همه صداشون در مي ياد ، مي گن : ما اين همه تو صفيم ، اين بابا از راه رسيده ، پرونده اش رو خودش حساب كنه ؟! خداوند تبارك و تعالي خطاب مي كنه : بندة من ! يادته تو دوره و زمونه اي زندگي مي كردي ، مثلاً در سال 82 ، در فلان شهر ، در ايران ، در كرة زمين كه از ميان 7 ميليارد نفر انسان تو و يه تعداد خيلي قليل ديگه اي صبح تا شب غير از حساب كتابهاي مادي تون ، حساب كتابهاي بندگي تون رو هم داشتيد ، يادته ، اين مزدته
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 16:12  توسط روح اله فقیه  | 
 يك نفركه در مشهد طلبه بود ، مي گفت : ايامي كه حضرت آقاي بهجت در مشهد تشريف دارند ، گفتم براي نماز صبح كه اتفاقاً ساعت خلوت هست و آقا براي نماز به حرم تشريف مي برند ، در كمينشون باشم ،‌ برم جلو آقا رو بگيرم ، و بگم : آقا يه نصيحتي به من بكنيد . مي گفت : ايستادم و آقاي بهجت تشريف آوردند ، از كوچه 100 ، اومدند به سمت خيابون امام رضا (ع) دويدم ، جلو رفتم ، گفتم : سلام عليكم ، آقا من طلبه هستم ، حال شما خوبه ؟ شروع كردم به احوال پرسي و همين جوري كه آقا راه مي رفتند ، ما هم كنارشون راه مي رفتيم و سؤال مي كرديم ، رسيدم به اين سؤال كه آقا بفرمائيد من چكار كنم كه آدم بشم ؟ تا اين رو گفتم : رسيديم به خيابون امام رضا (ع) ، خيابوني كه رو به گنبد هست ، مي گفت : ايشون ايستادند ، يه نگاهي به من كردند ،‌ گفتند : ” چي گفتي ؟! ” گفتم : آقا ! ما چه كار كنيم آدم بشيم ؟ مي گفت : با انگشت به حرم امام رضا (ع) اشاره كردند . گفتند : مي دوني اين آقا چه كارهايي رو دوست نداره ؟ گفتم : بله ، گفت : خُب نكن ! و مي دوني اين آقا چه كارهايي رو دوست داره ؟ گفتم : بله ، گفت : خُب اين ها رو انجام بده . خداحافظ شما !
هميني رو كه بلدي انجام بده . دائم مي گه مطلب جديد مي خوام بدونم ، آقا ما چي چي ياد بگيريم ؟ چي چي ياد نگيريم ؟ از كجا بريم ؟ كجا نريم ؟ همين رو كه بلدي انجام بده .
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 16:7  توسط روح اله فقیه  | 
در حدیثی از امام کاظم (ع ) میخوانیم:

اگر به تعداد اهل بدر (مومن کامل ) در میان شما بود ، قائم ما قیام می کرد

وای به حال ما که تا به حالا 313 نفر هم مومن کامل وجود ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 15:14  توسط روح اله فقیه  | 
امام صادق (ع ) :اگر او ( امام زمان ) را در یابم ، تمام عمر به او خدمت می کنم .
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 15:12  توسط روح اله فقیه  | 


به نام هستی بخش گیتی

 یا علی گفتیم

وعشق اغاز شد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 6:9  توسط روح اله فقیه  | 

كيستم من،مي كني گه ياد من،گه بسوزاني دل ناشاد من

كيستم من،ساعتي با من خوشي،ساعتي با اَهْرِمَن

كيستم من،كه تويي دركوي من، گاه خنجر مي كشي بر روي من

كيستم من،گاه با ما دوستي ،گاه بنمائي، به اعداء دوستي

كيستم من،قدر من نشناختي ،آمدي اندر حريمم تاختي

كيستم من،مخفي و غربت منم،مصطفي و حيدر ِ زهرا، منم

كيستم من،ياسين گلشن عترت منم،ساقي ميخانه ي غربت منم

كيستم من،اي به حقم ناسپاس،با تواَم اي هميشه ناشناس

كيستم من،بارها در غصه ام انداختي، بارها ديدي مرا نشناختي

كيستم من،بارها ديدم ترا كردم سلام ،تو جواب من ندادي يك كلام

كيستم من،بارها ديدم كه در هر انجمن،مست ِ اغياري و غافل تو ز من

كيستم من،بارها ديدم گنه كاري ِتو ،گريه كردم بر تبه كاري ِتو

كيستم من،بارها جايت خجل گرديده ام، شرمسار و منفعل گرديده ام

كيستم من،بارها با هر گناه و هر بدي، آمدي بر روي من سيلي زدي

كيستم من،بس كنم ديگر اين گفت وشنود، عقده بود و در گلويم مانده بود

هر چه بود ايام آن دوران گذشت ، هر چه كردي ، هر چه بودي آن گذشت

حال از نو عمل آغاز كن،باب عشق ديگري آغاز كن

عشق، عشق ِ يك سوي ِ،يقينْ،باطل بُوَد، اين دل ِ ما هم به تو مايل بُوَد

ما به تو عشق و محبت داده ايم ،ما به تو شوق شهادت داده ايم

ما به تو هجران و وصل آموختيم، ما قباي عشق بهرت دوختيم

ما به قلبت مهر را انداختيم،در دلت شور و صفا انداختيم

ما تو را اول صدايت كرده ايم، ما براي خود جدايت كرده ايم

ما به نام خويش در بَسْتت زديم،داغ عشق خويش،بر دستت زديم

ما تو را اين سو و آن سو مي بريم، ما تو را با هر بدي هم مي خريم

ما به تو آخر سعادت مي دهيم، بهرِ تو از جام ِ شهادت مي دهيم

اي عزيزم، ما كه هر كاري برايت مي كنيم،در قيامت كِي رهايت مي كنيم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 5:29  توسط روح اله فقیه  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 1:52  توسط روح اله فقیه  | 

به امید روزی که در همه نشریه ها و وبلاگها و سایتهای جهانی بنویسند :

 

 

بعد از سالها انتظار

مهدی موعود آمد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 1:38  توسط روح اله فقیه  | 

یکی از مطالبی که کم و بیش مورد سؤال واقع می‏شود این است که چرا ما حضرت بقیة‏الله، امام زمان (ع) را در مقام دعا و ندبه با کنیه «اباصالح می‏خوانیم؟» آیا ایشان فرزندی به نام صالح دارند که او را اباصالح می‏خوانیم و یا علت و سبب دیگری دارد که ما نمی‏دانیم؟

معنای لغوی اب

کلمه اب در لغت عرب به معنای پدر آمده است . بدین جهت‏برخی از مردم تصور می‏کنند که عبارت اباصالح در حالت ترکیبی باید به معنای پدر صالح باشد تا معنی و مفهوم جمله صحیح گردد .

برای رفع این شبهه برخی از مؤمنین هم در مقام جواب برآمده و چنین اظهار داشته‏اند که: چون امام زمان (ع) با تشکیل زندگی خانوادگی، فرزندی به نام صالح دارند، بدین جهت او را با کنیه (1) اباصالح می‏خوانیم .

لکن به نظر می‏رسد که اینگونه جوابها از حقیقت‏حال و واقعیت آنچه هست پرده برنمی‏دارد، چون راهی برای درک چگونگی زندگانی امام زمان (ع) و پی‏بردن به این موضوع که آیا آن حضرت به‏طور یقین فرزندی به نام صالح و غیره دارند یا نه، وجود ندارد; زیرا آنچه که از منابع معتبر به دست آمده این است که کیفیت زندگانی و همچنین مسکن و ماوای آن حضرت، همانند خودشان، برای ما مستور و پنهان است و بر همین اساس می‏گوییم که جواب یاد شده توجیه مطلوب و دلپسندی به نظر نمی‏آید .

تحقیق عمیق‏تر

القاب و صفات و کنیه‏هایی که برای پیامبر اسلام و اهل بیت آن حضرت در روایات و دعاها به کار رفته است هر کدام معنی و مورد خاصی دارند، مثلا کلمه «امین‏» که یکی از القاب معروف پیامبر اسلام (ص) است‏به‏طور یقین به خاطر کمال امانتداری و امین اسرار و اموال مردم بودن به آن حضرت گفته شده است . هدف از به‏کار بردن کنیه «اب‏» و «ام‏» برای افراد، اثبات پدر یا مادر بودن آن اشخاص است نسبت‏به مضاف‏الیه‏شان، مانند ابوالحسن (پدر حسن)، ابو جعفر (پدر جعفر)، ام داوود (مادر داوود)، لکن از نظر لغت عرب این‏طور نیست که کلمات یاد شده (اب و ام) همیشه به معنای پدر و مادر باشد، بلکه گاهی به معنای صاحب و مالک و کنه و اساس شی‏ء می‏باشد مانند: ابوالفضل، ابوتراب، ام‏القری، ام‏الفساد و امثال آن که به‏طور یقین هیچ‏کدام آنها در معنای پدر و مادر به کار نرفته است . چون حضرت ابوالفضل (ع) پسری به نام فضل نداشته است که ابوالفضل - در این مورد - به معنای پدر فضل باشد . علی (ع) نیز فرزندی به نام تراب نداشته است که آن حضرت پدر تراب باشد و همچنین است کلمه ام‏القری که کنیه معروف شهر مکه است، چرا که شهر مکه فرزندی نداشته است که مادر آن باشد .

پس با توجه به مطالب گذشته معلوم می‏گردد که در برخی از موارد کلمات یاد شده (اب و ام) معنای دیگری دارند که غفلت‏بعضی از مردم از آنها سبب شده که سؤال و جوابهای بی‏شماری را به دنبال داشته باشد . مثلا کلمه ام، علاوه بر معنای ظاهری مادر، در معنای کنه و اساس شی‏ء هم استعمال شده است مانند: ام‏القری و ام‏الفساد که به‏طور یقین جمله نخست (ام‏القری) به معنای اساس و مرکز شهرها و سرزمین‏ها و جمله دوم (ام‏الفساد) هم به معنای ریشه و اساس فساد و تباهی می‏باشد . همچنین کلمه اب هم اینطور نیست که همه جا به معنای پدر بوده و در آن معنی به‏کار رفته باشد بلکه در برخی از موارد معنای دیگری هم دارد که در پاره‏ای از آیات و روایات و دعاها در آن معانی به‏کار رفته است .

امام زمان (ع) را چه وقت «اباصالح‏» بخوانیم؟

شکی نیست که وقتی با خداوند متعال مناجات می‏کنیم و نیازها و احتیاجات خود را به محضر مقدسش عرضه می‏داریم همسو و متناسب با نیازمان نامها و صفات مقدس او را بر زبان می‏آوریم مثلا در مقام طلب مغفرت از ساحت مقدس خداوند متعال او را «یا غفار» و در مقام طلب نمودن روزی حلال و فراوان با کلمه یا رزاق و امثال آن می‏خوانیم . بنابراین برای اجابت دعا و قبولی مناجات با خداوند متعال، راه و رمز و اوقات و ساعات خاصی وجود دارد که پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت آن حضرت آنها را در میان احادیث و روایات معتبر به ما تعلیم فرموده‏اند. حال باید دید که کنیه معروف اباصالح (ع) را در کجا و چه وقت‏باید خواند؟

از امام باقر (ع) و همچنین از امام صادق (ع) روایت کرده‏اند که فرموده‏اند: « اگر در دشت و صحرا از جاده منحرف شده و راه گم کردید پس «صالح‏» و یا «اباصالح‏» را صدا کن و بگو: «ای صالح‏» و یا بگو «ای اباصالح‏» ما را دریابید و راه را بر ما نشان دهید، خداوند شما را رحمت فرماید .»

و روی همین اساس است که علمای ربانی و مؤمنین پیرو اهل بیت (ع) در جلسات و اجتماعات معنوی و پر شورشان، آن هم نه فقط در حال گم شدن در دشت و صحرا، بلکه در همه گمراهیهای فکری و عملی و علمی و نابسامانیهای مادی و معنوی در غیبت کبری، امام زمان اباصالح (ع) را به کمک و یاری می‏طلبند .

ممکن است پرسیده شود: چرا در برخی از موارد مانند گم کردن راه و درمانده شدن در صحرا و بیابان امام معصوم (ع) و یا علمای ربانی، ما را به جای گفتن «یاالله‏» و مانند آن، به گفتن «یا صاحب‏الزمان‏» و «یا اباصالح المهدی ادرکنی‏» و ... سفارش کرده‏اند، حال آن‏که خداوند متعال در فریادرسی مهربان‏تر و نیرومندتر از امام زمان (ع) است؟

جواب این پرسش را می‏توان چنین بیان کرد که چون امام زمان (ع) خلیفة‏الله و حجت‏خداوند متعال در میان مردم و راهنمای ایشان است‏بدین جهت در مقام گم کردن راه و گم شدن در دشت و صحرا و یا متحیر ماندن در امور دیگر به مدد خواستن از امام زمان (ع) توصیه و سفارش کرده‏اند . چرا که خداوند سبحان، ایشان را برای ارشاد و راهنمایی مردم برگزیده است و آن حضرت جهت ارشاد و راهنمایی و صعود به مدارج عالی ایمان و خوشبختی بهترین راه‏گشا و برترین هدایتگر است‏بنابراین کمک خواستن از امام زمان به منزله کمک گرفتن از خداوند متعال است .

بر این اساس است که در دوران غیبت کبری، علمای ربانی، در موارد بی‏شماری برای عرض حاجت و رفع گرفتاری خویش به امام زمان (ع) متوسل می‏شوند . زیرا ایشان بر این مطلب یقین دارند که امام زمان (ع) اگر چه بنا به علل و عوامل بیشماری از نظرها غایب است ولی حال و احوال مردم از نظر ایشان پنهان نیست، چنانکه در نامه معروف آن حضرت که در سال 410ق . به شیخ مفید ارسال داشته‏اند آمده است:

ما به همه اخبار شما آگاهیم و هرگز احوال و غم و شادی شما بر ما پوشیده و پنهان نیست .

بنابراین چقدر زیباست که انسان در مقام گرفتاری و گم‏کردن راه و جاده و یا مسیر مادی و معنوی زندگی به ساحت مقدس حجت‏حق، امام زمان (ع) متوسل شود و با گفتن جمله‏های دلنشین و آرام‏بخشی چون: «یا صاحب‏الزمان ادرکنی‏» ، «یا فارس‏الحجاز و یا اباصالح‏المهدی اغثنی‏» از آن حضرت کمک و یاری درخواست نماید .البته این نکته را هم باید دانست که گم شدن و از خود بی‏خود شدن و یا به عبارت دیگر گم کردن راه لازم نیست که فقط راه مادی و دشت و صحرا باشد بلکه اگر کسی از نظر فکر و عقیده و ایمان و اعتقاد هم، جاده و راه را گم کرده باشد، سزاوار است که در این‏گونه موارد هم به ساحت مقدس آن حضرت توسل جوید و آن حضرت را به کمک و یاری بخواند

.

پی‏نوشتها:

× با کمی تغییر و تلخیص از سایت www.hawzah.net

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 23:5  توسط روح اله فقیه  | 
 

صاحب الامر(ع) در ميان مردم رفت و آمد مي کند، در بازار قدم مي زند، لکن او را نمي شناسند تا زماني که خداوند به وي اذن دهد تا خود را معرفي کند.
احاديث بسياري درباره اقامتگاه امام عصر(عج) وجود دارد؛ بعضي به مکان اشاره مي کنند و برخي براي حفظ جان ايشان اين امر را مسکوت باقي مي گذارند.
در ميان مسائل مختلفي که پيرامون مباحث مهدويت مطرح است، مکان و محل زندگي حضرت از اهميت فوق العاده اي برخوردار است. با بررسي رواياتي که در اين زمينه وجود دارد در مي يابيم اين روايات به سه دسته تقسيم مي شوند:
1.برخي ازآن ها محل خاصي را تعيين نمي کند و جايگاه حضرت را در بيابان‌ها و کوه‌ها معرفي مي کند. از آن جمله، حضرت مهدي(عج) به پسر مهزيار مي فرمايد: فرزند مهزيار! پدرم امام حسن(ع) از من پيمان گرفت... و فرمان داد که براي سکونت، کوه هاي سخت و سرزمين هاي خشک و دور دست را برگزينم. (1) اين بخش از روايات گوياي آن است که حضرت از حوزه دسترسي مردم به دور است و به سختي و دشواري زندگي مي کند و کسي از محل زندگي وي آگاه نيست.
2. برخي روايات، منطقه خاصي را به عنوان محل سکونت آن حضرت نام مي برند و محدوده آن را نيز تعيين مي کنند:
الف. مدينه و پيرامون آن: ابي بصير مي گويد از امام باقر(ع) شنيدم که فرمود: صاحب الزمان را عزلت و غيبتي است که در آن، نيرومند است به سي نفري که با حضرت هستند و وحشت و تنهايي را از وي دور مي کنند و خوب جايگاهي است مدينه. (2)
روايت ديگري است که مکان حضرت را کوه رضوی، در اطراف مدینه نام می برد. راوی می گوید: با امام صادق(ع) از مدینه خارج شدیم، به روحاء اطراف مدینه که رسیدیم، حضرت نگاهش را به کوهی دوخت و مدت زمانی ادامه داد... و فرمود: این کوه، «رضوی» نام دارد. خوب پناهگاهی است برای خائف امام زمان (عج) در غیبت صغری و کبری. (3)
ب. مکه و پیرامون آن: از برخی روایات استفاده می شود که آن حضرت در مکانی به نام ذی طوی پیرامون مکه زندگی می کند و از همان جا نیز همراه یارانش قیام خواهد کرد. امام باقر(ع) فرمود: امام زمان(عج) را غیبتی است در بعضی از دره ها و اشاره کرد به منطقه ذی طوی. (4) در ادامه این روایت و روایات دیگر، محل ظهور و خروج آن حضرت و مرکز تجمع یاران و دوستان وی نیز، همین منطقه یاد شده است. (5)
3. دسته سوم اخباری است که مانند دسته اول، جایگاهی خاص را نام نمی برد، ولی از وی به عنوان فردی که با مردم حشر و نشر دارد و به گونه ناشناس زندگی می کند، نام برده است.
امام صادق(ع) می فرماید: صاحب الامر(عج) در میان مردم رفت و آمد می کند، در بازار قدم می زند، لکن او را نمی شناسند تا زمانی که خداوند به وی اذن دهد تا خود را معرفی کند... (6)
بین این سه دسته از روایات، تضاد و تنافی نیست. نام بردن مکانی خاص، با زندگی به شکل ناشناس قابل جمع است. انتخاب کوه ها و مکانهای دست نیافتنی در حال ضرورت و نیاز نیز امری طبیعی و موافق با اصل تقیه است. (7)
پی نوشت:
1. غیبة طوسی ص 266
2 . بحارالانوار، ج 52 ص 153 اصول کافی، ج1، ص 340
3. غیبة طوسی، ص 162
4 . غیبت نعمانی ص 182
5 . همان ص 315
6 . همان ص 164
7. چشم به راه مهدی، ص

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 23:24  توسط روح اله فقیه  | 
+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 23:9  توسط روح اله فقیه  | 

اگر كسى بر خلاف ادعاى دوستى، صفاتى ضد صفات اهل بيت دارد؛ طبيعى است كه در صدق ادعاى او دچار ترديد شويم و احياناً تكذيبش كنيم. امام صادق(ع) دراين‏باره معيار خوبى را ارائه كرده ‏اند:« ما اساس هر خوبى و خيرى هستيم و هر چه نيكى است از فروع ماست، يعنى ما درخت مبارك و شجره طيبه‏اى هستيم كه شاخه ‏هاى آن جز فضيلت و تقوا و خوبى ميوه ‏اى ندارد.
و در شمار نيكى هاست، توحيد و نماز و روزه و فرو بردن خشم و بخشيدن خطا كار و دلجويى از فقيران و رعايت حال همسايگان و اعتراف به فضل صاحبان فضل.و دشمنان ما ريشه و اصل هر شر و بدى هستند. و هر چه پليدى و زشتى است از شاخه ‏هاى «شجره خبيثه» آنهاست و دروغ، بخل، سخن چينى، قطع رحم، رباخوارى، تجاوز به مال يتيمان، سرقت، زنا و ارتكاب هرگونه خطا و تبهكارى از آنها ناشى مى ‏گردد.بنابر اين، دروغ گفته است كسى كه پنداشته است كه با ماست، در حالى كه او به گواهى اعمال زشتش وابسته به غير ماست و از پيوند خوردگان به درخت ناپاك دشمنان ماست.

اين حديث در حقيقت، هشدارى به دوستان و منتظران حضرت است تا به خود آيند و در اعمال و رفتار خود بينديشند و با تأمّل در اعمال دريابند كه خلق و خو و رفتار و گفتارشان با كدام گروه مشابهت دارد و ميوه كدام يك از آن دو درخت«خبيث» و «طيّب» است.
اگر ديدند آن چه از دل و مغز و اعضايشان تراوش مى‏ كند توحيد، تقوا و طهارت است، دل خوش دارند كه شاخه وجودشان با شجره طيبه اهل بيت و ذخيره آنان، يعنى امام زمان(عج) پيوند خورده است و اگر ديدند خداى ناكرده آن چه از درون و برونشان بر مى‏خيزد نقطه مقابل اعمال و رفتار آن حضرت است، نه كسب و تجارتى منزه دارند، نه خانواده ‏اى مزكّى، نه از فضايل اخلاقى برخوردارند و نه از قبايح عملى دورند، چشمانشان ناپاك و زبانشان نامهذب است، نگران باشند كه مبادا شاخه وجودشان با شجره خبيثه دشمنان امام زمان(عج) پيوند خورده است، چرا كه پيام امام زمان(عج) همان‏پيام اجداد طاهرين شان است. كه در زيارت جامعه فرموده ‏اند: وَوَصيّكُمْ‏التَّقْوى

با كلام نورانى حضرت صاحب الزمان(عج) كه خواهان عهد و پيمان قلبى شيعيان است، اين مقال را به پايان مى‏ بريم:
وَ لَوْ أنَّ أشْياعَنا - وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ - عَلى اجْتماعٍ مِنَ الْقُلوبِ في الوَفاءِ بِالْعَهْد عَلَيْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمْ الْيمَن بِلقائِنا؛

اگر شيعيان ما - كه خداوند آنها را موفق به اطاعتش بدارد - دل‏هايشان در وفابه عهد و پيمانى كه با ما دارند گرد هم مى ‏آمد، از فيض ديدار ما محروم‏ نمى ‏شدند.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 22:52  توسط روح اله فقیه  |